همه دیکتاتورها از دموکراسی و آزادیخواهی سخن می گویند” اشکان رضوی

۲۴ آذر ۱۳۹۵

 

بنا داشتم تا دیگر درباره آنچه که بحران کنونی ایجاد شده تمامیت خواهان در جبهه ملی ایران است چیزی ننویسم چون به حکم تاریخ آنچه که وظیفه میهنی و سازمانی من به عنوان عضو کوچکی از خانوده بزرگ جبهه ملی بوده است را انجام دادم و در پیشگاه تاریخ نیز سر بلند خواهم بود چون حق را گفتم و دم فرو نبستم تا همچو ۵ دهه گذشته هرآنچه را که نیت وجودی و هدفمند عده ای برای در چنبره گرفتن این یادگار بزرگ میهن پرستان و آزادی خواهان است رابه یغما برند.

اگر گستاخانه نوشتم،اگر هتاکانه سخن گفتم،اگر فاش گفتم و عریان نه از سر کینه شخصی بوده نه منافع خاصی چون به شکرانه خداوندگار بی نیاز از همه آن چیزی هستم که عده ای تمام زندگی خود را وقف آن نموده اند . و آرزویی نیزجز دیدن شکوه و سر فرازی دگر باره فلات ایران در سر ندارم .و کینه ای نیز از احدی بر دل نداشته ام که بخواهم انتقام کشی نموده و جنجال به پا کنم.

اما این درد جانکاه که چگونه می شود مامنی که باید ملجاء آزادیخواهان و میهن پرستان در این هنگامه میهن باشد اینک اینچنین نحیف و رنجور مبدل به محفل خانوادگی و باند بازی گشته همواره رنجم داده وفریاد های من نیز از دردو رنجی است که بر من و مای زود رنج وسوخته نسل می رود.

در نخستین نوشتارم در اعتراض به منش های ضد دموکراتیک اعمال شده در این سامان دموکراسی خواه به صراحت بیان داشتم که زین پس عده ای هرآنچه را انگ و افترا و تهمت است نثار من خواهند نمود و از هیچ کوششی نیز در این راه دریغ نخواهند ورزید وچنین نیز شد و اینک از آن روز تا کنون بیش از یک ماه می گذرد و در طی این مدت جماعتی مدعی دموکراسی خواهی !در درون و برون مرز بر من تاختند و حتا از فحاشی ناموسی نیز نسبت به من در جلسات خویش دریغ نکردند و به زعم خویش در پی آن بوده و هستند تا مرا ادب کنند! و شگفتا از این همه دموکراسی خواهی !.

اما چه باک که بگویم این نا جوانمردی ها نه تنها خللی در اراده من بوجود نیاورده بلکه سبب آن شده در سخت ترین دوران های زندگی ام استوار تر از همیشه در راهی که سالهاست گام برداشته ام گام بردارم و همه رنج ها و دشوارهای موجود را به دیده منت بپذیرم چون زندگی ارزشش در شرافت است و آزاده بودن و شرافت و آزادگی نیز به دست نمی آید مگرآنکه هزینه آن را با همه وجودت بپردازی .

عده ای از عزیزان در طی این مدت در نامه ها و تماس های خود مایه دلگرمی من شدند و در کنار این دلگرمی انتقاداتی نیز در سبک نوشتارم بیان داشتند و اینکه آنچه می گویم حق است اما حقی که هتاکانه بیان شده است!و با عرف و فرهنگ ما چنین سبکی سازگار نیست و باید در لفافه سخن گفت و……درآمریکا زمانی که بیل کلینگتون مرتکب آن خلاف اخلاقی شد بی درنگ در دادگاه های آمریکا برای او تشکیل پرونده شد و برای دو تهام او را مورد محاکمه قرار دادند نخست دروغ گویی و سپس انحراف اخلاقی و نشریات و روزنامه های آمریکا نیز در طی این مدت به شدیدترین شکلی رئیس جمهور، قدرتمند ترین کشور دنیا و شخص اول این کشور را مورد نوازش قرار دادند و حتا پا را فراتر گذاشته و به کناکش دوران کودکی او نیز پرداختند و سر انجام کارآن شد که همگان آگاهند. و یا نمونه های این چنین مواردی را در کشورهای اروپایی و غیره نیز می توان به وضوح دیدو همه اینها در پناه آزادی بیان و دموکراسی صورت می گیرد و کسی نیز برای فاش گویی مورد بازخواست قرار نمی گیرد و اما در ایران و در بین نیروهایی که مدعی دموکراسی وآزادی بیان هستند شوربختانه این مهم توسط عده ای که منافعشان با شفاف عمل کردن وآزادی بیان در تضاد است به یک شعار مبدل گشته و تا سخنی از اشتباه یا خطایی می شود با مستمسک قرار دادن پیشینه حضور در یک جریان سیاسی تلاش دارند تا اصل صورت مسئله را به زیر سئوال ببرند و با فرا فکنی و هیاهو از پاسخ گویی گریزان باشند .

و وای بر ما که بخواهیم قدیس سازی و قدیس پروری را با رنگ و لعاب دموکراسی و سکولاریسم به خورد ملت بدهیم که چه اعتمادهایی از ملت در رنج بر دوش ما سنگینی می کند و ما چه اعتمادسوزیهایی را در پرونده خود در طی این سالها به جا گذاشته ایم وهنوز هم نمی خواهیم از تاریخ درس عبرت بگیریم و حتا شهامت یک پوزش خواهی ساده را نیزاز ملت بابت آنچه که انجام داده ایم را نداریم و همه گذشته رابا مغلطه و سفسطه تلاش داریم تا به نسیان شرایط نا بهنجار کنونی بکشانیم و توجیه شرایط آن روز.

شاید اگر ما مدعی سکوکلاریسم و دموکراسی و میهن پرستی نبودیم ملت ایران سالها پیش گزینه ها ی معقول تری را برا ی آینده خود بر می گزید که تامین کننده خواست آنان باشد. اما هزاران بار افسوس که با اشغال جایگاه اپوزسیون دموکرات و سکولار سالهاست در حال اعتماد سوزی هستیم و بر باد دهنده آرزوهای ملتی و نسلی.

از ۵۰ تا ۶۰ دهه مبارزه!سخن می گویند در حالی که این مبارزه مورد ادعایی آنان کوچکترین نقشی در روند مبارزات آزادیخوهانه ملت ایران نداشته و همواره این جماعت در نقش اپوزسیون نیروهای ملی ظاهر شده اند نه حاکمان.و به تعبیر روشن مبارزات سیاسی کسی می تواند در نظر ملت مبارز معنا شود که نه تنها زنده او بلکه مرده او نیزموجب نگرانی زورمداران گردد.

امروزدر نهایت شگفتی می شنویم و می خوانیم کسانی سخن از مبارزه آزادیخواهانه می کنند که خودماهیتا هزاران سال نوری از آزادی فاصله داشته و در اندیشه آنان مبارزه منحصر شده است به حضور تفرقه اندازانه و محفل گرایی و سخن از اکثریت و خرد جمعی می کنند و بر قوانین سازمانی و تشکیلاتی انگشت می گذارند اما از حداقل های اصول حزبی و سیاسی نیزآگاهی ندارند.و هیچ گونه حقی را برای منتقد و مخالف خویش به رسمیت نمی شناسند.

آری اینک تو گویی رسم بر این است تا عده ای همچو همه سالهای عمر خویش در پشت واژگان زیبا و شعاری و نام جبهه ملی پنهان شده تا پیش برنده اهداف دیرینه سال خود باشند.

چندی پیش در پاسخ به کسانی بیان داشتم که در گرداب حقیقت گرفتارآمده اید و راه گریزی نیز برای شما متصور نیست و خوشحالم از اینکه این گرداب سر انجام پرده از چهره هایی بر گرفته تا با آخرین تیر های ترکش خود پا به میدان بگذارند.و با عصبانت مثال زدنی فحاشی نمایندو از واژگانی برای بیان خشم خود بهره جویند که در چاله میدان ها نیز دیگر از آنها استفاده نمی شود.

این حضرات  گویا هنوز باور نکرده اند که دوره یکته تازی و عدم پاسخگو بودن با اتهام زدن به منتقدان و معترضان به پایان رسیده و بهره بردن از ادبیات کیهانی نیز چاره کارآنان نمی تواند باشد . و کاش به جای این همه تدبیر برای ترور شخصیت من و تهمت و انگ زدن یک بار در مقام کادر بالاتر، سازمانی که خود را عقلای قوم می دانند تماس می گرفتند و از زیر مجموعه خود دلایل اینهمه فریاد را می پرسیدند و فرار به جلو را در پیش نمی گرفتند. بارها گفتم و باز هم می گویم من به عنوان عضو جبهه ملی ایران و منتخب سازمان مهندسان برای کنگره، حق قانونی خود می دانم نسبت به وقایع درونی آن بی تفاوت نبوده و اعتراض و انتقاد کنم. اگر در مقام مسئولین جبهه ملی امضای خود را پای نوشتارهایتان می گذارید باید نسبت به انتقادات من هر چند نیز که رادیکال باشد پاسخگو باشید نه اینکه با فحاشی و تهمت زدن در مقام ریاست شورای مرکزی و یا رئیس تشکیلات مورد ادعای خودتان،از همه توانتان برای سر کوب من بهره بجویید . مگر نه اینکه شما ها خود را بزرگ و زعیم این قوم می دانید ؟پس چرا تا کنون یک باراز منتقدان خود نخواستید تا سخنان خود را با شما مطرح کنند؟آیا این فرار به جلوی شما و تخطئه کردن منتقدان جز این است که در موضع ضعف قرار دارید؟

نامه ای سراسر دروغ و فحاشی در تاریخ ۱۰ خرداد سر انجام توسط شخصی که به نا حق خود را رئیس تشکیلات و هیئت اجرایی جبهه ملی می دانددر سایت های کذاکه نقش کیهان را بازی می کنند منتشر می شود که با فرار به جلو و صغرا کبرا چیدن تلاش دارد تا از واقیعت های موجود فرار کند.

تیتر این هجو نامه چنین است”تهاجم به جبهه ملی ایران” اما اینکه این مطلب نگارش این شخص است یا نه نیز جای بحث است چون تا کنون در هیچ کجا نوشتاری از ایشان تحت هیچ عنوانی حتا در حد یک خط منتشر نشده است و اساسا ایشان فاقد توانایی قلمی در حوزه های سیاسی و اجتماعی هستند و به همین خاطر به باور من ایشان آنچه را تهیه شده به نام خویش منتشر نموده اند و در خوش بینانه ترین حالت نیز در صورت نگارش این متن توسط وی باید عنوان داشت که بر سبک و سیاق سروده های ایرج میراز است و البته با تفاوت  وزن و قافیه.

ایشان با بازی با واژگان، مقوله تهاجم به جبهه ملی ایران را تلاش دارد مطرح نموده و خویش در توهم جایگاه سرباز فداکار برای نجات این سامان .و لپ کلام ایشان در این خلاصه می شود که جبهه ملی یعنی شخص ایشان و دوستانش و این در حالی است که در هیچ یک از انتقادات انجام گرفته توسط من و دیگر عزیزان هیچ نقدی به جبهه ملی نبوده است که هیچ بلکه همواره بر این موضع تاکید شده که جبهه ملی خانه آزادیخواهی ما و بسیاری از آزادیخواهان دیگر است!حال چگونه ایشان به چنین کشفی رسیده برای بسیاری جای شگفتی است و در نتیجه ایشان از همان ابتدا سنگ بنای نوشتارمنصوب به خودشان را با دروغ بنا نهادند.

وی با بیان گوشه هایی از تاریخچه جبهه ملی و کلی گویی کوشش دارد تا برای خودش جایگاهی دست پا کند و به ارتداد و چوب تکفیر بر ملیون و جبهه ملی اشاره می کند و به صورت گنگ و ابهام آمیزبه قول و قرار رفقایش پیرامون متوقف ماندن فعالیت سیاسی به دلیل جنگ ایران با عراق اشاره و در پارادوکسی سخن از ادامه فعالیت تشکیلاتی در همان دوره نموده و زیرکانه تلاش می کند تا نقش مبارزات گروه موسوم به” حسن نیت” را تا حد صدور بیانیه های مناسبتی کاهش دهد و سخن از انتشار نشریه های تحلیلی توسط تشکیلات مورد اشاره خودشان می کند .

وی عنوان می کند:

در سال ۱۳۶۴ودر بحبوحه جنگ ، یکبار جلسه شورای مرکزی جبهه ملی تشکیل شد و در جمع بندی مذاکرات این جلسه قرار شد که فعالیت سیاسی علنی جبهه ملی تا پایان جنگ عراق با ایران متوقف بماند ولی کار تشکیلاتی ادامه یابد . تشکیلات در روزهای مربوط به جبهه ملی کار میدانی خود را انجام میداد و چند نشریه تحلیلی نیز منتشر نمود . جدا از این تشکیلات تعدادی از اعضای جبهه ملی هم از سال ۶۵ دور هم جمع شده و تحت عنوان گروه « حسن نیت » بیانیه هایی در مورد روزهای تاریخی نهضت ملی با امضای شخصی خود منتشر کردند .

و اینکه چگونه می شود که گروهی کار سیاسی نکرده اما فعالیت تشکیلاتی داشته باشد و نشریه تحلیلی منتشر کند نیز جای تامل و بررسی بیشتر دارد چون نفس کار گروهی  فعالان سیاسی کار تشکیلاتی را می طلبد و کار تشکیلاتی نیز برای اهداف سیاسی است و کار میدانی نیز یعنی اکت سیاسی برای رسیدن به هدف تعریف شده و انتشار نشریه تحلیلی نیزتوسط چنین جمعی بی گمان پیرامون رویدادهای سیاسی می باشد و نه آموزش های تشکیلاتی و مبارزاتی چون اساسا جبهه ملی هیچگاه یک سازمان مخفی زیر زمینی نبوده است که نشریه تشکیلاتی درونی به آن معنای مرسوم در احزاب چریکی و مخفی داشته باشد و زمانی که می گوییم انتشار به معنای عام کلمه است نه خاص. و این موارد تحت هر شرایطی با آن تشکیلات مورد ادعا باید در جایی ضبط و ربط می شد و مستند بیان می شد و این در حالی است که حقیقت ماجرا بر اساس بیان مبارزان دخیل در آن دوران چیز دیگری است و شخص وی بعد از اعلام ارتداد جبهه ملی مدتها از نظرها ها غایب بوده وهیچ گونه ارتباطی با فعالین به معنای تشکیلاتی و سازمانی نداشتند و بارها شخص آقای برومند از نگرانی خویش بابت این غیبت ایشان درآن دوره در جلسات گوناگون سخن به میان آورده است.

وی سپس به پلنوم سال ۱۳۸۲ تحت عنوان پلنوم الهیار صالح اشاره می کند که من نیز در آن سال به نمایندگی از تشکیلات جبهه ملی استان قزوین در آن پلنوم شرکت داشتم و حرف و حدیث ها پیرامون رویدادهای همان پلنوم که در منزل شادروان مهندس موحد برگزار شد نسبت به عملکرد دوستان ایشان بسیار است و در آینده نه چندان دور به صورت مفصل و مستند به تقلبات صورت گرفته در آن خواهم پرداخت.

جناب رئیس تشکیلات!؟

البته جبهه ملی در شرایطی برای تحقق آزادی و حاکمیت ملی تلاش کرده و میکند که از اولیه ترین ملزومات فعالیت سیاسی محروم است.

سخن گفتن از ملزومات فعالیت سیاسی آن هم توسط کسی که خودرا رئیس تشکیلات یک سازمان سیاسی می خواند جای شگفتی است چون یک جریان سیاسی که خود را در مقام اپوزسیون یک کشور می بیند نباید انتظار داشته باشد تا این ملزومات سیاسی از طرف حاکمیت در اختیار او گذارده شود بلکه باید تلاش کند تا با جلب اعتماد و رهبری جامعه در مقام مبارزات سیاسی و هزینه دادن، این ملزومات را به کمک ملت به دست بیاورد و اینکه در گوشه ای بنشینیم و از نداشتن امکانات سخن بگوییم که عقلانی نیست و با این شرایط معنای مبارزه پس چگونه باید تعریف شود!؟. مبارزه یعنی گام برداشتن و هزینه پرداختن در راه آرمانی که برای خودمان تعریف کرده ایم و آنگاه ملزومات و اسباب مبارزه نیز بر اثر همین هزینه پرداختن ها مهیا خواهد شد و سخن گفتن شعاری،هیچ دردی از هزران درد این ملت را دوا نمی کند.

 ایشان از کدام تلاش مبارزاتی سخن می گویند ؟مگر نه اینکه ایشان در جلسه رسمی شورای جبهه ملی در برهه رویدادهای دهشتناک ۱۳۸۸ به صراحت نسبت به عدم پرداخت هزینه توسط جبهه ملی اظهار خرسندی کرده بودند !آیا این همان تلاش مورد نظر ایشان برای تحقق آزادی و حاکمیت ملی است ؟زمانی که برای شرکت در مراسم شهدای سی تیر در سال ۱۳۸۸ با هماهنگی هیئت رهبری توسط دفترپژوهشها، فراخوان برای شرکت در این مراسم داده شد و در کمال نا باوری بسیاری، هزاران تن با این فراخوان در میدان هفت تیر حضور یافتند آیا بیانیه تکذیبیه رسمی ایشان در رسانه های تفرقه انداز به عنوان رئیس تشکیلات جبهه ملی برای این فراخوان را باید در راستای همین تلاشها تعریف کرد؟فراخوانی که پس از سالها توانست پایگاه مردمی نیروهای ملی را زنده کند و شوربختانه با بیانیه نا بجاودشمن خواسته و اعلام برائت از این فراخوان ایشان، توسط اپورتو نیست های سیاسی مصادره شد .که از این دست کارهای اینچنینی صورت گرفته توسط ایشان در طی این سالها بسیار است.

ما محل تشکیلات که مردم بتوانند به ما مراجعه کنند نداریم ، روزنامه ای علنی که افکار و اصول اعتقادی ما را به اطلاع مردم برساند نداریم ، امکان تجمع و دعوت از مردم برای استحضار یافتن از مواضع جبهه ملی را نداریم و بطور کلی حاکمیت میکوشد که ارتباط ما را با جامعه قطع نماید با اینحال جبهه ملی از حمایت عظیم و بالقوه مردم ایران برخوردار است و اگر موانع در سر راه ما نباشد حمایت های مردم بالفعل خواهد گردید و بدلیل همین موقعیت مردمی است که جبهه ملی مورد خشم و غضب حاکمیت و هم چنین قدرتهایی که برنامه های خود را برای این کشور طراحی کرده اند قرار دارد و برای متوقف کردن و هتک حیثیت آن از ضربه زدن از درون و فشار و مضیقه روز افزون از بیرون استفاده میکنند .

 بیان این سخنان در عصر ارتباطات به فکاهی شبیه است چون یک سازمان و نیروی سیاسی این روزها دیگر نمی تواند تکیه بر جا و مکان و روزنامه و نشریه داشته باشد در عصر اینترنت تمام معادلات ارتباطات دگر گون شده و بیان این سخنان نشان می دهد که ایشان چقدر از فضای موجود جامعه ایران و جهان مدرن به دور هستند که هنوز داشتن ارتباط با جامعه را توسط یک جریان سیاسی در چنین موارد تاریخ مصرف گذشته ای خلاصه می نمایدو حتا به خود زحمت ندادند که وقایع دو سال اخیر و چگونگی ارتباطات شکل گرفته توسط جوانان و مردم را پی گیری کنندو این در حالی است که به یمن اینترنت و رسانه های مرتبط در کسری از دقیقه می تواند با میلیون ها نفر ارتبط بر قرار نمودبدون اینکه نیاز به پیک و کاغذو چاپار!باشد.

سخن از حمایت عظیم و بالقوه مردم ایران نسبت به جبهه ملی ایران چه ارتبطی به شما دارد ؟شما چه نقشی در کسوت ریاست هیئت اجرایی و تشکیلات!در جذب این حمایت عظیم و بالقوه داشتید؟ شما تا چه حد با بدنه جامعه ایرانی و دانشجویان و جوان ارتباط دارید؟کدام یک از فعالین سیاسی ایران شناختی نسبت به شما داشته و یا شما را در جلسات خویش راه داده اند؟کدام مانع بیشتر از موانع ایجادشده شما در سر راه دانشجویان و مبارزان سیاسی باعث قطع ارتباط جامعه با جبهه ملی ایران شده است؟به راستی با این شرایط ارتجاعی بوجود آمده توسط شما کدام اقبال دانشجویان و جوانان را دچار سر خوردگی و یاس نسبت به جبهه ملی نکردید؟چند جوان آگاه و توانا را در طی این سالها به عنوان رئیس تشکیلات جذب جبهه ملی کرده اید ؟آیا جز این است که عموم جوانانی نیز که تحت نام جبهه ملی حتا آن دو سه نفری نیز که در کنار شما حضور دارند بواسطه تلاش های شادروان ورجاوند بوده که جذب جبهه ملی شده اند؟

شک نداشته باشید که رفتار شما در طی این سالها خواسته یا ناخواسته در مسیر خواست حاکمیت و دشمنان جبهه ملی بوده است و مظلوم نمایی و دروغ پردازی این چنینی دون شان کسی است که تلاش دارد تا در قامت ریاست هیئت اجرایی جبهه ملی ایران ظاهر شود.

اخیرا نامه سرگشاده ای به شدت موهن و با لحنی سخیف از طرف فردی به ظاهر از جبهه ملی به آقای ادیب برومند رئیس شورای مرکزی در یک سایت اینترنتی منتشر گردید و بعدا نامه دیگری در همان مضامین با ادعای اینکه از طرف ۱۲ نفر عضو شورای مرکزی است و…..

موهن و سخیف!؟این ادبیات و استفاده از واژگان اینچنینی بیان کننده بسیاری چیزها می تواند باشد و اینکه نوشتار من خطاب به آقای برومند تند بوده است جای شک نیست و خود نیز بدان اذعان دارم چون گاهی درگوشی حرف زدن نتیجه نمی دهد و باید با صدای بلند فریاد زد اما به کار بردن واژه ؛موهن؛ از سوی قدسی محوران عموما برای نوشتارهایی منتقدانه ای به کار می رود که بخواهد مقدسات !را خطاب قرار دهددر حالی که نامه من ،نامه عضو یک سازمان سیاسی خطاب به راس همان سازمان بود و قدسی گرایی چه تعریفی در یک سازمان سیاسی می تواند داشته باشد بر من پوشیده مانده است .اما” از طرف فردی به ظاهر از جبهه ملی” یعنی اینکه شما بعد از این همه سال نمی دانید که این فرد منتقد آیا عضو جبهه ملی است یا نه نشان چه می تواند باشد؟ و این از دو حالت خارج نیست یا اینکه شما به واقع از عضویت من در طی همه این سالها تحت عنوان نماینده تشکیلات قزوین/عضو سازمان دانش آموختگان/عضو سازمان مهندسان/عضو دفتر پژوهشهای جبهه ملی/نماینده جبهه ملی در تشکل های حقوق بشری/ و بازداشت های چندین باره به دلیل عضویت در این سازمان بی خبر بوده اید و حضور من در جلسات تشکیلاتی و غیره خلاف اصول سازمانی بوده و شخص شما در جایگاه رییس تشکیلات!خاطی بوده اید و باید پاسخ دهیدکه چرا کسی بدون عضویت چنین سمتهایی در جبهه ملی داشته است. ویا اینکه تلاش دارید که عضویت من در جبهه ملی را به دلیل انتقادهایم نسبت به خودتان را کتمان کرده و اذهان عمومی را در تلاشی بیهوده دچار انحراف نماییدو اینگونه وانمود کنید که فردی خارج از جبهه ملی و با غرض این انتقادها را مطرح می نماید.

اما دو نامه ی سر گشاده منصوب به گروهی از اعضای شورای مرکزی را نیزخوشبختانه تیرتان به سنگ خورد و نامه سوم با نام و امضای ۱۳ نفر از سر شناس ترین اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ منتشر شد و دست شما برای بار چند رو شدو تلاش شما برای واهی جلوه دادن این اعتراضات به سر انجام نرسید اگر چه همه آگاهان مسائل درون جبهه ملی به خوبی از این مسئله آگاه بودند و حتا این مورد را در سخنان آقای عبدلعلی برومند و مهدی موید زاده نیز می شد به آشکار دید اما گویا تمام توان به کار رفته بود تا واقعیت وارونه نمایانده شود.

درباره نامه آن فرد بهتر است حرفی نزنم چون مطلبی که یک فرد روان پریشان و آلت فعل دیگران نوشته و جز دروغ و فحاشی نکته ای در آن وجود ندارد ارزشی برای طرح شدن ندارد….

منظور شما از نامه آن فرد نوشتارهای من است و شما در نهایت عصبانیت و پرخاشگری و بی ادبانه من را فردی روان پریشان و آلت فعل دیگران که جز دروغ و فحاشی چیزی نگفته است تلاش دارید معرفی کنید و شگفت آنکه من روان پریشان هیچگاه از این کلماتی که شمای روان درست بهره برداید استفاده نکردم و حتمن این یک تئوری جدید از جانب شماست که هرکسی که فحاشی کند و دروغ بگوید درست روان خوانده می شد و هر کسی نیز که انتقاد کند روان پریشان !.و من خوشحالم از اینکه امروز شما را در جایگاه یک فرد عصبانی و غیر منطقی نشانده ام تا افکار عمومی بیش از گذشته با شما آشنا شوند.

اما کاش این آلت فعل دیگران! را بیشتر توضیح می دادیدکه به استناد تاریخ سه دهه گذشته آلت های فکر در بین نیروهای ملی برای خود تعریف شده و شناخته شده هستندو شهره خاص و عام و اینکه بخواهید با بهره گرفتن از چنین ادبیات مشمئز کننده ای شانه از پاسخگویی خالی کنید ره به جایی نخواهید برد. چون من هر چه را باور داشته باشم بیان می کنم و شهامت گذاردن امضا نیز پای نوشتارهایم را دارم و اگر به تحریک دیگران می نوشتم و یاآلت دست دیگران بودم چه دلیل داشت پای نوشتارهایم امضای خودم را بگذارم چه منفعتی در این کار می توانست نهفته باشد. (البته از نظر شما منفعت اینکار خلاصه شده در متامع حکومت اسلامی و قدرتهای بیگانه)

شما با کپی کردن اساسنامه جبهه ملی دم از قانون مداری می زنید!آیا تا کنون به همین اساسنامه پایبند بوده اید؟کجای عملکردتان بر سبک و سیاق اساسنامه بوده است؟آیا جز این است که اساسنامه تاکید می کند که از هر حزبی فقط سه نفر می توانند به عنوان نماینده حزبی در شورای مرکزی حضورداشته باشند!اما می بینیم که شورای مرکزی جبهه ملی عملا مبدل به شورای همان دو حزبی که شما نام می برید شده است. آن هم احزابی که هیچ گونه خروجی مبارزاتی در طی این چند سال نداشته و عملا در سیاست ایران باید در کتابهای تاریخ نام آنها را جستجو کرد و دریغ از کوچکترین حرکت مبارزاتی از سوی این دو حزب مورد اشاره و علاقه شما.

می گویید که دستگاه حاکم نمی گذارد که پلنوم جبهه ملی برگزار شود! این مسئله تابع دوحالت می تواند باشد.

۱- حکومت در عدم بر گزاری انتخابات درون سازمانی منافعی داشته و مایل نیست که ترکیب کنونی شورای مرکزی دچار تحول شود.

۲- عده ای که نگران از انتخاب نشدن هستند مانع برگزاری انتخابات باشند چون هیچ علاقه ای به پویایی جبهه ملی نداشته و نمی خواهند کرسی ای را که سالها به عنوان عضو شورای مرکزی برآن جا خوش کرده اند ترک نمایند.

در رابطه با حالت نخست شکی در این مسئله نیست ولی اگر آقایان ریگی به کفش های خود ندارند با قدرت تمام در مقابل تشر دستگاه امنیتی ایستادگی می کردند و پلنوم جبهه ملی را بر گزار می کردند و نهایت امر اینکه رژیم اقدام به بازداشت گسترده شرکت کنندگان در این انتخابات را می کرد و خود این مسئله می توانست مایه سر افرازی جبهه ملی باشد نه اینکه هر بار بیاید و عنوان کنید که وزارت اطلاعات در فلان تماس خواسته که فلان برنامه انجام نشود. (در رابطه با همین مسئله نیز یادم هست که گروهی در اعتراض به عدم بر گزار نشدن انتخابات به منزل آقای برومند رفتیم و تاکید بر انجام انتخابات نمودیم و حتا با شهامت افراد عنوان داشتند که هیچ واهمه ی از دستگیر شدن ندارند. اما نهایت امر چه شد؟)

اما مورد دوم نیز منافع مخالفان بر گزاری انتخابات سراسری جبهه ملی بی گمان به خطر خواهد افتاد چون فاقد مشروعیت و رای اکثریت هستندچو اینکه حتا باسازمان سازی های کذایی نیز نتوانستند موفق باشند. چون در گیر و دار بحران دو سال پیش افرادی که در این سازمان سازی های باید به عنوان منتخب در کنگره شرکت می جستند به دلیل عدم پایبندی به اصول مبارزاتی و نداشتن علاقه ای به جبهه ملی پرا کنده شده و باند عملا دچار ریزش نیرو می گرددچون در وجود آن افراد سازمان دهی شده هیچ اراده و صداقت مبارزه سیاسی وجود نداشت . و بااین ریزش نیرو باند منافع انتخاباتی خود را در خطر دیده و شدیدا مانع بر گزاری آن می گردد. و شگفت آنکه حتا در برابر طرح یکی از دیر پا ترین اعضای جبهه ملی مبنی بر انجام انتخابات غیر حضوری و محرمانه نیز به شدت مقاومت می کند و علارغم مصوب شدن این طرح در شورا باز کار شکنی انجام می دهد.

با این شرایط بهانه های یاد شده در رابطه با انتخابات درونی اساسا فاقد توجیه است. و از طرفی نیز چگونه ممکن اشخاص وزینی مانندمهندس امیر انتظام/دکتر باوند/دکتر رشیدی/ آقای شاه حسینی و عزیزان ۱۳ نفری که در سومین بیانیه اعتراضی مواضع خود را اعلام داشتند نگران از رای آوردن یا نیاوردن باشند؟

اما در اربطه با شخص آقای برومند!

آنچه را که آقای عبدلعلی بروند در رابطه با ارتباطتشان با سیستم امنیتی بیان داشتند سخن من نبوده بلکه گفتگوی ایشان با تارنمایی است که نام ملیون! را یدک می کشدو ایشان به صراحت سخن از ارتباط و مذاکره با سیستم امنیتی گفته اند نه احضار و بازخواست و اینکه بخواهیم با سفسطه گری برسخنان ایشان ماله کشی کنیم به مثابه به بازی گرفتن خرد افکار عمومی است .معنای مذاکره و احضار دو امر کاملا مجزایی است و هر فرد سیاسی و مبارزی در ایران طبیعا بارها احضار شده و مورد باز خواست قرار گرفته، اما هیچگاه در مورد مبارزین راستین اینگونه نبوده که ماموران امنیتی با آنان در منزلشان قرار بگذارند یا در بهترین هتل های شهر.و هر اکابر رفته ی این مغلطه را به خوبی متوجه می شود و آب رفته به جوی را نمی شود باز گرداند.و چگونه می شود انتشار نشریات و تشیکل جلسات و غیره یک سازمان سیاسی در همانگی کامل و طبق مذاکرات انجام شده با نهاد امنیتی صورت پذیرد؟مگر اینکه منافع آن نهاد امنیتی تامین شده باشد!؟آیا نشریه یک سازمان سیاسی اگر با هماهنگی نهاد امنیتی منتشر شود می تواند خواست مبارزین و ملت را بیان کند؟آیا تشکیل جلسات هماهنگ شده یک سازمان سیاسی با نهاد امنیتی می تواند منجر به خروج یک راهاکر مبارزاتی شود؟…….

سخن از مذاکرات شادروانان الهیار صالح و صدیقی ودیگران با ساواک نیز جز مغلطه ی بیش نیست چون در هیچ کجای تاریخ در این رابطه بیان نشده است که در مذاکراتی این بزرگان به تعامل با سیستم امنیتی رسیده باشند بلکه همواره مغضوب سیستم و دستگاه بوده اند اما شخص آقای عبدلعلی برومند که شما سمت سخنگویی ایشان رابه یدک می کشید در طی این سالها تحت کدام فشار امنیتی بوده اند؟

بگذارید که آقای برومند بیش از این مورد کنکاش قرار نگیرندچون مورد پسند ما نیز نیست چون به هر روی ایشان چندی ریاست شورای مرکزی جبهه ملی را عهده دار بوده اند و انسانها نیز میزان و توانایی هایشان در برابر فشارهای سیستم های امنیتی متفاوت است و عده ای روحیه اطلاعت پذیری و مماشات و همکاری دارند و عده ای نیز فارغ از این روحیات تاوان ایستادگی خویش را می پردازند. وگرنه جناب ریس تشکیلات! خوب آگاه هستید که رژیم حتا نسبت به کوچکترین فعالیتی که در راستای منافع و مصلحت نظام نباشد مماشات نمی کند و حتا در بعد اقتصادی نیز با محتکران ملک!نیزروا داری را جایز نمی داند مگرآنکه محتکران گوشه چشمی مورد لطف و عنایت قرار گرفته باشند و ملک احتکار شده خود را در طی چند ماه به سیر نزولی برسانند و نتیجه دلخواه حاصل شود.!آن هم اگر احتکار کننده کسی باشد که ادعای میهن و ملت و آزادیخواهی اش گوش فلک را کر کرده باشد.( در پایتخت بی درو پیکری که بسیاری از هم میهنانمان حتا توان اجاره کردن یک اتاق تنگ و تاریک را در پرت ترین نقاط شهر و کشوررا ندارند.)

چگونه است که این آقایان علارغم اعتراض ۱۳ نفر از اعضای سر شناس شورا مبنی بر عدم شرکت در جلسه شورا می خواهند فردا (۲۶/۳/۱۳۹۰)جلسه دادگاهی و اخراج من را تشکیل دهند آن هم دادگاهی بدون حضورمتهم! (شگفتا اینکه این آقایان در نقش دادگاه انقلاب ظاهر شده و امیدوارم که برای اجرای احکام خود زندان نیز داشته باشند). اگر چه بارها عنوان داشته ام به دلیل عدم مشروعیت ارکان جبهه ملی در شرایط فعلی و تشکیل دهندگان چنین دادگاهی ، هیچگاه درآن شرکت نخواهم جست .در ثانی نخست این من بودم که خواستار محاکمه تشکیلاتی و سازمانی رییس تشکیلات وریاست شورای مرکزی جبهه ملی بوده ام و این آقایان هستند که باید در مقام پاسخگویی قرار گیرند نه من.

اما در پایان امیدوارم که این آخرین نوشتار من باشد چون هیچ علاقه ای به ادامه آن ندارم و برایم الویت های بسیار مهم تری نسبت به پرداختن به این آقایان وجود دارد اما به شرف میهنی ام (خدا/میهن/ملت)سوگند اگر بخواهند زین پس در گفتار و نوشتارهایشان از مدار اخلاق و شرف میهنی و سیاسی خارج شوند تمام رسانه ها راآکنده از اسناد و مدارکی خواهم نمود که کوس رسوایی آنان حتا در واپسین لحظات حیاتشان نیز در گوش شان نجوا کند.

من در همه زندگی ام پاکباز زیسته ام و از هیچ نهراسیده ام و حلاج وار انالحق گفته و خواهم گفت این آخرین فرصت من به شما هاست و امیدوارم که موقعیت خود را درک کرده و دست از لجاجت های کودکانه بردارید.من وارد کارازی نخواهم شد مگرآنکه یقین داشته باشم که دستانم از حق پر است و از مدار حق خارج نشوم اما اگر بخواهید به این بازی فریب و ریا ادامه دهید بازنده ابدی خواهید بود.به گوش باشید و بدانید که دیکتاتورهای و ریا کاران نیز همواره چهره خویش را در پس دموکراسی و آزادیخواهی پنهان می کنند اما واقیعت بر ملت عیان است و شما نیز تا کنون نتوانسته اید با نقاب جبهه ملی و مصدق و میهن پرستی ملت را فریب دهید جز اینکه موجب هویدا شدن بیش از پیش خود گشته اید.

این آخرین سخن من با شما در نهایت روا داری بود زین پس خود دانید.

پاینده ایران

۲۵ خرداد ۱۳۹۰تهران

اشکان رضوی

Ashkanrazavi.blogfa.com

Ashcan.rzv@gmail.com

   

تهاجم به جبهه ملی ایران

 

حسین موسویان

 

در هفته های اخیر تهاجمات نامعقول و ناموجهی توسط برخی افراد با امضاء و یا بدون امضاء علیه جبهه ملی ایران صورت گرفته است که باید در مورد این تحرکات برای اعضاء و هواداران ارجمند جبهه ملی توضیحات لازم داده شود.

جبهه ملی ایران از بدو تاسیس در سال ۱۳۲۸ تا کنون فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود را اگر چه با فراز و نشیب ها و گاه وقفه هایی ادامه داده است. اگر فقط از دوران انقلاب به بعد مد نظر باشد ما در روز پنجم پیروزی انقلاب طرح انتقال قدرت به ملت را طی بیانیه ای پیشنهاد کردیم که میتوانست به نحوی دموکراتیک انتقال قدرت به ملت ایران یعنی حاکمیت ملی را محقق سازد که متاسفانه در آن جو هیجانی انقلاب به آن توجهی نشد.

ما در سه سال اول پس از انقلاب در تهران و برخی شهرهای دیگر مرکز تشکیلات داشتیم. پس از چندی روزنامه رسمی پیام جبهه ملی را منتشر کردیم که در تمام کشور پخش میشد و مورد استقبال و حمایت مردم بود. شماره های آخر آن روزنامه در چهار چاپخانه و تا تیراژ دویست و چهل هزار نسخه که در حقیقت حداکثر مقدورات ما بود منتشر میگردید و به سرعت نایاب میشد. سازمانهای شانزده گانه جبهه ملی در تهران رو به گسترش بود و در اکثر شهرها و شهرستانها شاخه های تشکیلات جبهه ملی تاسیس شده و مشغول فعالیت بودند. این اقبال روزافزون مردم به جبهه ملی حاکمیت اقتدارگرا و انحصارطلب را که اصولا با حاکمیت ملی و دموکراسی سازگاری ندارد ناگزیر ساخت تا به مقابله با جبهه ملی برخیزد. ابتدا مرکز تشکیلات جبهه ملی در تهران توسط گروه های فشار و نیروهای لباس شخصی اشغال شد سپس از پخش روزنامه پیام جبهه ملی توسط شبکه توزیع مطبوعات جلوگیری بعمل آمد و سرانجام به دنبال دعوت جبهه ملی از مردم برای راهپیمایی و میتینگ در روز ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ که موجب تعطیل عمومی در تهران و بروز حالت فوق العاده و بحرانی گردید، هیئت حاکمه جمهوری اسلامی با تمسک به حربه ارتداد کوشید تا جبهه ملی را از صحنه سیاسی کشور خارج کند.

با یورش شدید حاکمیت به جبهه ملی برخی از سران جبهه ملی مخفیانه از ایران مهاجرت کردند و برخی زندگی مخفی اختیار نمودند و بعدا چندین نفر از آنان شناسایی و بازداشت گردیده و مدتها در زندانها به بند کشیده شدند ولی با این حال جبهه ملی فعالیت تشکیلاتی و سیاسی خود را هرچند به صورت محدود ادامه داد. در سال ۱۳۶۴و در بحبوحه جنگ، یکبار جلسه شورای مرکزی جبهه ملی تشکیل شد و در جمع بندی مذاکرات این جلسه قرار شد که فعالیت سیاسی علنی جبهه ملی تا پایان جنگ عراق با ایران متوقف بماند ولی کار تشکیلاتی ادامه یابد. تشکیلات در روزهای مربوط به جبهه ملی کار میدانی خود را انجام میداد و چند نشریه تحلیلی نیز منتشر نمود. جدا از این تشکیلات تعدادی از اعضای جبهه ملی هم از سال ۶۵ دور هم جمع شده و تحت عنوان گروه «حسن نیت» بیانیه هایی در مورد روزهای تاریخی نهضت ملی با امضای شخصی خود منتشر کردند.

از سال ۱۳۷۲ به دعوت آقای ادیب برومند باقیمانده اعضای شورای مرکزی که در ایران بودند گردهم آمده و فعالیت علنی شورا را آغاز کردند و هیئت اجرائیه شش نفره مرکب از آقایان ادیب برومند، علی اردلان، حسین شاه حسینی، حسن لباسچی، دکتر حسین موسویان و دکتر پرویز ورجاوند اداره امور جبهه ملی را عهده دار شدند. دوره جدید نشریه پیام جبهه ملی به صورت نشریه داخلی مجددا شروع شد و سازمانهای ۱۶ گانه نیز به صورت گسترده تر از دهه شصت شکل گرفت. در آبانماه ۱۳۸۲ پلنوم جبهه ملی تحت نام پلنوم الهیار صالح تشکیل گردید و شورای مرکزی جبهه ملی را که همین شورای فعلی است برگزید. در طی این مدت علیرغم تنگناها و خطرات صدها بیانیه از طرف جبهه ملی صادر شده و راجع به تمام مسائل مهم سیاسی کشور موضع گیری لازم انجام گرفته و بعلاوه ۱۸۳ شماره نشریه داخلی پیام جبهه ملی بعنوان نشریه تئوریک و بیان کننده اصول عقاید جبهه ملی در هر زمینه ای منتشر گردیده است.

اکثر سازمانهای شانزده گانه پیش بینی شده در اساسنامه نیز تشکیل شده اند. البته جبهه ملی در شرایطی برای تحقق آزادی و حاکمیت ملی تلاش کرده و میکند که از اولیه ترین ملزومات فعالیت سیاسی محروم است. ما محل تشکیلات که مردم بتوانند به ما مراجعه کنند نداریم، روزنامه ای علنی که افکار و اصول اعتقادی ما را به اطلاع مردم برساند نداریم، امکان تجمع و دعوت از مردم برای استحضار یافتن از مواضع جبهه ملی را نداریم و بطور کلی حاکمیت میکوشد که ارتباط ما را با جامعه قطع نماید با اینحال جبهه ملی از حمایت عظیم و بالقوه مردم ایران برخوردار است و اگر موانع در سر راه ما نباشد حمایت های مردم بالفعل خواهد گردید و بدلیل همین موقعیت مردمی است که جبهه ملی مورد خشم و غضب حاکمیت و هم چنین قدرتهایی که برنامه های خود را برای این کشور طراحی کرده اند قرار دارد و برای متوقف کردن و هتک حیثیت آن از ضربه زدن از درون و فشار و مضیقه روز افزون از بیرون استفاده میکنند. اخیرا نامه سرگشاده ای به شدت موهن و با لحنی سخیف از طرف فردی به ظاهر از جبهه ملی به آقای ادیب برومند رئیس شورای مرکزی در یک سایت اینترنتی منتشر گردید و بعدا نامه دیگری در همان مضامین با ادعای اینکه از طرف ۱۲ نفر عضو شورای مرکزی است در همان سایت منعکس شد و سرانجام نامه ای با امضای شورای عالی جبهه ملی در اروپا به شورای مرکزی جبهه ملی ایران منتشرشد.

درباره نامه آن فرد بهتر است حرفی نزنم چون مطلبی که یک فرد روان پریشان و آلت فعل دیگران نوشته و جز دروغ و فحاشی نکته ای در آن وجود ندارد ارزشی برای طرح شدن ندارد اما در مورد نامه ای که تحت عنوان نامه ی سرگشاده ۱۲ نفر از اعضای شورای مرکزی به رئیس شورا، آقای ادیب برومند منتشر شده باید بگویم که این نامه فاقد هرگونه ارزش تشکیلاتی و سیاسی و حقوقی است زیرا که افراد شورای مرکزی دارای نام و نشان هستند ولی در زیر این نامه هیچ امضائی وجود ندارد. بنده بعید میدانم که ۱۲ نفر از اعضای شورای مرکزی حاضر باشند زیر آن نامه امضاء بگذارند و مسئولیت ملی و سیاسی امضای خود را بپذیرند. در این نامه ۱۲ نفره بدون امضاء مواردی مطرح شده که بر خلاف تاکیدی که درآن بر اساسنامه جبهه ملی کرده اند بکلی با اساسنامه منافات دارد. در این نامه تمام تاکید روی اینست که طبق ماده یازده اساسنامه مدت اعتبار شورای مرکزی چهار سال است و زمان اعتبار این شورا که توسط پلنوم در سال ۸۲ انتخاب شده، منقضی گشته و غیرقانونی است. یک فرد دیگر هم گفته است که چون مدت شورا منقضی شده پس هیئت رئیسه شورا و هیئت رهبری و هیئت اجرائیه نیز حق ادامه فعالیت ندارند و نشریاتی هم که منتشر میشود غیرقانونی است. یعنی به فتوای این جناب شورای مرکزی جبهه ملی که ایشان عضویت آنرا همواره یدک میکشند باید پی کار خود برود و انتشارات هم باید متوقف شود و تشکیلات جبهه ملی هم انحلال یابد. آیا این خواسته ها مطلوب چه کسی به جز حاکمیت و دشمنان جبهه ملی میتواند باشد؟

در شصت و دو سال که از بنیانگذاری جبهه ملی گذشته، فقط دوبار انتخابات شورای مرکزی یک بار در کنگره ۱۳۴۱ و یک بار در پلنوم ۱۳۸۲ صورت گرفته است آیا در سایر سالهای بیش از شش دهه گذشته، شورای مرکزی جبهه ملی غیر قانونی بوده؟ یا به دلایل شرایط حاکم بر ایران بر طبق اساسنامه باید به وظایف خود ادامه می داده است؟

در حالیکه ماده یازده اساسنامه که مورد استناد قرار گرفته بهیچ وجه شورا را پایان یافته تلقی نکرده است و برای روشن شدن موضوع ماده یازده اساسنامه و تبصره های آن را عینا نقل میکنم:

«ماده یازده – کنگره جبهه ملی بزرگترین گردهمایی منتخبان اعضاء سازمانهای تهران و شهرستانها و خارج از کشور است که در شرایط عادی و مناسب هر چهار سال یکبار برای تعیین یا اصلاح برنامه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و خط مشی کلی جبهه ملی در آینده و بررسی فعالیتهای جبهه ملی در دوره قبل و انتخابات اعضای شورای مرکزی و در صورت لزوم اصلاح اساسنامه تشکیل میشود تنظیم آئین نامه تشکیل و دستور کار کنگره در صلاحیت شورای مرکزی جبهه ملی میباشد که با تصویب اکثریت مطلق اعضاء حاضر در جلسه اتخاذ تصمیم خواهد نمود.

تبصره اول – چنانچه تشکیل کنگره قبل از موعد مقرر به نظر شورای مرکز ی ضروری تشخیص داده شود شورا میتواند به ترتیب مقرر در این ماده اقدام نماید.

تبصره دوم – در صورت عدم امکان برپایی کنگره مجمع مسئولان سازمانها عهده دار وظایف کنگره خواهد بود و در صورتیکه تشکیل مسئولان سازمانها نیز مقدور نباشد شورای مرکزی تا رفع موانع به وظایف خود ادامه خواهد داد

همانگونه که ملاحظه میکنید در ماده یازده اساسنامه تشکیل کنگره را در شرایط عادی و مناسب هر چهار سال یکبار در نظر گرفته نه در شرایط و مضایقی که ما در آن به سر میبریم و دستگاه حاکمه رسما اعلام میکند که با تشکیل کنگره یا پلنوم برخورد خواهد کرد و در تبصره دوم نیز به صراحت میگوید «در صورتیکه تشکیل مجمع مسئولان مقدور نباشد شورای مرکزی تا رفع موانع به وظایف خود ادامه خواهد داد». و بنابراین غیرقانونی بودن شورا حرفی به کلی بی اساس و یک دروغ پردازی بیش نیست.

در نامه سرگشاده به افزودن چهار نفر به اعضای شورا در سال گذشته تاکید نموده و آنرا خلاف اساسنامه قلمداد کرده اند. در مورد افزودن چهار نفر به شورای مرکزی در سال گذشته نیز رئیس شورا کاملا مطابق اساسنامه عمل کرده است زیرا این چهار نفر شامل دو نفر نمایندگان حزب مردم ایران و دو نفر نمایندگان حزب ایران هستند. دو نفر نمایندگان حزب ایران بجای دو فرد متوفی از این حزب یعنی شادروانان مهندس نظام الدین موحد و غلامرضا رحیم بر طبق اساسنامه توسط رئیس شورا دعوت شده اند و دو نفر نمایندگان حزب مردم ایران نیز بدلیل نبودن نماینده از حزب مردم ایران پس از شروع بیماری شادروان حسین راضی و نیامدن ایشان به جلسات از طرف حزب مردم ایران به شورای مرکزی معرفی شده اند.

نامه های احزاب ایران و مردم ایران در معرفی این نمایندگان در شورای مرکزی قرائت شده و مورد تایید قرار گرفته است. و هیچ مخالفتی از طرف هیچکس نسبت به پذیرش آنان بعمل نیامده است.

اینک ماده سیزده اساسنامه و فقط دو بند ۷ و ۸ از ۱۴ بند این ماده که استناد ورود این چهار نفر به شورا بوده است را عینا نقل میکنم:

«ماده سیزدهم – شورای مرکزی جبهه ملی بعد از کنگره عالی ترین مرجع تصمیم گیری جبهه ملی بوده و وظایف و اختیارات آن به شرح زیر است:

بند ۷ – انتخاب جانشینان اعضاء مستعفی یا متوفی یا اخراج شده شورا و در اینگونه موارد شورا بدون توجه به نتیجه انتخابات کنگره در انتخاب اعضاء جانشین آزاد است.

بند ۸ – تعیین عده نمایندگانی که احزاب و گروه ها و سازمانهای تشکیلاتی جبهه ملی در شورا خواهند داشت با توجه به کیفیت و کمیت آنان و حد نصاب اعضای شورا.»

بطوریکه در بند ۷ و ۸ ماده سیزدهم ملاحظه فرمودید دعوت از این چهار نفر توسط ریاست شورا کاملا بر طبق اساسنامه بوده و در شورا هم در یکسال گذشته هیچکس نسبت به ورود آنان نه شفاها و نه کتبا اعتراضی نداشته تا در شورا مورد رسیدگی قرار بگیرد. در شورای مرکزی جبهه ملی دموکراسی کامل برقرار است و پس از هر پیشنهاد و مطلبی با مراجعه به رای، تکلیف هر مسئله ای روشن میشود.

مورد دیگری که در نامه سرگشاده بدون امضاء مطرح گردیده تصمیم شورا به افزودن ۱۵ نفر عضو جدید به شورای مرکزی است که این کار را خلاف اساسنامه وانمود کرده اند درحالیکه مواد ۱۴، ۱۵ و ۱۶ اساسنامه به صراحت این موضوع را تایید و روال آنرا معین مینماید. من هر سه ماده را عینا نقل میکنم:

«ماده چهاردهم – عده اعضای شورای مرکزی ۵۰ تن خواهد بود.

ماده پانزدهم – اعضاء شورای مرکزی باید دارای وجه ملی و سوابق آزادی خواهی و خدمت گذاری به ملت و حق طلبی و ثبات قدم و پاکدامنی باشند و طوری برگزیده شوند که ترکیب عمومی شورا حتی المقدور معرف نیروهای ملی و طبقات و قشرهای اجتماعی باشد.

ماده شانزدهم – ۳۵ تن از اعضاء شورای مرکزی از طرف کنگره جبهه ملی با رای مخفی و اکثریت اعضاء حاضر در جلسه انتخاب میشوند. ۱۵ تن دیگر با توجه به قسمت آخر ماده پانزدهم و رعایت مواد اساسنامه در صورت مقتضی از طرف شورای مرکزی انتخاب خواهند شد.

تبصره اول- انتخاب اعضاء جدید بنا بر پیشنهاد مشترک هیئت رهبری و هیئت اجرائی از طرف شورا با رای مخفی و اکثریت دو سوم حاضران در جلسه خواهد بود.

تبصره دوم – در انتخاب اعضاء جدید شورا باید افرادیکه سابقه عضویت و فعالیت آنها در سازمانهای جبهه ملی محرز است و واجد صلاحیت عضویت شورا هستند حتی الامکان مقدم شمرده شوند.

تبصره سوم- با اخراج یا خروج هر حزب یا گروه نمایندگان آن حزب یا گروه نیز عضویت خود را در شورا از دست خواهند داد.

تبصره چهارم – در صورتیکه احزاب و یا سازمانهای صنفی سیاسی وابسته به جبهه ملی در بین انتخاب شدگان در کنگره حداقل یک نماینده در شورای مرکزی نداشته باشند میتوانند از شورای مرکزی درخواست فرستادن نماینده حزب یا سازمان خود را بنمایند که در صورت موافقت و تصویب شورای مرکزی از حزب یا سازمان مزبور خواسته خواهد شد که نماینده خود را انتخاب و به شورا معرفی نماید.»

با این توضیحات معلوم میشود که آقای ادیب برومند و شورای مرکزی کاملا طبق اساسنامه عمل کرده اند پس انتقادات آن شخص و این نامه سرگشاده به چه منظور است و چه هدفی را دنبال میکنند؟ به گمان من تنها یک فرد خود محور و خود شیفته و مبتلا به خود بزرگ بینی تا حد جنون در شورا حضور دارد که چون در این شورا زمینه ای برای ارضای خود خواهی ها و اهداف خود نمیبیند چنین میپندارد که برای دسترسی به اهداف خود باید به هر طریق ممکن این شورا را به بن بست بکشاند تا شاید بتواند در شورای بعد وضع بهتری برای خود فراهم کند و این تحریکات و نامه پراکنی ها هم کار اوست در حالیکه در شورا تمام مسائل به صورت کاملا دموکراتیک قابل طرح و بررسی است و در نهایت رای اکثریت شورا تعیین کننده خواهد بود و اگر شخصی بخواهد از رای اکثریت تمکین نکند و با هوچیگری و جار و جنجال با شورا برخورد کند نه به دموکراسی اعتقاد دارد و نه قواعد کار سیاسی دست جمعی را آموخته است.

در نامه سرگشاده از حضور ۷ نفر ازیک حزب مخصوص درشورا ذکر کرده اند که منظورشان حزب ایران است. حزب ایران از ابتدای تشکیل جبهه ملی در سال ۱۳۲۸ در حکم ستون فقرات جبهه ملی بوده و شخصیت های برجسته ای مانند الهیار صالح – دکتر کریم سنجابی- مهندس کاظم حسیبی- مهندس احمد زیرک زاده – مهندس جهانگیر حق شناس – اصغر پارسا – دکتر شاپور بختیار – ابوالفضل قاسمی- مهندس نظام الدین موحد – غلامرضا رحیم از این حزب در رهبری جبهه ملی شرکت داشته اند و در حال حاضر شخصیت های ارزشمندی چون آقایان ادیب برومند – حسن شهیدی- منوچهر ملک قاسمی- دکتر باقر قدیری اصلی- دکتر خسرو سعیدی- سرلشگر بازنشسته ناصر فربد – ابراهیم منتصری و فرهاد امیر ابراهیمی در شورای مرکزی جبهه ملی حضور دارند.

در نامه سرگشاده باز هم از باند ۴ نفری که بر شورای مرکزی سیطره دارد اسم میبرند اصطلاح «باند» یا «باندخنجی» از سال ۴۱-۱۳۴۰ در جبهه ملی مطرح گردیده است. دکتر محمد علی خنجی مردی محجوب، سخنور، دانشمند و فرهیخته بود او در اقتصاد و حقوق دکترا داشت و با چندین زبان زنده جهان مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و عربی کاملا آشنا بود. دکتر خنجی همراه خلیل ملکی و دکتر مسعود حجازی و عده ای از شخصیت های دیگر در زمان دولت ملی مصدق حزب نیروی سوم را رهبری میکردند. دکتر خنجی در آستانه کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ بر سر تایید مواضع دکتر مصدق بویژه در مورد برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس هفدهم و برخی مسائل دیگر با خلیل ملکی اختلاف پیدا کرد که بررسی این اختلاف، بحث ها و گفتگو های زیادی را می طلبد.

به هر حال با این اختلاف نظرها حزب نیروی سوم به دو گروه بنام جامعه سوسیالیستها به دبیر کلی خلیل ملکی و حزب سوسیالیست به رهبری دکتر خنجی و دکتر حجازی تقسیم شد در این انشعاب اکثر کادرهای فعال حزب با دکتر خنجی و دکتر حجازی و حزب سوسیالیست همراه شدند و وقتی بلافاصله بعد از کودتای ۲۸ مرداد نهضت مقاومت ملی برای مقابله با کودتا تشکیل شد، با مطالعات و بررسی هایی که بنیان گذاران نهضت انجام دادند دکتر خنجی و دکتر حجازی و حزب سوسیالیست را به نهضت مقاومت ملی دعوت کردند و گروه دیگر را خیر. در نهضت مقاومت ملی تهیه نشریه راه مصدق و بیانیه های نهضت و بخش عمده ای از فعالیت های تشکیلاتی نهضت به عهده دکتر خنجی و مسعود حجازی بود. در سال ۱۳۳۹ با تشکیل مجدد جبهه ملی از بین آن دو گروه باز هم حزب دکتر خنجی به شورای مرکزی جبهه ملی دعوت شد.

در آغاز فعالیت جبهه ملی دوم دکتر خنجی و دکتر حجازی و سایر کادرهای حزب سوسیالیست، حزب خود را به نفع تشکیلات جبهه ملی منحل نموده و افراد حزب را در اختیار سازمانهای جبهه ملی قرار دادند که این امر خوشایند برخی احزاب دیگر جبهه ملی که خواهان حفظ تشکیلات حزبی خود بودند نبود و تا حدودی ناخرسندی و مخالفت آنها را در پی داشت مضافا بر این، دانش سیاسی و اقتصادی دکتر خنجی و بهره گیری او از کتب و نشریات به زبانهای مختلف از او شخصیتی جامع و تئوریسینی توانا و کم نظیر ساخته بود که بسیاری از کادرهای جبهه ملی را مجذوب میساخت و این امر مورد حسادت بسیاری از افراد دیگر بودوخصومت آنها را نسبت به اوبر می انگیخت.

تمام نشریات تعلیماتی و بسیاری از اعلامیه های مهم جبهه ملی دوم به قلم دکتر خنجی بود و هم او بود که در تنظیم اساسنامه و منشور جبهه ملی در کنگره ۱۳۴۱ نقش اساسی داشت. اما اولین کسانیکه اصطلاح «باند خنجی» را برای دکتر خنجی و دوستانش ابداع کردند عده ای از اعضای نفوذی حزب توده در داخل جبهه ملی دوم بودند که در داخل جبهه ملی برای خود شبکه مخفی داشتند و علی التحقیق با پیشرفت و تعالی جبهه ملی مخالف بودند. تحرکات این گروه توسط دکتر خنجی که در کمیسیون تعلیمات، اداره کننده مسائل تعلیماتی و کلاس های گویندگی جبهه ملی بود و دکتر حجازی که مسئول سازمان جوانان بود شناخته شده و از کارشکنی آنان جلوگیری بعمل می آمد.

بسیاری از اعضای اصیل و معتقد جبهه ملی از همان زمان به تحرکات و عملکرد این افراد مشکوک بودند و کار آنها را در جهت اهداف رژیم شاه و ساواک ارزیابی میکردند و بعدها روشن شد که شک و تردید اعضای جبهه ملی به این شبکه بجا و صحیح بوده و معلوم شد که متاسفانه شخصی به نام عباسعلی شهریاری، یک مامور کارکشته ساواک به حزب توده نفوذکرده و خود را به رهبری این شبکه رسانده بود. افراد فریب خورده این گروه بعدها که متوجه فریب خوردن خود شدند بسیار متاسف و متاثر شدند. یکی از آنها در زندان قزل قلعه با آگاه شدن از این موضوع چنان سر خود را به دیوار کوبید که فرقش شکافته شد و راهی بیمارستان گردید. و برخی از این گروه که بعدا هسته های اولیه فدائیان خلق را بوجود آوردند عباسعلی شهریاری را بعنوان مجازات و انتقام گیری ترور نمودند.

اصطلاح «باند خنجی» که بوسیله این گروه فریب خورده ابداع گردید متاسفانه بوسیله برخی از افراد دیگر جبهه ملی نیز که نسبت به دکتر خنجی حسادت و یا رقابت داشتند نیز بکار رفت. دکتر خنجی در سال ۱۳۵۰ در سن ۴۶ سالگی چشم از جهان فروبست و یاور همیشگی او دکتر حجازی نیز سالهاست که به رحمت ایزدی پیوسته است ولی دشمنان جبهه ملی هنوز هم اصطلاح «باند خنجی» را رها نکرده اند و افراد فداکار و موثر و معتقد به جبهه ملی را باند خنجی مینامند.

بنده شخصا از لحاظ عدم اقتضای سنی افتخار عضویت در حزب سوسیالیست دکترخنجی نصیبم نگردید و گمان نمیکنم هیچیک از همراهان حزبی او هم در شورای مرکزی فعلی جبهه ملی باقی مانده باشند ولی بنده که در سالهای ۳۹ به بعد در جبهه ملی دوم شاهد دانش و درک سیاسی فوق العاده و شجاعت مبارزاتی آقایان دکتر خنجی و دکتر حجازی بودم و در دوران بعد از انقلاب هم در شورای مرکزی و هیئت اجرائیه از نزدیک ناظر تلاشها و ایثارگریهای دکتر مسعود حجازی قرار داشتم همواره به روان پاک هر دو بزرگوار درود میفرستم و بسیاری از اعضای صدیق و قدیمی جبهه ملی در مقابل خدمات آقایان دکتر خنجی و دکتر حجازی به راه مصدق و نهضت ملی ایران سر تعظیم فرود می آورند.

بنده به یاد دارم و بسیاری از اعضای قدیمی جبهه ملی نیز میدانند که آقایان الهیار صالح، دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر کریم سنجابی وقتی با همان افراد نفوذی وانتقادات آن ها از«باند» روبرو میشدند پاسخ میدادند که اگر اینها «باند» هستند ما هم عضو همین باندیم. و نیز به خاطر میآورم که درسال ۱۳۴۰ وقتی بعنوان یک دانشجوی فعال جبهه ملی در جشن عروسی دکتر حجازی دعوت شده بودم چگونه چک دو هزار تومانی کادوی مصدق رهبر نهضت ملی با امضای او که از احمدآباد برای دکتر مسعود حجازی فرستاده بود مورد تماشا و خوشحالی میهمانان قرارگرفته بود.

ماجرای تشکیل پلنوم و همچنین انتخابات غیر حضوری شورای مرکزی که بسیار مورد بحث قرار گرفته نیز احتیاج به توضیح دارد. در شورای مرکزی جبهه ملی هیچکس باتشکیل پلنوم مخالف نیست و همه از تشکیل پلنوم و انتخابات شورای مرکزی استقبال میکنند. تنها مخالف باتشکیل اجلاس پلنوم حکومت جمهوری اسلامی است که آزادی های اساسی ملت را نادیده میگیرد.

ازجمله آزادی احزاب و اجتماعات را منتفی کرده است. ازحدود دو سال قبل انتخابات در سازمان های جبهه ملی برای گزینش نمایندگان جهت شرکت در پلنوم شروع شدنمایندگان شهرستان ها و نمایندگان احزاب نیز معرفی شدند و در سال گذشته هنگامی که قرار بود تدارکات لازم برای برپائی اجلاس پلنوم فراهم شود حاکمیت به رئیس شورای مرکزی اخطار نمود که باتشکیل جلسه پلنوم برخورد خواهد نمود که موضوع این اخطار با صدور اعلامیه ای به آگاهی همگان رسید. دلیل برخورد حاکمیت با تشکیل این جلسه روشن است. چون دستگاه حاکمه نمیخواهد با انتخاب شدن یک شورای مرکزی جدید از طرف یک پلنوم صحیح، شورای جبهه ملی تقویت شده و به این رجز خوانی ها و شانتاژهای داخلی پایان داده شود.

بالاخره موضوع در شورای مرکزی مورد بررسی قرار گرفت. در آنجا پیشنهاد شد که انتخابات شورای مرکزی بصورت غیرحضوری و فرستادن کاغذ رای نویسی توسط کمیسیون برگزار کننده برای شرکت کنندگان در پلنوم صورت بگیرد.

در ابتدا کسی با این پیشنهاد مخالفتی ننمود ولی هنگامیکه این پیشنهاد رای گیری غیر حضوری وارد مراحل اجرائی میشد نامه هائی با تعداد زیاد امضا از سازمان های مختلف جبهه ملی به شورای مرکزی رسید که همگی اینگونه رای گیری برای انتخاب اعضای شورای مرکزی را مورد انتقاد قرار داده و آن را خلاف اساسنامه و دون شان جبهه ملی دانستند و برخی از شهرستان ها هم گفتند در چنین حالت غیر حضوری در رای دادن شرکت نمیکنند همچنین حرکاتی ناپسند مثل افزودن نام برخی افراد به لیست کاندیداهای عضویت شورای مرکزی بعنوان نماینده برخی از شهرستانها و بعضی سازمان های نوظهور که در آنها انتخاباتی صورت نگرفته بود توسط یکی دو نفر از اعضای کمیسیون برگزار کننده پلنوم بدون اطلاع سایر اعضاء درلیست ارسالی برای انتخاب کنندگان صورت گرفت در ضمن محل ارسال آراء را که قرار بود منزل رئیس شورا باشد به جای دیگری تغییر دادند و اوراق رای را که قراربود با امضای اعضای کمیسیون برگزار کننده و مهر جبهه ملی در پشت آنها مستند گردد بدون مهر و امضاء ارسال داشتند که مجموع همه اینها انتخاب غیر حضوری را زیر سئوال برد و به همین دلایل شورای مرکزی انتخابات غیر حضوری و موارد پیش آمده را مورد بحث ورسیدگی قرار داد و سپس موضوع را به رای گذاشت واجرای آن گونه رای گیری غیر حضوری و بدون اجلاس پلنوم از طرف اکثریت شورای مرکزی مردود شد و ملغی گردید. و همه حاضران درجلسه رای اکثریت را پذیرفتند.

ولی تعدادی از کسانی که در آن رای گیری حضور داشته و نظرشان مورد تصویب قرار نگرفت (البته نه همه آنها) قواعد دموکراسی درون تشکیلاتی و تمکین از رای اکثریت را زیر پا گذاشته و تخطئه شورای مرکزی را آغاز کردند و متنی تحت عنوان «تفاهم نامه» با امضای هیئت رهبری به شورای مرکزی ارائه نمودند که اکثریت شورا بسیاری از مواد آن را خلاف اساسنامه دانستند و اینطور تصویب کردند که اگر این متن در تطبیق با اساسنامه قرار بگیرد میتواند قابلیت اجرا پیدا نماید.

ولی بدنبال این مصوبه شورا یک اقلیت به تحریک همان فرد خود بزرگ بین درجلسات بعدی شورا حاضر نشدند و خواستند که شورا را از اکثریت بیندازند. ولی اینگونه نشد و اکثریت دو سوم نصاب شورا برای هرگونه تصمیم گیری احراز گردید از جمله تصمیم گرفته شد که برای تقویت شورا بر طبق ماده شانزدهم اساسنامه عمل شود و پانزده نفر از افراد ذیصلاح و واجد شرایط به شورا افزوده شوند. و بر طبق اساسنامه هیئت رهبری و هیئت اجرائیه موظف شدند که در جلسه مشترک خود لیستی از واجدین شرایط را فراهم و برای بررسی و تصویب به شورای مرکزی ارائه نمایند. که به همین گونه اقدام گردید. و دو نفر از چهارنفر عضو هیئت رهبری همراه کلیه اعضای هیئت اجرائیه در یک جلسه مشترک یک لیست پانزده نفری را مورد تایید و تصویب قرار داده و به شورا معرفی نمودند.

البته عضویت این افراد هنوز به تصویب شورای مرکزی نرسیده است. و چه بهتر که این کار با حضور همه اعضای شورای مرکزی و غائبین چند جلسه اخیر صورت پذیرد. اما بدیهیست که در اولین فرصت ممکن باید پلنوم رسمی و واقعی تشکیل شده و انتخاب کلیه اعضای شورای مرکزی را طبق اساسنامه به انجام برساند.

اخیرا پس از مصاحبه آقای ادیب برومند با یکی از سایت های اینترنتی، حملات ناجوانمردانه ای از طرف همان نویسنده نامه سرگشاده و پس از آن هم نامه ای با امضای شورای عالی جبهه ملی اروپا منتشر گردید که نسبت به گفته آقای ادیب برومند دایر بر گفتگوی ایشان با عوامل حکومت جمهوری اسلامی بشدت برآشفته بودند. و از هیچ اسائه ادبی نسبت به ایشان خودداری ننمودند. اینکه دستگاه های نظامی امنیتی رژیم شخصیتی مانند آقای ادیب برومند را احضار وبا ایشان گفتگو کنند و پاسخ ایشان را بشنوند امری نیست که شخص مغرضی آنرا مستمسک اهانت به آقای ادیب برومند و اتهام زدن به ایشان و جبهه ملی ایران قرار دهد.

اینگونه اتهامات را ازاول انقلاب عوامل رژیم فاسد و دیکتاتوری گذشته نیز به جبهه ملی وارد ساخته و میسازند. نفس مذاکره رئیس شورای مرکزی و هیئت رهبری جبهه ملی با مقامات رژیم حاکم همراه با دفاع از مواضع سازمان و اصول اعتقادی آن و تاکید بر خواسته های آزادیخواهانه جبهه ملی و اطلاع دادن مفاد گفتگوها به سایر اعضای رهبری و اجرائی و شورای مرکزی چه اتهامی نسبت به آقای ادیب برومند میتواند باشد؟ مگر مذاکرات آقایان الهیار صالح و دکتر آذر با نمایندگان شاه در سال ۴۰ و مذاکرات کلیه اعضای شورای مرکزی در زندان قزل قلعه بافرستادگان شاه در سال ۴۱ اتهامی برای آنان تلقی شد؟ از آن فرد مغرض وبازیچه دست این وآن انتظار نمیرود که جز آنچه گفته است چیزی بگوید ولی کسانیکه نام شورای عالی جبهه ملی اروپا را برخود نهاده اند چگونه با طناب پوسیده آن شخص به چاه رفته وعینا سخنان اورا تکرار میکنند؟

حداقل این آقایان باید بدانند که در همین جنبش های خونین آزادیخواهانه ای که در منطقه خاورمیانه در جریانست رهبران جنبش ها از مذاکره و گفتگو با حکام دیکتاتور خودداری نمیکنند و باید بدانند که در تمام سالهای جنگ ویتنام در حالیکه ویت گونگ ها و آمریکائیان آتش بر سر هم میباریدند و ویت گونگ ها پوست از سر سربازان آمریکائی میکندند هیئت های نمایندگی ویت گونگ و آمریکا دائم در ژنو در پشت میز مذاکره روبروی هم مینشستند آیا این دلیل وابستگی ویت گونگ ها به آمریکا بود؟ شورای عالی جبهه ملی اروپا در نامه خود اعلام کرده است که ارتباط تشکیلاتی خود را با جبهه ملی ایران بحالت تعلیق در میآورد. این در حالیست که جبهه ملی ایران با هیچیک از سازمان هائی که تحت نام جبهه ملی در خارج از ایران فعالیت میکنند هیچگونه ارتباط تشکیلاتی نداشته و ندارد که اکنون بخواهد تعلیق شود.

جبهه ملی ایران در درون کشور در اوضاع و شرایطی که همگان از چگونگی آن را مطلعند و در زیر سایه شمشیر داموکلس ارتداد برای بدست آوردن آزادی و حاکمیت ملی و در پیروی از راه مصدق تلاش میکند و فعالین صدیق جبهه ملی با به خطر انداختن جان و هستی خود برای تحقق آرمان های جبهه ملی میکوشند و آن آقایان در حریم امن هلند و با خط گرفتن از آن فرد خودشیفته و خودبزرگ بین و بر اساس نوشته پوچ و بی پایه شاگرد نابخردش برای ما نامه سرگشاده آنچنانی آنهم در رسانه های همگانی مینویسند و رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران را با تصوری واهی مورد هتک حرمت قرار میدهند.

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل   کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

من بر این باورم که این تهاجمات همزمان و زنجیره ای به جبهه ملی ایران برای درگیر کردن و در نتیجه فلج کردن و بی اثر نمودن این سازمان صورت میگیرد. وقتی این تهاجمات به جبهه ملی در این زمان و در شرایط فعلی منطقه خاورمیانه و در اوضاع و احوال فعلی کشور که جمهوری اسلامی با بحران سیاست خارجی بر سر انرژی هسته ای و چالش اقتصادی و اختلافات درونی و بحران مشروعیت روبروست به وقوع میپیوندد بسیار تامل برانگیزتر میشود. به ویژه وقتی پروژه آلترناتیو سازی در تورنتو و جمع کردن گروه های تجزیه طلب در واشنگتن همزمان میگردد، تهاجم برای خنثی کردن جبهه ملی ایران بسیار پر معنی تر به نظر میرسد.

لذا جبهه ملی ایران وظیفه دارد بدون توجه به این تهاجمات نوشتاری، در دامی که برای مشغول کردن و زمین گیر کردن این سازمان میگسترانند وارد نشده و بر طبق اساسنامه درخشان خود موقعیت سازمانیش را تحکیم بخشد و به حرکت خود برای استقرار حاکمیت ملی و حفظ تمامیت ارضی هوشیارانه ادامه دهد.