چرا منش بیانیه ۳۸ امضایی را اشتباه می دانم!آرش رحمانی

۲۵ بهمن ۱۳۹۹

نتیجه گرایی مهمترین اصل در هر حرکت سیاسی هست، فعالین سیاسی بیش از هر موردی باید به نتیجه عملکرد خود بیندیشند ، نیت خوانی در سیاست امری بیهوده است خصوصا زمانی که نتیجه و دست آورد عمل سیاسی قابل دفاع نباشد.
نوشتن نامه به جو بایدن رییس جمهور دموکرات ایالات متحده آمریکا و توصیه تداوم روش دونالد ترامپ جمهوریخواه در عرصه روابط بین الملل قبل از هر چیز نشان از خام اندیشی نویسندگان و امضا کنندگان بیانیه ۳۸ امضایی دارد
الف ) سیاست های ایالات متحده آمریکا توسط فرد رییس جمهور تعیین نمیگردد ،بلکه توسط موسسات تحقیقاتی متعدد و گزارش های میدانی و تحلیل های تخصصی هست که برگزیده میگردد . (البته دونالد ترامپ بسیار کمتر به نظرات تخصصی در ۴ سال ریاست جمهوری خود توجه می نمود ). حتی این سیاست ها قبل از انتخاب رییس جمهور به بحث و بررسی گذاشته میشود. لذا انتظار تغییر سیاست های روابط بین الملل بزرگترین اقتصاد دنیا توسط یک نامه ساده اندیشی بوده.
ب) منافع ملی اصل اول راهبردی سیاست های آمریکا در خاورمیانه خواهد بود ، با توجه به عدم نیاز آمریکا به نفت خاورمیانه مانند گذشته تغییر سیاست هایی را از سوی واشنگتن شاهد بوده ایم که از زمان باراک اوباما شروع شده و تا به امروز ادامه داشته،خصوصا که این تغییر سیاست در دموکرات ها بسیار قابل توجه تر از جمهوریخواهان هست.
عدم حمایت از کمربند عربی جنوب خلیج فارس مانند دهه های گذشته ، ساز ناکوک زدن با سیاست های افراطیون اسراییل خصوصا در رابطه با تغییر پایتخت به بیتالمقدس ، عدم حمایت از معارضین سوری ،تحت فشار گذاشتن دولت نئو عثمانی گرای اردوغان و….. همگی به خوبی از استراتژی جو بایدن در ۴ سال پیش رو حکایت دارد که به نوعی ادامه دکترین باراک اوباما می باشد هرچند با چاشنی گرایش بیشتر از دولت اوباما به اسراییل و البته دوری از اعراب.
آنچه سیاست خارجی دولت بایدن را خواهد ساخت تکیه بر منافع ملی آمریکا بر اساس دکترین تیم دموکرات بایدن است ،نگاهی سختگیرانه به قدرت طلبی روز افزون چین در خاور دور و تقابل با روسیه در شرق اروپا . از این رو نیاز به خاورمیانه آرام که پشت جبهه این تقابل را فارغ از هرگونه تنش تضمین نماید میتواند هدف اصلی دولت جدید آمریکا باشد.
ج) توهم اولویت دموکراسی خواهی بر منافع ملی و اقتصادی ابر قدرت های جهانی ،خام اندیشی مطلقی هست که متاسفانه بر اثر تبلیغات رسانه ای دامن گیر بسیاری از فعالان سیاسی ایران گردیده. بررسی عملکرد ابرقدرت های جهانی پس از جنگ جهانی دوم نشان از عدم پایبندی تمامی آنها به اصول بیانیه حقوق بشر است، جبهه شرق به رهبری شوروی و جبهه غرب به رهبری آمریکا هر جا که منافع ملی و اقتصادی خود را در خطر دیدند از هیچ اقدامی بر خلاف اصول اخلاقی و حقوق بشری کوتاهی نکردند که حتی پرونده دولت های دموکرات بسیار سنگین تر از دیکتاتوری شرق است ، از بمباران اتمی ژاپن، استفاده از مخوف ترین سلاح ها در ویتنام ، حمایت مادی و معنوی از کودتا های گوناگون بر ضد دولت های دموکرات (کودتا ضد دولت ملی دکتر مصدق، کودتا ضد دولت ملی آلنده در شیلی ، حمایت از دولت فاشیستی فرانکو در اسپانیا ، حمایت از دولت های نظامی و جنایتکار آمریکای جنوبی و…….)
د) در متن نامه به جو بایدن از ایشان خواسته شده به سیاست فشار حداکثری اقتصادی بر ایران که همان سیاست دولت ترامپ هست ادامه دهد ، تعجب بسیار از آنجایی نشات میگیرد که نام افرادی که خود را ملی می نامند زیر این درخواست دیده می شود.
اگر گروهی تجزیه طلب و یا مدافع حمله نظامی به ایران این نامه را نوشته بود تعجبی نداشت . امضاهای فوق نشان از عمق فاجعه در بن بست تحلیلی بخشی از اپوزیسیون درون کشور دارد ، یادآوری چند نکته خالی از فایده نیست.
یکم ) کدام کشوری در جهان با تحریم های کمر شکن اقتصادی به دموکراسی رسیده ؟؟لیست کشورهایی که آمریکا سخت ترین تحریم ها را بر آنها اعمال کرده به خوبی نمایان کننده این اشتباه تلخ هست .
کره شمالی ، کوبا ،ونزوئلا، سودان ، لیبی، عراق ، یوگسلاوی و….. براستی تحریم ها در کدام یک از این کشورها منجر به برون رفت از نظام های توتالیتر گشته؟ احتمالا نهایتا چون سودان با حفظ ساختار دیکتاتوری به روابط با اسراییل رضایت داده شده است.بقیه یا به حیات خود مانند کره شمالی و کوبا ادامه دادند و یا با حمله نظامی سنگین مانند عراق و لیبی و یوگسلاوی تغییر رژیم اتفاق افتاده که در نهایت به نا امنی دائمی و تجزیه کشور منتهی گردیده.
دوم ) درخواست حفظ فشار بر روی اقتصاد ایران انتقام از مردم ایران برای عدم همراهی با برنامه های بخشی از اپوزیسیون را تداعی مینماید، ظاهرا عدم احقاق تحلیل ها بخشی از اپوزیسیون را به سوی مجازات ایرانیانی که در زیر فشار اقتصادی و عدم دسترسی به ابتدایی ترین امکانات بواسطه تحریم ها در حال نابودی هستند سوق داده .
واقعیت این است هر جامعه ای آنگاه که به رفاه نسبی و افزایش کمی و کیفی طبقه متوسط دست میابد به سوی استقرار ارزش های خود که اولین آن بدون شک دموکراسی هست گام بر میدارد ، لذا فشار اقتصادی مردمانی را که خواسته اولشان برقراری حکومت قانون و دموکراسی است را چنان در وضعیت مرگباری قرار می دهد که اندیشه ای جز رفع مشکلات امروز اقتصادی خود و رهایی از نابودی به هر قیمتی ، و چه بسا همراهی با وعده های پوپولیستی نخواهند داشت.(نمونه بارز آن حمایت مردم آلمان از حزب نازی با توجه به شعارهای پوپولیستی هیتلر و پشت کردن به جمهوری به غایت دموکرات وایمار بخاطر فشار روز افزون اقتصادی ، همان چیزی که در صورت کاندیداتوری محمود احمدی نژاد در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری اتفاق خواهد افتاد.)
سوم ) وجود تحریم ها دقیقا منجر به افزایش فساد و چندین برابر شدن آن گردیده، پدیده هایی چون بابک زنجانی محصول همین تحریم ها هستند ،آنگاه که دولت متکی بر نفت مجبور به فروش نفت از راه های غیر متداول و غیر رسمی می شود ، در بر روی سو استفاده کنندگان باز میشود ، تحریم های بانکی شفافیت مالی را از بین می برد و دقیقا بزرگترین کمک را به بخش رانتی قدرت ، به بخش غیر پاسخگو می کند تا با حداکثر توان به سو استفاده از وضع موجود اقدام کند.
چهارم ) فشار اقتصادی منجر به فساد در بخش بزرگی از جامعه نیز خواهد گردید، تورم بالا و کاهش شدید ارزش پول ملی منجر به رواج روز افزون رشوه خواری ، فحشا ، از بین رفتن بنیان خانواده ، بیماری های روانی ، افسردگی و…… خواهد گردید
با توجه به دلایل بالا استدلال و هدف نامه مذکور به کلی رد و نشان از ضعف تحلیل توسط بخشی از اپوزیسیون دارد که از شناخت جامعه ایران امروز و دانش مسلط بر روابط بین الملل و واقعیت های تاریخی به دور است.
نکته آخر کیفیت پاسخگویی دو تن از افراد شاخص امضا کننده این بیانه به منتقدین هست ، اولی بصورت تصویری و دومی بصورت نوشتاری ،هر دو بسیار عصبی و به شدت ضعیف در استدلال در یکی از دکتر مصدق گواه تاریخی آورده میشود که با دول خارجی در ارتباط بوده ولی گفته نمیشود که آن ارتباط در زمان رییس دولت بودن آن بزرگ مرد بوده و نه زمانی که اپوزیسیون بوده ، و یا منتقدین به دو بخش مرعوبین سیستم های امنیتی و نادان ها تقسیم میشوند و در نوشته ای دیگر چون نوستراداموس ادعای پیش بینی وقایع توسط نویسنده می گردد و کلی به منتقدین با استدلال هایی سست و فاقد دانش لازم حمله میگردد ، گویی که فقط ۳۸ نفر چون پرندگان داستان سیمرغ عطار در سپهر آزادیخواهی ایران ظهور کردند و همه آن دیگران از جنس همرهان سست عناصر میباشند( نوعی ارضای ایگوی نویسندگان بیانیه در برابر انتقاد هایی که پیش بینی میشد)که خود نشان از ظهور ادبیات نئو فاشیستی در بخشی از اپوزیسیون درون مرز دارد.ذهنیت بسته و شکل گرفته در جوامع بسته حتی در صورت داشتن آرمان آزادیخواهی دارای اشکالات فراوانی هست ، با نقل خاطره ای این گفتار را به پایان میرسانم
در روزگاری که فصلنامه سیاووشان را با تنی چند از دوستان چاپ می کردیم در میزگردی در رابطه با اقتصاد، استدلالی را به یکی از بزرگان اقتصاد دان چپ از کارل پوپر یاداوری کردم ایشان گفت تکلیف او که معلوم است از آمریکا پول گرفته تا ضد مارکسیست بنویسد ، ادعایی که حتی رادیکال ترین کمونیست های اروپا در باره کارل پوپر نکرده بودند ، آن روز فهمیدم پوزیسیونی که امروز به او اعتراض میکنیم همان اپوزیسیون دیروز است و احتمالا اپوزیسیون امروز هم اگر قدرت را بدست گیرد کارنامه ای بهتر از اپوزیسیون دیروز نخواهد داشت . مشکل از فرهنگی هست که تاب انتقاد را ندارد و منتقد را دشمن تصور میکند و خود را مرکز تمام حقیقت جهان.
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

هموند شورای مرکزی جبهه ملی ششم ،۲۵ بهمن ۱۳۹۹ خورشیدی ،تهران