سخنان کورش زعیم در بزرگداشت دکتر داود هرمیداس باوند در خانه اندیشمندان علوم انسانی

۶ دی ۱۳۹۷

تهران- ۵ دی ۱۳۹۷خ، خانه اندیشمندان علوم انسانی

– با درود به باشندگان این گردهمایی بزرگداشت و سپاس از برگذارکنندگان این رویداد که این فرصت را به من دادند. از آنجا که من ممنوع سخن، ممنوع قلم، ممنوع تصویر و ممنوع نام هستم، سخن خود را از ذر روی نوشته میخوانم که مبادا پایم را روی کابل برق بگذارم!

من این افتخار را دارم که درباره یکی از برجسته‌ترین و فرهیخته‌ترین استادان علوم سیاسی، حقوق بین‌الملل و تاریخ ایران و میخ جهان را سخن بگویم. … من داوود هرمیداس باوند را دستکم در رده بزرگان دانش علوم سیاسی، حقوق بین‌الملل جهان می‌شمارم.

دکتر داوود هرمیداس باوند در ۱۳۱۳ خورشیدی در سوادکوه در خانواده اسپهبدان تبرستان که پیشینه پادشاهی ۲۰۰۰ ساله داشتند زاده شد. این خانواده یک شهبانو هم به ما داده و آن شیرین اسپهبدی فرمانروای آل بویه است که در برابر حمله محمود غزنوی ایستاد و او را منصرف کرد، و این زن دلاور را شما به نام ملک خاتون میشناسید. پدر ایشان سیف الله خان و پدر بزرگشان، اسماعیل خان امیرموید باوند سوادکوهی (زاده ۱۲۲۳ خورشیدی)، و پدر جد ایشان ابراهیم خان شعاع الملک عضو شورای سلطنتی ناصرالدین شاه بود. پدر بزرگ ایشان امیر موید فرمانده فوج (هنگ) سوادکوه بود. وی هر چند با دربار قاجار روابط خوبی داشت، ولی با پیمان ۱۹۱۹ انگلستان با احمد شاه مخالفت کرد و به همین دلیل به کرمانشاه تبعید شد. همین امر موجب قیام پسرعموی پدر ایشان، لهاک خان سالار جنگ، در خراسان شد. پس از استقرار مشروطه به مشروطه‌خواهان پیوست و در دورهٔ سوم مجلس شورای ملی از سوی مردم ساری-تنکابن به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد.

پیمان ۱۹۱۹ انگلستان با احمد شاه، که با رشوه ۴۰۰ هزار تومانی به وثوق الدوله نخست وزیر وقت امضا شد، همه امور لشگری و کشوری را زیر مدیریت انگلستان قرار میداد. در نخست وزیری مشیرالدوله، امیرموید از تبعید آزاد و به فرماندهی قشون (لشگر) مازندران منصوب شد.

در زمان رضا شاه که خود سوادکوهی بود و نمی‌توانست قدرت بزرگی را در آن منطقه تحمل کند، در اقدامی ببهانه تخته قاپو کردن (اسکان دادن) عشایر، سرلشگر امیراحمدی را برای حمله به سوادکوه فرستاد که به شکست امیر موید منجر شد و او با خانواده‌اش به ایل آتابای در استرآباد پناهنده شد. در فروردین ۱۳۰۳ یاور احمدخان حکیمی، رئیس قوای استرآباد، هژبر سلطان و سهم‌الممالک دو پسر امیرموید، عموهای دکتر باوند، را به بهانهٔ دادن مواجب فراخواند و به محض رسیدنشان آنان را دستگیر و اعدام کرد.

جدال میان امیر موید و رضا خان سردار سپه داستان بسیار جالبیست که کتابی در این باره نوشته شده و اینکه پیشنهاد کودتا نخست به امیر موید داده شده بوده، ولی او از این فرصت استفاده نکرد. با اینکه امیر موید همیشه به یک دولت مقتدر باور داشته، این را هم از او نقل میکنند که گفته “باید تفنگ را از سرباز گرفت و به او کتاب داد”.

داوود هرمیداس باوند پس از گذران دوره ابتدایی در دبستان ابن سینا، به دبیرستان فیروز بهرام رفت. پس از دانش آموختگی دبیرستانی وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد. پس از پایان دوره دانشگاهی برای ادامه تحصیل به امریکا رفت. دکتر باوند فوق لیسانس خود را در دانشگاه هوارد و دکتری خود را در روابط بین الملل در دانشگاه امریکن، هر دو در واشینگتن، دریافت کرد. پایان نامه او “آیران در دیدگاه استراتژیک شوروی در سالهای ۱۹۱۷-۱۹۶۳” بود.

کارهای سیاسی در دوران دانشجویی: از جمله فعالیت های سیاسی دانشجویی در واشینگتن ایجاد “انجمن دانشجویان ملی ایران” به اهتمام ایشان که اعضای هیئت رئیسه آن در انتخابات انجام شده مرکب از هرمیداس باوند بعنوان رئیس، علی اکبر طباطبایی و صادق قطب زاده نواب رئیس انتخاب شدند. در این میان، علی اکبر طباطبایی بسبب فعالیت سیاسی که برای بازگشت شاه به ایران پس از انقلاب اسلامی میکرد در واشنگتن ترور شد، و صادق قطب زاده به اتهام تلاش برای کودتا علیه نظام اسلامی در تهران اعدام شد. ایشان خودش عضو نیروی سوم به رهبری خلیل ملکی بود.

پس از بازگشت به ایران، ایشان در ۱۳۴۲ در وزارت خارجه استخدام و به کمیته چهارم سیاسی منصوب شد. در سالهای ۱۳۴۵ و ۴۶، در یک ماموریت خارجی به لندن رفت تا اسناد مروط به حقوق تاریخی و حقوقی بر جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی (یا بوموسو) را جستجو و گردآوری کند که منجر به یک گزارش جامع درباره حقانیت تاریخی و حقوقی ایران بر جزایر مذکور شد.

ماموریت و مسئولیت‌های دیگر ایشان در زمان اشتغال در وزارت امور خارجه عبارت بودند از:
عضو هیئت نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد، و در آنجا:
نماینده ایران در کمیسیون اول سیاسی، عضویت در کمیسیون استفاده صلح‌جویانه از فضای ماورای جو منجمله ماه و اجسام سماوی، عضویت در کمیسیون بستر دریا و کمیسیون تجدید نظر و اصلاح منشور ملل متحد، کمیسیون حفظ محیط زیست، رئیس کمیسیون حقوقی مجمع سازمان ملل متحد، معاون کمیسیون تدوین کننده کنوانسیون بین‌المللی مبارزه علیه گروگانگیری که پس از چند سال تصویب نهایی شد. البته چون همزمان ما در ایران از دیوار سفارتی بالا رفته و گروگانگیری کرده بودیم، بازگشت ایشان به کمیسیون منتفی شد.

شرکت در کنفرانس‌های بین‌الملل:
الف- کنفرانس منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، ژنو ۱۹۶۸.
ب- کنفرانس فوق‌العاده ناظر بر تنظیم و کاهش تسلیحات، ۱۹۷۰.
ج- کنفرانس بین‌المللی دریاها، کاراکاس ۱۹۷۱.
د- کنفرانس ناظر بر تدوین کنوانسیون تدفین و تخلیه زائدات، رکیاویک، ایسلند، ۱۹۷۱.

فعالیت های اداری پس از انقلاب:
الف – ریاست دفتر حقوقی وزارت امور خارجه
ب – ریاست کمیته هشتم سیاسی
پ – رئیس هیئت نمایندگی ایران در سازمان همکاری ایران و عراق ناظر بر قرارداد ۱۹۷۵ ایران و عراق درباره اروند رود.

همکاری های آکادمیک:
دکتر باوند پیش از بازگشت به ایران، دو ماه در دانشگاه رُدآیلند، شهر کینگزتُن استان رُدآیلند امریکا، تدریس کرد. در ایران نخست از سال ۱۳۶۱، در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران؛ از ۱۳۶۴، در هیئت علمی دانشگاه امام صادق؛ از ۱۳۶۷، استاد مدعو در دانشگاه شهید بهشتی؛ از ۱۳۸۴، استاد مدعو در دانشگاه علامه طباطبائی؛ دانشگاه پدافند ملی، از ۱۳۹۲؛ و در علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد.

تألبفات:
مبانی تاریخی و حقوقی ایران نسبت به جزایر تنب‌ها و ابوموسی به زبان انگلیسی در نیویورک، که ترجمه فارسی آن بوسیله دفتر خدمات دعاوی ایران و امریکا انجام گرفت، ۱۹۶۶.
جزایر خُرد و دیپلماسی کلان، به زبان انگلیسی در نیویورک ۱۹۸۱.
دریاهای بسته و نیمه بسته، توسط دانشگاه رُدآیلند ۱۹۷۰.
مسئله بمباران سکوی نوروز توسط عراق و نقض تعهد بین‌المللی و مسئولیت‌های ناشی از آن، چاپ دانشگاه تهران ۱۳۸۲.

فعالیت سیاسی:
ایشان در دوران دانشجویی در ایران عضو نیروی سوم به رهبری خلیل ملکی شدند که به همراهی محمد نخشب در امریکا هم ادامه یافت.

در گذر زمان، من و دوست فرهیخته، استاد دانشمند و همرزم بسیار گرامیم دکتر داوود هرمیداس باوند بارها از یک راه‌ گذر کرده‌ایم بی اینکه با هم برخورد کنیم، مانند دبیرستان فیروزبهرام، دانشگاه امریکن واشینگتن که من سه ماه در آنجا دوره اجباری زبان را گذراندم، تا اینکه در آستانه دهه ۱۳۸۰، هر دو در خانه شادروان دکتر پرویز ورجاوند که با یک منظور نشست داشتیم ملاقات کردیم و آشنا شدیم، که مقدمه شرکت ایشان در پلنوم ۱۳۸۲ جبهه ملی ایران و انتخابشان به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی با بالاترین رای شد. در انتخابات داخلی شورای مرکزی جبهه ملی ایران، ایشان به عضویت هیئت رهبری و سخنگویی جبهه برگزیده شدند. از آن روز تا کنون من در همکاری بسیار نزدیک با ایشان و دکتر علی رشیدی و البته شادروان پرویز ورجاوند، که در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ از میان ما رفتند، بودیم.