بـیـوگـرافـی عـبـاس امـیـر انـتـظـام

۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

amirentezam-abbasزندگینامه مهندس عباس امیر انتظام 

–  متولد تهران در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) ، متأهل و دارای سه فرزند

تحصیلات و سوابق کاری :
– فوق لیسانس مهندسی برق و ماشین از دانشگاه تهران دانشکده فنی در سال ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)
– اخذ گواهی بتون از پاریس۱۳۴۲ (۱۹۶۳)
– MS در سازه ساختمان از دانشگاه برکلی آمریکا در سال ۱۳۴۳-۱۳۴۵(۱۹۶۴- ۱۹۶۶)
– تأسیس و مدیریت چند ین شرکت فنی و عمرانی در ایران
– مدیرعامل شرکت مهندسی مشاور تدبیر صنعت سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰)
– مدیریت و اجرای دهها پروژهٌ فنی و عمرانی در شهرهای مختلف ایران تا سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹)
– معاون نخست وزیر و سخن گوی دولت موقت بازرگان
– نماینده ویژهٌ رئیس دولت موقت در مذاکرات با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی۱۳۵۸ (۱۹۷۹)
– سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی از سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) تا تاریخ بازداشت (۲۸ آذر۱۳۵۸)

فعالیت های سیاسی و اجتماعی :
در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) ضمن تحصیل در دبیرستان دارالفنون جذب جنبش ملی شدن نفت به رهبري د كتر مصدق شدم و از آن زمان تا کنون در کنار مردم ایران برای استقرار حکومت ملی و دمکراتیک مبارزه نمودم. در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) نامه اعتراضیه نهضت مقاومت ملي ایران نسبت به کودتای ۲۸ مرداد را به نیکسون در تهران دادم و تا سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) مرحوم بازرگان را در فعالیت های سیاسی همراهی نموده و مجدداٌ از سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰) تا روز دستگیری در کنار وی به مبارزه پرداختم .
در تاریخ ۱۳۵۸/۹/۲۸ (۱۹۷۹) به اتهام توطئه برای انحلال مجلس خبرگان، مخالفت با نظام ولایت فقیه، تلاش برای ایجاد اختلاف بین فلسطینیان و لیبیایی ها با ايران، فراری دادن سران رژیم سابق و ارائه اطلاعات سری به آمریکائیها، دستگیر و پس از پانصدوپنجاه و پنج (۵۵۵) روز بازداشت در سلول انفرادی، در دادگاه انقلاب بدون حضور وکیل، هیئت منصفه، قضات بیطرف و محاکمهٌ عادلانه به حبس ابد محکوم شده و هم اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود می باشم.

ملاقات با نمایندگان نهادهای بین المللی ناظر بر حقوق بشر:
– در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۲) با آقای گالیندوپل در زندان اوین ملاقات کرده و موارد فاحش نقض حقوق بشر را متذکر شده و علیه مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام جرم نمودم .
– با آفای کوپیتورن در سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۷) در دفتر سازمان ملل در تهران ملاقات کرده و موارد نقض حقوق بشر را بر ملا نمودم .
– با آقای لویی دو ژوانه در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۲) در تهران ملاقات نموده و اعتراض خود را نسبت به نقض حقوق بشر اعلام نمودم .

اخذ جوایز بین المللی :
– جایزه بین المللی حقوق بشر “برونو کرایسکی” در سال ۱۳۷۵(۱۹۹۷)
– جایزه بین المللی شهامت اخلاقی “کرانسکی” در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴)

کتاب ها:
– آن سوی اتهام – جلد نخست – خاطرات عباس امير انتظام
– آن سوی اتهام – جلد دوم – محاكمه و دفاعيات عباس امير انتظام در دادگاه انقلاب
– ناگفته های انقلاب ۵۷ – گفتگوهای روزبه میرابراهیمی با عباس امیرانتظام

پیشنهادات و طرح ها :
همانند هر ایرانی شیفتهٌ آزادی و توسعه ایران، لحظات زیادی را به مطالعه و اندیشیدن پیرامون مسائل ایران سپری کردم و در این راستا یافته های خود را در مقاطع زمانی مختلف به اطلاع هموطنانم رسانده ام که به بخشی از آنها اشاره می نمایم ؛
– طرح استفاده بهینه از نیرو و انرژی لایزال جوانان در ایران در قالب سپاه کار و دانش و کشاورزی و… در سال۱۳۳۶
– طرح امنیت عمومی کشور در دولت موقت که به رغم تصویب به اجراء گذاشته نشد .
– طرح انحلال مجلس خبرگان در سال ۱۳۵۸
– طرح عمران کلی کشور
– طرح از بین بردن بیکاری در کشور
– طرح سیستم حذف واسطه ها در چرخهٌ تولید و مصرف
– طرح نجات بشریت از خطر مواد مخدر
– طرح خودکفایی کامل در خط تولید وسائط نقلیه در داخل کشور و بازاریابی برای صادرات تولیدات مازاد
– طرح استفادهٌ بهینه از آبهای قابل استفاده برای شرب و کشاورزی برای ایران و جلوگیری از صدور آب به خارج از کشور
– طرح ایجاد تکمیل مترو در تهران و شهرستانها و حل معضل ترافیک در کشور

http://www.iran-amirentezam.com/amirentezam_biography

 


سخنرانی کورش زعیم در آیین بزرگداشت عباس امیرانتظام

امیرانتظام خود را فدا کرد تا نسل ما نمادی دیگر را برای روحیه دادن به خود، برای پایداری در برابر بدی ها، و برای ناامید نشدن از پیروزی نهایی خوب بر بد، داشته باشد. بیگانگانی که از سر برافراشتن ایران می ترسند، از فساد و هرج و مرج سیاسی و عقب افتادگی ما شادمانند، زیرا ایران مانند درخت تنومند سایه انداز هزاران ساله ایست که هرگز نمی خشکد، پس باید هوایش را مسموم کرد، آبش را آلوده کرد و تبرها را به جانش انداخت.

سرشت حاکمیت در ایران، همانند همه حکومتهایی که در دو سده گذشته داشته ایم نخبه کشی است. با وجود کشتن و زندانی کردن و فراری دادن دههاهزار از بهترین نخبگان کشور، و حاکمیت ترس و خفقان بر جامعه، هنوز ما ملت ایران بهترین زایندگان و پرورندگان نخبگان در جهان هستیم. نطفه نخبگی ملت ایران که در طی هزاران سال، با وجود حمله ها و کشتارهای جوامع عقب افتاده، روییده و شکوفا شده و هنوز بر تارک جهان اندیشه و دانش می درخشد. هنوز ملت ایران از سربلندترین ملتهای جهان است، زیرا مردم ما وقتی در کشور خودشان سرکوب می شوند، به هر کجا که بروند شکوفا می شوند و می درخشند، و آن کشور تبعیدگاه اجباری خود و آن جامعه پذیرا را به سوی پیشرفت می رانند. این نخستین بار نیست که ما دچار نخبه کشی شده ایم، این روند هزاره و نیم گذشته بوده است. در سده های میانه میلادی هم با یورش داعشانه بیگانگان به غرب فراری شدیم و دانش و هنر خود را در خدمت آن جوامع قرار دادیم. کشوری در جهان نیست که از فرهنگ جهان پسند و دانش سازنده ایران بهره نبرده باشد. از فرهنگ و فلسفه خوب زیستن تا دانش و فناوری بنیادین که شماری کشورهای تهی برخی آنها را به نام خود ثبت می کنند. پیشرفته بودن و اندیشمند بودن در جامعه ای که این توانمندی ها را تشویق و ستایش می کنند کار دشواری نیست، ولی ماندن زیر فشار سرکوب اندیشه، خفقان، و تهدید زندان و اعدام، و آنها را تحمل کردن، و باز مانند شقایق صحرا زیبا شکفتن هنریست ویژه ایرانیان.

امیرانتظام نماد این توان آهورایی و این سرشت انسان ساز ملت ایران است. بابک خرمدین هم زیر شکنجه و وحشیگری بربریت جان خود را از دست داد ولی تسلیم نشد، و هنوز خاری در چشم دشمنان ایرانی بودن است.امیرکبیر در راه پیشرفت و سربلندی کشور جان خود را به دست یک حاکمیت فاسد و نخبه کش از دست داد، ولی هنوز نماد ایرانی خردمند و راستین است. مصدق با توطئه بیگانه و فساد سیاسی و خیانت سرنگون و به دادگاه و تبعید کشانده شد؛ چون بخشی از جهان، سر برافراشتن دوباره ایران را در مردم سالاری و نخبه پروری و قدرت جهانی، رقیبی تسخیرناپذیر می شمرد. و امروز این عباس امیرانتظام است که بینش و دوراندیشی سیاسی او، میهن پرستی او، و شهامت ایرانی-تباری او در تلاش برای جلوگیری از فروافتادن کشور در این منجلابی که افتاد، ستمگران و خودکامگان را ترساند. آنان را ترساند زیرا اگر امیرانتظام پیروزمند می شد، رای مردم حاکم می بود، قتل عامی انجام نمی شد، بنیان قدرت نظامی و اقتصادی کشور نابود نمی شد، جنگی درنمی گرفت و خشونت و نخبه کشی تدبیر امنیت استبداد نمی شد.

امیرانتظام خود را فدا کرد تا نسل ما نمادی دیگر را برای روحیه دادن به خود، برای پایداری در برابر بدی ها، و برای ناامید نشدن از پیروزی نهایی خوب بر بد، داشته باشد. بیگانگانی که از سر برافراشتن ایران می ترسند، از فساد و هرج و مرج سیاسی و عقب افتادگی ما شادمانند،

سفیر بازنشسته بریتانیا در ایران گفت که “ما جنگ را ایجاد کردیم و آن را تداوم بخشیدیم تا ایران ناتوان شود.” سیاستمدار معروف یک ابرقدرت، چندی پیش اقرار کرد که، “ایران را باید پیوسته زیر فشار گذاشت و با خودش درگیر کرد، زیرا ایرانیان در نخستین فرصتی که بدست آورند، دوباره تبدیل به یک ابرقدرت جهانی خواهند شد.” این سخن با گفتار و رفتار عده ای شناخته شده در درون حاکمیت که علیه حل شدن مسائل بین المللی ایران اقدام می کنند، همخوانی دارد. کیسینجر چندی پیش گفت که جنگی در خاورمیانه و ایران در راه است، و آنان که طبل جنگ را نمی شنوند کر هستند. و اینکه خاورمیانه باید دوباره مرزبندی شود. امیر انتظام کشور را چنان اداره می کرد که توطئه گران روان پریش برخی کشورهای قدرتمند ناامید می شدند.

آنها سی سال است که کمرشکن ترین تحریم ها را بر ما تحمیل کردند که هر ملتی، بجز ایران، را نابود می کرد. چه کسانی شرایط اعمال این تحریم ها را فراهم کردند؟ آینده نگری امیرانتظام او را از چیرگی چنین سیاستها می ترساند. اکنون هم، به اعتراف همان بیگانگان، داعش را برای ما تدارک دیده اند، زیرا سالها نفاق افکنی های قومی و زبانی و فرهنگی عواملشان، ملت ایران را فریب نداد و یکپارچگی ملت بزرگ ایران حفظ شد. اکنون به ایجاد جنگهای مذهبی و قومی روی آورده اند. این بار هم هشیاری ایرانیان در هر دو سوی مرزها، ما را تا کنون از این موج وحشیگری و بربریت مصون نگه داشته، ولی فقط یک حکومت مردم سالار می توانست از ایران سد مستحکمی در برابر اینگونه توطئه ها و تهدیدها بسازد؛ و اکنون هم فقط یک حکومت ملی توان حفظ ایران را خواهد داشت.

اگر یک امیرانتظام کشور را اداره می کرد، نخبگان ما فراری داده نمی شدند، این غارتگری تاریخی خزانه ملت ایران توسط یک مشت دزد و بی وطن انجام نمی گرفت. ما دارایی خود را بجای هزینه در راه آبادانی و تولید و رفاه مردم، برای طرحهای کودکانه بی مصرفی که دشمنی و تحریم های کمرشکن بین المللی را به دنبال داشت هزینه نمی کردیم. ما می توانستیم تا کنون یکی از بزرگترین اقتصادها، همبسته ترین و پیشرفته ترین و قدرتمندترین ملتها باشیم، توطئه گران بیگانه جرات نمی کردند برای مرزهای ما و برای موجودیت ما برنامه ریزی کنند؛ و ما می توانستیم بسیار زودتر از هندوستان به مریخ برویم. هندوستان با ۷۲ میلیون دلار ماهواره به کره مریخ می فرستد، و دزدان حاکم بر ما ۷۲ میلیون دلار را پول توجیبی بشمار می آورند. و ما با هزار میلیارد دلار دلمان خوش است که موی زنانمان را پنهان می کنیم و آنتن های ماهواره را می شکنیم و با سانتریفیوژهای قرن گذشته بدون هیچ هدفی منطقی اورانیوم غنی می کنیم.

اگر دولت را یک امیرانتظام اداره می کرد، چنان جاذبه ای برای نخبگان پیر و جوان کشور می بود که آنان مانند نخبگان هندوستان و چین به بازگشت به میهن وفادار می ماندند، و مانند نخبگان ما از کشور گریزان نمی بودند و بازگشتشان یک مسئله امنیتی تلقی نمی شد. ثروتی که ما در فقدان نخبگان خود از دست داده ایم ابعادی چنان نجومی دارد، که می توان آنرا فقط با ویرانیهای دو سده اول خورشیدی سنجید که فساد و تباهی دربار نظامی- مذهبی ساسانی چه بلایی بر سر بزرگترین ابرقدرت جهانی آورد.

یک ملت همیشه عباس امیرانتظام تولید نمی کند. قامت او در نبرد با اهریمنی ها چنان بلند و افراشته بوده است، که توطئه گران و حسودان جز زانوی او را نتوان دیدن. من افتخار می کنم که در دوران یکی از این نخبگان اسطوره ای ایران زمین، و در دوستی با او، زندگی می کنم. من به سهم خود امیدوارم که خود از امیرانتظام درس گرفته باشم و تا زنده هستم از منش و خرد و ازخودگذشتگی او در راه میهن پیروی کنم. ایران همیشه خواهد بود، و عباسامیرانتظام همیشه سرمشق ایرانیانی که می خواهند همیشه ایرانی باشند.
پاریس، ۱۲/۷/۹۳ – ۴ اکتبر ۲۰۱۴