وحدت استراتژیک، نکته قابل توجه سیاست خارجی ایران(در نشست بررسی آخرین تحولات روابط ایران و عربستان سعودی): داوود هرمیداس باوند

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵

ایران باید از موضع مصلحانه کشورهای جهان حسن استقبال ضمنی داشته باشد و هر چه بیشتر مسائل خود را با اروپا و دیگران در راستای گفت وگوی سازنده مطرح کند تا بتواند آثار و تبعات مورد نظر عربستان را کمرنگ و کمرنگ تر کند
گروه بین الملل: وحدت استراتژیک نکته قابل توجه سیاست خارجی ایراناقدام اخیر عربستان مبنی بر اعدام ۴۷ نفر از زندانیان سیاسی، واکنش اعتراض آمیزی را در جوامع شیعی و تا حدودی محافل بین المللی به همراه داشت. عربستان پس از مصر _ که نقش محوری دارد _ به دلیل توانایی مالی، توانسته جایگاه خاصی را احراز کند و همواره بر آن بوده در درجه اول در جهان عرب و در درجه دوم در منطقه نقش ویژه ای را ایفا کند. عربستان نسبت به مواضع، به خصوص تعاملات خارجی و منطقه ای جمهوری اسلامی ایران، نگرانی های ویژه ای داشته است. عربستان به دنبال آن بود با انجام مجموعه ای از اقدامات، آمریکا و دیگران را وارد نوعی استراتژی سخت افزاری با ایران کند زیرا برای آل سعود این مساله خوشایند بود.

بهار عربی، شرایطی را به وجود آورد که عربستان از فضای پیش آمده در راستای برخی تغییرات مورد نظر و تا حدودی مرتبط با سیاست خارجی ایران، استفاده بهینه کند. به ویژه مساله هلال شیعی که از سوی شاه اردن مطرح شد تا بر اساس آن ایران را متهم به ورود یا دخالت در برخی کشورهای عربی یا به دیگر سخن، متهم به کشوری کند که خاکریز خود را به سرزمین کشورهای عربی بدون مشروعیت منتقل کرده است. هم عربستان و هم ترکیه از زاویه و دیدگاه ویژه خود سعی کردند با هزینه بسیار کم، پیروزی چشمگیری به دست آورند که نه تنها نگرانی خود را در قبال ایران کاهش یا از بین ببرند، بلکه جایگاه ویژه و مسلطی نیز در منطقه به دست آورند. اما اگر قرار بر دموکراتیزاسیون یا گسترش ارزش های دموکراسی باشد، عربستان آخرین کشوری خواهد بود که می تواند مدعی چنین ارزش هایی شود. عربستان بر این باور بود که می تواند با تغییر وضع موجود در سوریه، پل ارتباطی ایران با لبنان را از بین ببرد و رقیب خود را عقیم کند و بر این اساس می تواند جایگاه قبلی و نقش ویژه ای هم برای خود کسب کند. ترکیه نیز درباره سوریه چنین دیدگاهی دارد. در آغاز قرار بود ترکیه نقش میانجی را در پیش بگیرد، اما از زاویه دیگری در این رهگذر گام برداشت. حمایت از گروه های مخالف و سرمایه گذاری های صورت گرفته از سوی عربستان، ترکیه و قطر به نتیجه مطلوب منتهی نشد و تبدیل به بحرانی ۵ ساله شد. چند نکته درباره عربستان قابل بیان است:

نخست نافرجامی انتظاری که از دخالت در وضعیت سوریه به دست آورد. دوم اینکه بر این باور بود که به ظن غالب، آمریکا وارد استراتژی سخت افزاری در سوریه خواهد شد. پیش از آن اوباما گفته بود که اگر سوریه از خط قرمز عبور کند، اقدامات تنبیهی را علیه او انجام خواهد داد. سوریه از خط قرمز عبور کرد اما در این میان بازرسان سازمان ملل گزارش دادند که برخی گروه های افراطی _ هنوز اسم داعش مطرح نشده بود_ از سلاح شیمیایی استفاده کردند که این مقداری از بار اتهام علیه سوریه کاست. در عین حال نخست وزیر انگلیس نیز همکاری خود با آمریکا برای اقدامات تنبیهی را اعلام کرده بود. او طرح خود را به مجلس عوام ارائه کرد اما مجلس عوام مخالف بود. اوباما نیز با توجه به اختیارات ویژه رییس جمهوری، طرح اقدامات تنبیهی را به کنگره ارائه کرد که کنگره نیز مخالف بود. این مساله موجب شد تا اوباما اعلام کند حل مساله سوریه نیازمند استراتژی نرم افزاری است: یعنی گفت وگوهای دیپلماتیک.

این موضع گیری برای عربستان نگران کننده بود. پیش تر این کشور به عضویت غیردائم شورای امنیت درآمده بود اما با موضع گیری جدید آمریکا، از آن صرف نظر کرده و استدلال خود را بر مبنای سیاست یک بام و دو هوای شورای امنیت استوار کرد. در حالی که حقیقت امر، مخاطب این استدلال آمریکا بود.

سوم اینکه، استراتژی کلان آمریکا از خاورمیانه به سوی آسیای جنوب شرقی و خاور دور متمرکز شده است. وابستگی آمریکا به انرژی منطقه نه تنها رفع شده، بلکه خود تبدیل به صادرکننده نیز شده است. پس از آن شاهد بروز بحران یمن و بحرین برای باز بودن دست عربستان برای اقدامات سرکوبگرایانه هستیم. البته این امر جزو ماهیت و مقتضیات تمامی رژیم های استبدادی است. وقتی این رژیم ها در درون خود با اعتراض و چالش هایی مواجه می شوند، برای سرکوب، تمایل به ارتباط با قدرت خارجی دارند. با وجود اینکه عربستان می دانست ایران حضور یا نفوذ آنچنانی در یمن ندارد و قرائن و شواهدی نیز به دست نیاورد، اما برای باز بودن دستش به منظور سرکوب مردم، وارد جریان ائتلاف و سرکوب شد. اما به نظر نمی رسد بتواند نتیجه مثبتی را به دست آورد. از طرفی مساله برجام از دید عربستان به منزله حل مشکلات ایران و بهبود روابط این کشور با آمریکاست. مجموعه این رویدادها عربستان را دچار استیصال اجتماعی- سیاسی کرد. از این رو شاهدیم واکنش های عربستان بر مبنای خرد صورت نگرفت و سبب تلخ تر شدن نگاه عربستان به ایران شد. از این رو آل سعود منتظر فرصتی بود تا بتواند شرایط پیش آمده به نفع ایران را تا حدودی خنثی کند. یکی از ابزارهای مورد استفاده، ائتلاف ۳۴ کشور اسلامی زیر چتر عربستان و همکاری نزدیک با ترکیه بود.

در این راستا اقدام شیخ نمر نیز قابل پیش بینی بود. اقدامی که واکنش دیگر کشورها و حتی دبیرکل سازمان ملل را به همراه داشت. آنها بر این باور بودند تا پیش از اعدام شیخ نمر سیاست تأخیر و تعلل را در پیش بگیرند، اما به یکباره عربستان دست به چنین اقدامی زد.

برخی بر این عقیده اند که عربستان با اعدام شیخ نمر، به عمد دامی را گسترانیده است زیرا سعودی ها می دانستند ایران را می توانند به این دام بکشانند. اگر این دیدگاه را بپذیریم، اقدامات داخل ایران سبب شد آن بسیج جهانی که در کشورهای شیعی و غیرشیعی علیه اقدام شیخ نمر در حال شکل گیری بود، با یک رفتار مسبوق به سابقه، ۱۸۰ درجه تغییر کند و توپ به زمین ایران بیافتد و مساله کشتار زندانیان کمرنگ و در مقابل مساله ایران پررنگ شود. در ادامه نیز بیانیه ای علیه ایران در شورای امنیت صادر شد. عربستان با اتفاق پیش آمده در پوست خود نمی گنجید. این مساله همانند رویداد جنگ جهانی دوم است. زمانی که بسیاری از کشورهای اروپایی توسط آلمان اشغال شده یا با آن همراهی می کردند و انگلستان تنها مانده بود. پس از آنکه آلمان به شوروی حمله کرد، چرچیل فریاد زد ما نجات یافتیم. عربستان نیز می دانست فضای ایجاد شده می تواند مورد توجه قرار گیرد. با این حال آنگونه که عربستان انتظار داشت، واکنش قدرت های اروپایی، آمریکا، چین و روسیه در قبال حمله به سفارت عربستان در تهران قابل توجه نبود. یکی از علت های آن حل بحران سوریه و خاورمیانه بوده که تبدیل به یک ضرورت شده است. کشورهای دیگر نگران بودند که این تنش _میان ایران و عربستان_ سبب تغییر و تعلل در رسیدگی به حل بحران سوریه شود. علت دیگر برجام بود. برجام افق جدیدی را برای تعاملات اقتصادی- تجاری میان ایران و کشورهای اروپایی فراهم می کند که آنها نمی خواهند این مساله مخدوش شود. از طرفی قدرت های غربی تمایل قلبی برای کسب پیروزهای نسبی عربستان ندارند. در واقع کشوری که شایستگی احراز پیروزی ندارد را در یک سو و در سوی دیگر جایگاه منطقه ای و اصالت واقعی ایران را قرار داده و تمایل ندارند رویداد پیش آمده لطمه چندانی به جایگاه ایران بزند. از این رو خواهان حل مسالمت آمیز و مصلحانه موضوع بوده و درخواست هایی مبنی بر ورود به دیالوگ برای حل مشکل کردند.

اما نکته قابل توجه ضعف اساسی و فقدان وحدت استراتژیک در ایران است. به دلیل نداشتن فقدان وحدت استراتژیک به جای اینکه وزارت خارجه تنظیم کننده و سخنگوی مواضع ایران باشد، بسیاری به خودشان اجازه می دهند که در سیاست خارجی اظهارنظر کنند. اکنون وضعیتی پیش آمده که باید تصمیمات و اظهارنظرها را به طور سنجیده به وزارت خارجه واگذار کنند. ایران باید از موضع مصلحانه کشورهای جهان حسن استقبال ضمنی داشته باشد و هر چه بیشتر مسائل خود را با اروپا و دیگران در راستای گفت وگوی سازنده مطرح کند تا بتواند آثار و تبعات مورد نظر عربستان را کمرنگ و کمرنگ تر کند.