پیروزی مشروطه خواهان بر استبداد صغیر نتیجه اتحادی ملی و فرا قومی: سیاوش سلطانی

۳ مرداد ۱۳۹۹

۲۲ تیرماه سالروز پیروزی مشروطه خواهان بر نیروهای استبدادی و فتح تهران بود.این رویداد اهمیت بسیار زیادی برای تاریخ ایران دارد و موجب شد ساختار مشروطیت یا دست کم بخشی از آن چه ساختار حکومت مشروطه نامیده می شود بالاخص پارلمان برای همیشه در ساختار سیاسی ایران باقی بماند.شاه کلید این دست آورد بزرگ،اتحاد ملی و فراقومیتی تمام نیروهای سیاسی آن زمان ایران بود.

اندک زمانی از امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه نگذشته بود که جانشینش محمد علی شاه قصد نابودی آن را در پیش گرفت.او با دعوت نکردن از نمایندگان مجلس در مراسم تاجگذاری اش و همچنین برگزیدن دوباره امین السلطان به نخست وزیری از نیات خود برای ضربه زدن به مشروطه پرده برداشت.محمد علی شاه که اوایل متحدی قدرتمند در انجام این پروژه در کنارش نمی دید به صورت مستقیم اقدامی علیه مشروطه انجام نداد اما پس از گرانی محسوس مواد غذایی و ضدیت بخشی از طبقات فقیر و پایین جامعه به موجب آن با مشروطه و همچنین بر آشفته شدن بخشی از روحانیت سنتی از درونمایه های مدرن و غربی مشروطه و به مخالفت بر خاستن با آن توانست متحدانی برای پیشبرد اهدافش پیدا کند.دلگرم شدن شاه از پشتیبانی قزاق ها و همچنین اعلام حمایت رحیم خان رییس ایل شاهسون آذربایجان و امیرمفخم رییس طایفه حاجی ایلخانی ایل بختیاری از شاه به او جسارت داد تا ضربه نهایی را به مشروطه بزند.سرانجام کلنل لیاخوف روس به دستور شاه مجلس را به توپ بست و ایادی محمد علی شاه تعداد زیادی از رهبران مشروطه که موفق به فرار نشده بودند مانند ملک المتکلمین،سید جمال الدین اصفهانی،میرزاجهانگیر خان صوراسرافیل و یحیی اسکندری را دستگیر و به روش های وحشیانه ای به شهادت رساندند.
شاه به خیال خودش فکر می کرد که پرونده مشروطه را برای همیشه بسته است اما خیزش چند جوان آذری در کوچه پس کوچه های چند محله کوچک تبریز نقشه های شاه را بر آب کرد.این جوانان به رهبری ستارخان در سخت ترین شرایط نزدیک به یک سال با قوایی اندک در برابر نیروهای بی شمار استبدادی مقاومت کردند.درست است که مقاومت دلیرانه ی جوانان تبریزی به همراه چند ده داوطلب مسلح قفقازی نتوانست به خارج از تبریز گسترش یابد اما بذر مقاومت را در اقصی نقاط ایران پاشید.چند صد کیلومتر آن طرف تر جوانی ارمنی که به تازگی از اسارت روس ها گریخته بود توانست گروه مسلحی متشکل از مردم محلی گیلان و همچنین چند ده داوطلب ارمنی و گرجی تشکیل دهد و رشت را فتح کند.یپرم خان ارمنی با حمایت سپهدار تنکابنی و پیوستن دهقانان مازندرانی نیرو های خود را تقویت و به سمت تهران حرکت کرد و در میانه راه شهر قزوین را نیز تصرف نمود.بر هیچ کس پوشیده نبوده و نیست که اهالی گیلان و مازندران دارای رقابت ها و کشمکش های درونی خود هستند اما این بار ارجحیت دادن به آرمان های فراقومی و ملی موجبات همبستگی آنان را فراهم نموده بود.بدین ترتیب ترکیبی از نیروهای مسلح با قومیت های مختلف که بر سر آرمان های مشروطیت به توافق رسیده بودند،افرادی که قبلا بر سر مسائل محلی همیشه با یکدیگر اختلاف و درگیری داشتند توانستند با اتحاد به موفقیت های بزرگی دست یابند.
تقریبا در همان زمان صمصام السلطنه با همیاری برادرش سردار اسعد توانست اختلافات خود با طایفه های رقیب در درون ایل بختیاری را حل و فصل کند. او در این راستا حمایت چند تن از خوانین طایفه ی حاجی ایلخانی را نیز به دست آورده و با خود همراه کرد. او همچنین با همسایگان عرب نیز از در آشتی بر آمد و در ادامه موفق شد سواران بختیاری را بسیج و آماده نبرد در راه مشروطه کند.در اینجا نیز پی گرفتن آرمان های ملی و کنار گذاشتن اختلافات قبیله ای موجبات اتحاد و پیروز های بعدی را فراهم کرد.نیروهای بختیاری توانستند اصفهان را تصرف و ضل السلطان را به زیر بکشند.
در فتح تهران این اتحاد و همبستگی ملی جلوه ی بارزتری نشان داد.اقوامی که به گواه اکثر نویسندگان همواره با یکدیگر بر سر منافعشان نزاع داشته و آبشان در یک جوی نمی رفت این بار در دروازه های تهران اردوی واحدی زدند و برای هدفی ملی متحد شدند.اقوامی که به گواه تاریخ حتی بعضا در میدان جنگ نیز ریاست یک بیگانه از قبیله ای دیگر را نمی پذیرفتند و روسایی از قوم و قبیله خودشان داشتند.شاید هیچ بیننده ای انتظار نداشت که در یک لشکر واحد گیلانی را در کنار مازندرانی،گرجی را در کنار ارمنی،آذری را در کنار گیلک و هفت لنگ را در کنار چهار لنگ ببیند اما آرمان مشروطه این منظره ی بی نظیر را تصویر کرده بود.این مجاهدین با کنار زدن تعصبات قومی و قبیله ای و با پی گرفتن آرمانی ملی توانستند تهران را فتح کرده و زنجیرهای استبداد را از هم بگسلند.
در نتیجه باید گفت پیروزی مجاهدین مشروطه خواه و در هم شکستن استبداد صغیر توسط آن ها بیش از هر چیز محصول کنار گذاشتن تعصبات و اختلافات قومی و قبیله ای بود.مسئله ای که به گواه تاریخ شاید بزرگترین مشکل آن سده های ایران بود و در سایه ی آن بود که دولت مرکزی قدرتمندی مجال ظهور پیدا نکرده و بیگانگان پس از جدا ساختن دو سوم از خاک ایران بر حیات و ممات ایرانیان استیلا یافته بودند.مشروطه خواهان با پی گرفتن آرمانی ملی همبستگی ملی ای را موجب شدند که نابودی استبداد و استقرار مشروطه و حکومت قانون از نتایج آن بود،نتیجه ای که تا کنون کم و بیش بر ساختار سیاسی ایران باقی مانده است.