پيام عباس اميرانتظام به مناسبت وقايع دی ماه ١٣٩٦

۱۵ بهمن ۱۳۹۶


عزيزان هموطنم سلام، احتمالا مستحضر هستيد كه اينجانب چند سال اخير را بر اساس گواهی پزشكان معالجم در خارج از زندان به سر برده و بصورت مرخصی استعلاجی در منزل به سر مي‌برم بلکه بيماری‌های عديده و سنگينم تا حدی كنترل شود.

در آذر ماه سال جاری سی‌هشتمین سال محکومیت ناروایم را با سربلندی پشت سر نهاده و برغم رنج و خستگی بسیار زیادی که متحمل گردیده ام، با رضامندی به سالهای از دست رفته می نگرم. سالهایی که به لطف خداوند، توانستم برای اثبات بی گناهی خود جانانه ایستادگی کرده و برای حیثیت و حقانیت تمام انسانهایی که صرفا برای عقیده خود رنج زندان را تحمل کرده، و یا جان شیرین خود را از دست دادند تا زندگی بهتری را از آن آیندگان نمایند، فریادها برآورده و صدای دادخواهی خود و آنان را به گوش جهان و جهانیان برسانم.

حال این گوش‌ها تا چه حد شنوا بوده اند را فقط خود و خدای بزرگ می دانند.

قریب به چهار دهه را نوشته ام و فریاد برآوردم و مبارزه کردم، و هرگز تا این لحظه در برابر ظلم و ناروایی سر فرود نیاورده ام؛ با وجودیکه شاید تنها بیان دو عبارت که نشانگر ندامت و درخواست عفو بنده از حاکمان بود، می توانست درهای آزادی را به روی من مجددا گشوده و چشیدن طعم شیرین رهایی را برای من میسر گرداند!

خدا را شاکرم که به من صبر و قدرتی داد که تا امروز برای حقانیتم بایستم و مدعی باشم! مهر و محبت بی شائبه هموطنان قدرشناسم از پیر وجوان، چنان نیروی محرکه ای را برای من و همسرم فراهم آورد تا حتی چنین روزهای سخت بیماری را نیز با امیدواری سپری کنیم.

اما با اطمینان می توانم بگویم که در هیچ دوره ای به اندازه امروز مشوش و دل نگران نبوده ام.

آری من عباس امیرانتظام، قدیمی ترین، مقاوم‌ترین و مبارزترین زندانی سیاسی و اکنون بعنوان پدر معنوی جامعه نگران «فرزندانم» می باشم. من امروز تشویش آن دارم که باز چه عواقبی پس از حوادث اخیر در انتظار مام وطن است. لذا این بار می خواهم تقاضای خود را نه تنها نزد جوامع مدافع حقوق بشر مطرح نمایم، بلکه روی سخنم با مسئولین حکومتی است که عهده دار اخذ تصمیمات قضایی و امنیتی کشور هستند.

در دی ماه سال جاری جنبش‌هایی در سراسر ایران صورت گرفت که نشانگر نارضایتی مردم از شرایط زندگی روزمره شان بود. مردمی که از بطن جامعه برخاسته و به هیچ گروه و حزب و تشکل خاصی متعلق نبودند. اما آنها بدون شک فرزندان این آب و خاک بوده اند که از فرط درد و جفای روزگار به ضجه آمده و جان بر کف به خیابان‌ها آمدند تا شاید بتوانند خواسته های برحق خود را به گوش مسئولین مملکت برسانند.

مگر کودکی که گرسنه است یا دردی دارد، از طریق صدای گریه والدین خود را هوشیار و آگاه نمی گرداند؟

این انسانهایی که به خیابان آمدند، چگونه باید دردشان را فریاد می زدند، به کدامین طریق از کدامین رسانه باید رنجشان را بازگو می کردند، تا التیامی بر دردهایشان پیدا کنند؟!

پس چرا در چنین شرایطی بایستی آنان را با عناوین ناصواب مورد خطاب قرار داد؟

این مردم نه خس و خاشاکند و نه اغتشاشگر.اینها مخرب هم نیستند، مگر از ثروت ملی چیزی برای تخریب باقی مانده است؟

عزیزان باور کنید برغم توصیه پزشکان معالج که باید از هرگونه تنش و استرس به دور نگه داشته شوم، دیدن و شنیدن اخبار این روزها، خواب را از چشمانم ربوده و اشک را از چشمانم جاری کرده است.

بنابراین بر خود واجب می دانم که در این برهه حساس از زمان، از همه وجدان های بیدار، قلب های تپنده، و گوش های شنوا تقاضا نمایم یاری نمایند تا تجربه تلخ دهه ۶۰ و متعاقبا وقایع سالهای ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ را تکرار نشود تا نقاط سیاه و پاک نشدنی بیشتری در تاریخ معاصر کشور ثبت نگردد.

این بار نه بعنوان مبارزی خستگی ناپذیر، بلکه بعنوان نماینده همه عزیزانی که مرا لایق دریافت چندین جایزه حقوق بشری دانستند، و بعنوان مدافع حقوق فردی انسانها، از همه دست اندرکاران تقاضا دارم تا فضای رعب و وحشت را پایان داده، دستگیری ها را متوقف نموده و «فرزندانمان» را از زندان ها و اماکن نامعلوم آزاد کنند .

بیایید بجای پاک کردن صورت مساله، به راه حل های ممکن بیندیشیم، فضایی را ایجاد کنیم تا مطالبات بر حق هموطنان با رعایت قوانین مدنی ، مطرح گردند، مگر تا چه زمان با زدن افترا، توهین کردن و اعمال روش های بازدارنده غیر اصولی، سر را زیر برف کرده و از مواجهه با حقیقت فرار نمود.

آیا بهتر نیست با بکارگیری شجاعت اخلاقی بپذیریم که اشتباهاتی فاحش و غیرقابل جبران صورت گرفته که هزینه آن را آحاد این جامعه یک تنه پرداخته است، وقت آن فرا رسیده که دنبال راه حل گشت و بابت خسارات وارده از این ملت نجیب و بزرگوار و بخشنده دلجویی نمود.

اگر فرصتی باقی مانده باشد آن را در اکنون باید جست زیرا که فردا شاید آبستن حوادث ناگوارتری باشد. حوادثی که این بار قربانیان را گلچین نکرده و جامعه به یکباره نابود خواهد گر دید.

آیا ما واقعا به دنبال وقوع چنین فاجعه ای هستیم؟

آیا بایدایران و ایرانی در انتظار چنین سرنوشتی باشد؟

عزیزان در شرایط بسیار حساسی به سر می بریم و ملتمان بیش از هر زمانی آسیب پذیرند. وقت آن فرا رسیده که عاقلانه گذشته را بازنگری کرده و فرصت تاریخی به خود آمدن را از دست ندهیم.

خداوندا به درگاهت شاکرم که اگر طی سالها مرا در شرایط دشوار و غیر قابل تصور قرار داده ای، اما قدرت و جسارت تحمل آن را نیز به من عطا فرمودی. امروز یک آرزو دارم که تا هستم مرا از آن محروم مگردان، و آن استمرار سربلندی ایران و ایرانیست، آرزو دارم که تمامیت وطنم ایران که تا آخرین نفس آن را ترک نخواهم کرد، همواره حفظ گردیده و به اعتبارهموطنانم در هر کجای گیتی که هستند، خدشه ای وارد نگردد.

پاینده باد ایران، مانا باد عزت نفس ایرانی و هموار باد راه آزادی و آزادگی

عباس امیرانتظام

تهران

۷ بهمن ۱۳۹۶