برگی از تاريخ برای نسل‌های آينده – چه عواملی در مرداد سال ۱۳۳۲ تلاش ملت ايران را برای رسيدن به آزادی، استقلال و حاکميت ملی خنثی کردند؟ – رضا قاسميان

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

برگی از تاريخ
برای نسل های آينده

چه عواملی در مرداد سال ۱۳۳۲ تلاش ملت ايران را برای رسيدن
به
آزادی، استقلال، و حاکميت ملی
خنثی کردند؟

رضا قاسميان

پيشگفتار

استيفن کينزر، نويسنده، تحليلگر و خبرنگار نيويورک تايمز که بيش از پنجاه کشور را بازديد وگزارش وتحليل های جامعی درباره سياست گذاران و اثرات آنها تهيه کرده است، درکتاب”همه مردان شاه “درمورد کودتای ايران ديدگاه های مختلفی را از تحليل گران نقل ميکند:
نوشته ای از مجله تايمز در کتاب مردان شاه
روزی، روزگاری درسرزمينی کوهستانی که ميان بغداد ودرياچه خاويار واقع شده است نجيب زاده ای زندگی ميکردکه پس ازيک عمر شکوه وشکايت از حکومت سلطنتی کشورش رئيس دولت شد. او در عرض چند ماه همه دنيا را متوجه کلمات و رفتار و لطيفه ها و خنده ها و کج خلقی های خود کرد. در پشت دلقک بازی های مضحک او نکات متعددی درموردجنگ ياصلح وجودداشت که بسياری از سرزمين های ماورای اين سرزمين کوهستانی را تحت تأثير قرار داد. او محمد مصدق ، نخست وزير ايران در سال ۱۳۳۰ بود. او مرد سال بود. او تجارت نفت را به آشوب کشيد. اشک های او ستون های باقيمانده يک امپراتوری بزرگ را ويران کرد. او با صدای بريده بريده و محزون ، مبارزه ای جسورانه را که مملو از حسرت و نفرت و برای غرب تقريبا غير قابل درک بود منعکس ساخت.
موفقيت بريتانيا درسراسر خاور ميانه نااميد کننده است. آن ها همه جا مورد نفرت و بی اعتمادی اند. رابطه استعماری گذشته به آخر رسيده است و هيچ قدرت ديگری نميتواند جانشين بريتانيا شود. ايالات متحده امريکا چه بخواهد و چه نخواهد ناچار به اتخاذ سياستی برای خاور ميانه است ، هنوز مردد است و تصميمی اتخاذ نکرده است.امريکا درنقش رهبرکشورهای غير کمونيست مسؤليت خطيری برشانه هايش احساس ميکند، يکی از آنها روياروئی با مبارزات اخلاقی است که جادوگری پير و عجيب که در اين سرزمين کوهستانی زندگی ميکند و مرد سال است آغاز نموده است.
آغاز کودتا توسط طرح آژاکس
…. در اين زمان تبليغات منفی عليه مصدق به اوج رسيده بود. مطبوعات بر ضد او حرف ميزدند و مقالاتی که مرکز عمليات ديکته ميکرد در روزنامه ها منعکس ميشد. سازمان سيا با يادداشت های جعلی از جانب حزب توده به رهبران مذهبی هشدار ميداد که اگر با مصدق مخالفت کنند به مجازات سنگينی محکوم ميشوند و تلفن های تهديد کننده به خانه های آنها زده ميشد و در خانه يکی از رهبران مذهبی بطور ساختگی بمب گذاری شد. به زودی خبر رسيد که شاه مستقيما در عمليات ضد مصدق دخالت دارد. اين خبر از طريق مرکز “عمليات روزولت” بر سر زبان ها افتاد.
در ۲۳ مرداد، مرکز عمليات تلگرافی به واشنگتن فرستادواعلام داشت که پس از پايان عمليات آژاکس حکومت زاهدی با خزانه خالی روبرو خواهد بود و نياز به کمک مالی دارد و پنج ميليون دلار پول تقاضا شد که سازمان سيا بايد چند ساعت پس از پايان عمليات اين مبلغ را تهيه ميکرد.
شامگاه ۲۴ مرداد روزولت و ساير عوامل کودتا کاری نداشتند جز اين که منتظر خبر اعلام پيروزی باشند اما خبری که دريافت داشتند نا اميد کننده بود. زيرا آنچه روزولت ازآن وحشت داشت اتفاق افتاد و نه تنها سرتيپ رياحی بازداشت نشد بلکه نصيری که فرمان عزل مصدق را داشت خلع سلاح و بازداشت شد. ولی ۳ روز بعد کودتا با موفقيت انجام و شاه دوباره جايگاهش را بدست آورد اما….
از مجله سياست خارجی امريکا
حقيقت اين است که اگرآن کودتا نبود، ايران ميتوانست از دموکراسی بالغی بهره مند شود. يادآوری آن کودتا آن قدر دردناک بود که در سال ۱۳۵۷ زمانی که شاه ايران را ترک ميکرد بسياری ترس از آن داشتندکه تاريخ تکرار شود و اين يکی از انگيزه های دانشجويان برای اشغال سفارت امريکا در تهران بود. بحران گروگان گيری در مقابل موجب تهاجم عراق به خاک ايران گرديد و ازطرفی انقلاب اسلامی در ايران موجب شد که روسيه به افغانستان حمله کند. حاصل کلام آنکه، بخش وسيعی از تاريخ تنها به دليل عملياتی که فقط يک هفته به طول انجاميد شکل گرفت.
کودتای سال ۱۳۳۲ و پيآمد های آن ، نقطه آغازين صف بندی های سياسی امروز خاور ميانه و درون قاره آسيا بود. آيا کسی ميتواند با انديشيدن به گذشته بگويد که انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ايران اجتناب ناپذير بود؟ يا اينکه انقلاب به وقوع پيوست زيرا اميد های ملت ايران در سال ۱۳۳۲ برای هميشه به باد رفته بودند؟
با ديد تاريخی آسان است که تأثيرات فاجعه آميز عمليات آژاکس را به عيان ديد. اين تأثيرات سال های طولانی دنيا را به ستوه خواهد آورد. اما اگر کودتا در ايران اجرا نميشد، چه اتفاقی ميافتاد؟
رئيس جمهور ترومن (رئيس جمهور دموکرات) تا آخرين لحظه حضور در کاخ سفيد اصرارداشت که امريکا نبايد درامورداخلی ايران دخالت کند. راستی اگر رئيس جمهور آيزنهاور نيز با ترومن اتفاق نظر داشت، چه اتفاقی ميافتاد؟
ريچارد کاتم: ” تصميم بر براندازی مصدق راستی تصميمی تاريخی بود. ايران درنقطه عطفی قرارگرفته بود که درآن درصد افرادی که وارد جريانات سياسی ميشدند و يا از شرکت در اين جريانات منع می گشتند ، با رشدی سريع افزايش می يافت. اين افراد بيدار شده رهبران خود را به الگوی ارزش ها و سنت های خود می پذيرفتند و از آنها حمايت ميکردند. اگر مصدق، جبهه ملی و رهبران مذهبی که گفته های قرآن را به نحو ملايم تری بيان ميکردند حکومت را در دست خود حفظ مينمودند ، می توانستند در نقش ناجيان اجتماعی به اين ملت بيدار خدمت کنند. اما در عوض پادشاهی ديکتاتور حکومت را بدست گرفت و از مردم جدا ايستاد. سياست امريکا شالوده تاريخ ايران را دگرگون ساخت ، اين سياست کمک کرد تا افراد فرهيخته ملی گرا ، همان هائی که امريکا را دوست خود می پنداشتند و آن را حامی خارجی قابل اعتماد خود تلقی ميکردند از ميدان خارج شوند ».
مارک گازيوفسکی: « با نگاهی به گذشته ، کودتای امريکائی که در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ در ايران روی داد به صورت حادثه ای بحرانی در تاريخ پس از جنگ دوم جهانی به ثبت رسيده است. اگر اين کودتا اجرا نشده بود ، آينده ايران به يقين متفاوت بود. نقش امريکا در تقويت قدرت ديکتاتوری شاه پس از کودتا نيز در ارتباطات آتی ايران با امريکا بسيار سرنوشت ساز بود. دخالت امريکا در اين حوادث به وضوح در حملات تروريستی به امريکا و رويداد هائی که در اوايل دهه ۱۳۵۰ در ايران رخ داد، در طبيعت انقلاب ضد امريکائی سال ۱۳۵۷ و همچنين در ساير عمليات ضد امريکائی که در ايران پس از انقلاب رخ داد و مهم تر از همه در ماجرای گروگان گيری در سفارت امريکا در تهران منعکس شده است. امروز طرفداران اين کودتا ادعا ميکنند که حداقل بيست و پنج سال ثبات و آرامش کشور ايران تحت رهبری حکومتی طرفدار امريکا مديون همين کودتا بوده است ، درحالی که مضرات انقلاب ايران برای منافع امريکا هر روز آشکارتر ميشود، اين سؤال پيش ميآيد که “آيا کودتا ارزش چنين بهای سنگين و طولانی مدتی را داشته است؟”
مری آن هايس : شايد در دراز مدت بپذيريم که ناتوانی بريتانيا در معامله با مصدق، که دارای سياست معتدلی بود ، راه را نه تنها برای شاه و عواملش در طول چند دهه بعدی، بلکه برای حکومت افراطی ضد غربی که پس از سال ۱۳۵۷ روی کار آمد هموار ساخت. دخالت امريکا در کودتای سال ۱۳۳۲ و قرارداد کنسرسيوم در سال ۱۳۳۳ ، ملت ايران را متقاعد ساخت که امريکا کوچکترين توجهی به منافع آنها ندارد و بيشتر نگران تثبيت نظام امپرياليستی بريتانيا است تا خواسته های ملی و استقلال طلبی ايرانيان. اين امر موجب گشت که ملی گرايان ايران امريکا را شيطان بزرگ بخوانند ( نه ملی گرايان، بلکه روحانيون که بار ديگر درنتيجه سياست نا درست جيمی کارتر شکل گرفت) مسبب همه بدبختی های ملت ايران بدانند.
منازعات نفتی دهه ۱۳۳۰ با سرکوبی ايرانيان ملی گرا هسته اصلی انقلاب اسلامی را در دل ايرانيان کاشت که ۲۵ سال بعد منجر به روی کار آمدن حکومتی شد که برخلاف دکتر مصدق احساسات ضد غربی داشت. نتيجه آنکه اين پيآمد ها حتی اکنون بر خليج فارس و ماورای آن سايه ای سنگين افکنده است تعجب آور نميباشد”.
نيکی اورکدی : « کودتای سال ۱۳۳۲ که نتايجش در قرارداد نفت سال بعد ظاهر گشت و محصولات نفتی و بازاريابی و ۵۰ درصد منافع نفت را در اختيار کارتل های نفتی خارجی گذاشت ، تأثيرات دردناکی بر افکار عمومی ايرانيان نهاده که تا به امروز ادامه يافته است. احساس خشم ملت پس از آگاهی از دخالت مستقيم امريکا در کودتای ايران به اوج رسيد. حمايت امريکا از ديکتاتوری شاه به مدت ۲۵ سال به آتش اين خشم دامن زد. اما در هرحال اتهامات گاه مبالغه آميز و افراطی ايرانيان، هم در مورد امريکا و هم انگليس ميتواند ريشه در رويداد های مهم و حقيقی داشته باشد ، به ويژه شرکت در سرکوب حرکت های انقلابی مردمی و حمايت از حکومت های غير مردمی».
ويليام راجرز لوئيس : «ملت ها نيز چون افراد نميتوانند استثمار شوند ، مگر آنکه سر انجام استثمار کننده بايد روزی تصفيه شود… در کوتاه مدت ، دخالت امريکا در کودتای سال ۱۳۳۲ مفيد واقع شد ، اما در طولانی مدت ، شايد درايت سياسی حکم ميکرد که امريکا دستان خود را از ايران کوتاه کند».
اين نگرش ها هم جهت با آرای عمومی است ، و کسانی را که مخالف براندازی مصدق بودند، بطور قابل ملاحظه ای تبرئه ميکند. رئيس جمهور ترومن پيش بينی ميکرد که روش نادرست مقابله با بحران ايران موجب ايجاد « فاجعه ای برای جهان آزاد» ميشود. هنری گريدی، سفيرترومن درتهران هشدار داده بود که اجرای کودتا در ايران «کاملا احمقانه است و موجب تجزيه ايران و عواقب آن ميشود». اگر کسی درطی ربع قرن پس از کودتا در ايران اين کلمات را ميخواند آنها رااشتباه ميدانست، اما اکنون تاريخ درستی آنها را نشان ميدهد. نتايج عمليات آژاکس همان طور که آن ها پيش بينی ميکردند وحشتناک بود. اگر چه ضربات نهائی آن ، بيش از آنچه مردم انتظار داشتند به طول انجاميد.
اگر عوامل انگليس و امريکا آن چنان بی شرمانه در امور داخلی ايران دخالت نکرده بودند، سرانجام صلح، آرامش ورفاه به ايران بازميگشت. نميتوان تصور کرد که هيچ حادثه ديگری چون عمليات آژاکس می توانست اين همه دردو وحشت درطول ۲۵ سال بعد برملت ايران نازل کند.
کودتا ايرانی قابل اعتماد را به مدت ۲۵ سال به ايالات متحده امريکا، انگليس و غرب اهدا کرد و اين يک پيروزی کامل بود، اما با توجه به آنچه بعد ها رخ داد و با پذيرش فرهنگ عمليات پنهانی به صورت بخشی از سياست خارجی امريکا ، پيروزی ای خدشه دار بود. از خيابان های پرهرج و مرج تهران و ساير پايتخت های کشور های اسلامی تا صحنه های حملات تروريستی در سراسر جهان ، اسطوره دردناک و وحشت آفرين عمليات ” آژاکس” به چشم ميخورد.

اشتباه بزرگ امريکا و انگليس در ايران
دکتر گريدی سفير کبير سابق امريکا در ايران درحضور بيش ازچند هزار نفردانشجو و اساتيد دانشگاه “اينديانا” که حدود ۱۵دانشجوی ايرانی نيز درآن دانشگاه به تحصيل مشغول هستند درنطقی به شدت دولت امريکا را مورد انتقاد قرارداد وگفت جای تأسف است که دولت امريکا هنوز هيچگونه کمک عملی به دولت ايران نکرده است ودولت انگليس نيز بدبختانه هنوز با ايران مانند يک کشور مستعمره رفتار ميکند.

وی گفت دولت شوروی بدون تصرف منابع نفت ايران قادر نيست در جنگ با مغرب پيروز شود، لذا نفت ايران ديگرصورت تجارتی ندارد بلکه بايد آنرا يک مسأله سياسی و نظامی دانست که سرنوشت آينده جنگ بين شرق و غرب را تعيين ميکند. اگر در آتيه نزديکی يک نوع توافق بين ايران وانگليس حاصل نشود دورنمای بسيار خطرناکی صلح دنيا را تهديد خواهد کرد.

البته ازنقطه نظر انگليس نفت ايران قسمت اعظم احتياجات نيزو های نظامی انگليس را تأمين ميکرد و فقدان آن باعث شد که چرچيل به امريکا آمده وبرای پيدا کردن راه حلی که مجددا جريان نفت ايران را به انگلستان تضمين کند با ترومن مذاکره نمايد وليکن من فکر ميکنم که انگليس ها در کوتاه کردن نفوذ شوروی در ايران چندان مجاهدت به خرج نميدهند و بطور کلی آنها برای جواب سياسی مسأله نفت ايران اهميت زياد قائل نيستند بلکه بيشتر متوجه اهميت تجارتی اين مسأله هستند.

با وجودی که ازنقطه نظر اصول دموکراسی عمل دولی که مبادرت به ملی کردن صنايع و ثروت های طبيعی خود مينمايند بايد به رسميت شناخته شوند معذالک انگلستان تاکنون سعی کرده که با ايران مانند يک کشور مستعمره رفتار نمايد. اين رفتار انگليس بکلی با اصول دموکراسی مباينت دارد. دولت انگليس مدعی است هروقت وضع مالی ايران دچار تزلزل شد دولت ايران حاضر خواهد شد با کمپانی نفت قراردادی منعقد سازد. انگليس ها و حتی امريکائی ها انتظار نداشتند و بلکه باور نميکردند که ايران برای حفظ حيثيت وآبروی خود حاضر خواهد شد بزرگ ترين فداکاری ها و محروميت ها را متحمل گردد و به قراردادهائی که متناقض با مصالح ملی است تن درندهد.

نميدانم چرا دولت انگليس حاضر نيست اين حقيقت مسلم را قبول کند که هر اقدام انگلستان صد در صد صحيح و کامل و منطقی نيست بايد در سيستم قديم معامله با دول خارجی يک تجديد نظر کلی به عمل آورد.

امريکا تاکنون قدم مثبت ومفيدی به نفع مردم ايران برنداشته است. وزارت امور خارجه امريکا ابتدا نسبت به ايران افکار و عقايد صحيحی داشت وليکن در مذاکرات خود با انگلستان ضعف و عجز عجيبی از خود نشان داد. جای تأسف است که امريکا بزرگترين دول غربی بشمار ميآيد، و معذالک نميتواند نظرو عقايد خود را به ساير دول ضعيف غربی تلقين و يا تحميل کند.

آقای دکتر مصدق نخست وزير ايران برای جبران کمبود بودجه خود که از تعطيل شدن صنعت نفت ايران ناشی شده است از امريکا تقاضای ۱۲۰ ميليون دلار وام کرده است. کمک های مالی ما به فرانسه ، ايتاليا و يونان باعث شده است که کمونيست ها در آن کشورها با شکستهای ممتد مواجه شوند ولی باکمال تأسف بايد گفت مساعی ما در ايران به وضع مفتضحی درآمده و ما هيچگونه موفقيتی در آن کشور بدست نياورديم.

هنگاميکه من به ايران رفتم وزارت خارجه امريکا قول داده بودکه ۵۰ ميليون دلار به ايران وام خواهد داد ، اين وام سپس به ۲۵ ميليون دلار تقليل يافت سپس در سفری که به واشنگتن کردم اوليای وزارت امور خارجه صريحا به وی گفتند که پرداخت اين وام با مشکلات فنی توام شده است. من اعلام ميکنم که ديپلماسی انگليس وامريکا در سال گذشته بزرگترين اشتباه را درايران مرتکب شده اند.

چگونه توطئه سال ۱۹۵۳
در سال ۱۹۷۹ ايران را دگرگون ساخت

نوشته جمز رايزن در سايت نيويورک تايمز
بعد ازپنج دهه، نقش امريکا در کودتای نظامی که منجربه سقوط يک دولت دموکرات و قانونی و بازگشت شاه به قدرت شد هر چند ظاهرا در روند رخداد های تاريخ گم شده است، اما هنوز در ايران به عنوان مسأله ای زنده و فراموش نشدنی در خاطره ها مانده است و در امريکا مسأله با سکوت بر گذار ميشود. شرکت کنندگان در آن حادثه يکی پس از ديگری بازنشسته يا مرده اند بدون اينکه جزئيات کليدی طرح را فاش کرده باشند. سازمان مرکزی اطلاعات «سيا» نيز ميگويد مقداری از اسناد عمليات که نخستين طرح براندازی موفقيت آميز يک دولت خارجی بود بکلی نابود شده است. ولی يک نسخه از تاريخ سری مجری طرح کودتا حقايق را آشکار ميسازد و فاش ميکند که چگونه يک طرح توانسته صحنه را برای شکل گرفتن انقلاب اسلامی آماده سازد و برای يک نسل تفکر ضد امريکائی تبديل به دشمنی در يکی از نيرومند ترين کشور های خاور ميانه گردد.
اسنادی که هنوز به صورت محرمانه مانده اند آشکارا نشان ميدهند که چگونه مقامات اطلاعاتی بريتانيا در تدوين و طرح ريزی کودتا نقش اساسی داشته اند و همچنين نشان ميدهد که واشنگتن و لندن در حفظ منافع خود برای کنترل نفت ايران با يکديگرهمکاری داشتند.
اسرارتاريخ (سيا درايران) نوشته کروميت روزولت رئيس طرح توطئه کودتا درسازمان مرکزی اطلاعات امريکا که در اختيار روزنامه نيويورک تايمز ميباشد ميگويد که موفقيت عمليات را بيشتر ميتوان يک اتفاق دانست.
اسناد همچنين نشان ميدهند مردی که می بايست اختيارات کشور به او واگذار شود کاملا مورد استهزاء مجری طرح بوده است. از نظر او محمدرضا شاه پهلوی ترسوی دو دل و مسخره ای بود. او همچنين برای اولين باررازی را فاش ميکندکه برای راضی کردن شاه به شرکت در توطئه کودتائی که در جهت منافع خود او بوده، چه کوشش های زجر آور و تملقات فريب دهنده ای را بکار برده است. عمليات، که با رمز«تی . پی . آژاکس» نام گذاری شده بود، الگوئی شد برای اجرای طرح های آينده کودتا و بی ثبات کردن دولت ها در دوران جنگ
سرد. ازآنجمله موفقيت در کودتای گواتامالا درسال ۱۹۵۴.
اسرار تاريخ ميگويد که مأمورين سازمان اطلاعاتی برای اجرای کودتا مستقيما با نظاميان طرفدارشاه همکاری کرده و جانشين نخست وزير را از بين آنها انتخاب نمودند ، نمايند گانی برای تشويق شاه به همکاری نزد او فرستادند. ترتيبی دادند که گروهی از ايرانی ها به عنوان اعضای عضو حزب توده در خيابان ها ايجاد بلوا کنند ، و روزنامه هائی برای حمله و دشنام دادن به نخست وزير منتشر سازند.
با همه اين ترتيبات شبی راکه برای براندازی نخست وزيردکتر مصدق درنظرگرفته بودند هيچ يک از ترتيباتی که درطرح پيش بينی شده بود نتوانست موفقيتی بدست آورد. در حقيقت فردای آن روز همه مأمورين سيا قصد فرار از کشور را داشتند. اما تعدادی از افسرانی که توسط مأمورين استخدام شده بودند به ابتکار خود وارد عمل شده رهبری تظاهر کنندگان طرفدار شاه را به عهده گرفته و همان روز دولت را در دست گرفتند.
دو روز بعد ازکودتا مبلغ ۵ ميليون دلار در اختيار دولت کودتا قرارداده شد تا بتواند سلطه خود را مستقر سازد.
طرح امريکا برای اجرای کودتا و نقشی که امريکا در کودتا ايفاد نمود برای ايرانی ها آشکار بود ولی بعد بصورت خاطرات و نشريات توسط مأمورين سيا منتشر شد ، اما بسياری از جزئيات جزو پرونده های محرمانه باقی ماند و وقتی روزنامه نيويورک تايمز توانست بخشی از آن را بدست آورد آن اسناد را در اختيار عموم گذارد.
بعد ازانتشار اين بخش سيا ازانتشار بقيه اسناد خودداری کرد. دو نفر از مديران سيا رابرت گيت و جمس وسلی تصميم گرفتند که اسناد محرمانه کودتا را منتشر سازند اما سازمان اظهار داشت که سه سال پيش دراوايل دهه ۶۰ تمام اوراق پرونده از بين برده شده است. کمی بعد از اين اظهارات يکی از افسران سيا اظهار داشت که پيش از نابود کردن اوراق اصلی يک کپی از آن ها تهيه شده که به عنوان پرونده کاری » در بايگانی نگهداری ميشود.
اسرار تاريخ همراه با ارزيابی عملکرد آن که توسط طراح کودتا نوشته شده بودتوسط يکی از مسؤلين سيا که يک نسخه از آن را در اختيار داشت برای انتشار به نيويورک تايمز واگذار گرديد. اين اوراق را دکتر دونالد ويلبر کارشناس مسائل ايران و خاور ميانه که يکی از نخستين طراحان طرح کودتا بود معتقد است که انتشار عمليات آژاکس اطلاعات سودمندی از تاريخ در اختيار خواهد گذارد که درآينده ميتوان از آنها استفاده کرد.
درخاطرات مختصری که دکتر ويلبر درسال ۱۹۸۶ زير عنوان «حادثه ای در خاورميانه» منتشرکرد ميگويد « کودتای ايران در طرح اوليه با آنچه که سيا انجام داد تفاوت داشت. طراحان امريکائی آن را تغيير داده تبديل به طرح عدم ثبات در ايران کردند و بدين ترتيب برای ايرانی ها فقط دو انتخاب گذاردند، عدم ثبات و نا اامنی يا قبول حاکميت شاه ».
کودتا نقطه عطفی درتاريخ مدرن ايران بودکه بعنوان خاطره دردناکی در روابط تهران – واشنگتن باقی خواهد ماند. کودتا قدرت شاه را مستحکم کردکه برای مدت ۲۶ سال بعنوان ديکتاتور مطلق با روابط نزديکی که باامريکا برقرارکرده بودحکومت کند اما شاه در سال ۱۹۷۹ بوسيله انقلابيون سرنگون گرديد. به دنبال آن اشغال سفارت امريکا و گروگان گرفتن ديپلماتها و اعلام اين که سفارت امريکا لانه جاسوسی امريکا در ايران بود دهه های متمادی درخاطره ايرانی ها باقی خواهد ماند.
دولت اسلامی آيت الله خمينی از تروريست ها حمايت کرد تا منافع امريکائی ها را در جهان به خطر اندازند با اين بهانه که امريکا ساليان دراز از شاه حمايت ميکرده اند. حتی در دولت های به مراتب معتدل ترهنوز اکثرايرانی ها از نقشی که امريکائی ها درکودتائی که در دفاع ازشاه داشت رنجيده خاطر هستند. برای رفع اين کدورت مادلين آلبرايت وزير امور خارجه ايالات متحده امريکا در کابينه کلينتون که توسط کلينتون نيز تکرار گرديد در يک سخنرانی که به منزله پوزش از ملت ايران بود برای شرکت زمامداران گذشته امريکا در براندازی حکومت قانونی دکتر مصدق اظهار ميدارد : « آيزنهاور و همکاران او معتقد بودندکه با توجه به مسائل استراتژيکی حاکم ، براندازی دولت دکتر مصدق توجيه پذير بوده است اما بدين مسأله توجه نداشته اند که کودتا از خاطره ايرانی ها زدوده نخواهد شد وعکس العمل آن در روابط آينده امريکا و ايران باقی خواهد ماند. آنچه مادلين آلبرايت در سخنرانی خويش اظهار داشت با توجه به روابط فعلی ايران و امريکا کاملا قابل فهم ميباشد
دولت بريتانيا برای حفظ منافع خوددرسال ۱۹۵۲ طرح کودتا عليه دکتر مصدق را تدوين نمود اماکابينه ترومن پيشنهادانگلستان را برای اقدام به کودتا ردکرد ولی رئيس جمهورآيزنهاوردرسال ۱۹۵۳ مدت کوتاهی پس ازورود به کاخ سفيد طرح را تصويب نمود زيرا از تسلط کمونيست ها بر منابع نفت ايران نگران بود.»

درآمد

هموطن…
من و تو همدرديم
پس بيا …
تا من و تو، ما بشويم
تا دگر بار، خانه اجدادی را
ز غم و عسرت واماندگی خويش
رهايی بخشيم

هم ميهن، نوروز امسال با دوست نازنينی که از سال اول دبستان، سپس دبيرستان و نهايتا در آخرين سال دانشگاه، دوست و همدم يکديگر بوديم بعد از گذشت ساليان بس دراز اتفاقا موفق به ديدار او شدم. سخنانی ميگفت که درژرفای آن هزاران درد پنهان بود، نه برای خود، بلکه برای بيشتر هم ميهنانی که در زادگاه خودبه سختی لقمه نانی برای ادامه زندگی بدست ميآورند. و با شرايط حاکم بر کشور اميدی به فردای خود نميتوانند درسينه خود داشته باشد.

چه کس يا چه کسانی مقصر هستند؟ دوست نازنين من يکی از قربانيان کودتايی است که روند سرنوشت ما ايرانيان را تغيير داد. او بعد ازکودتای مرداد۳۲ ، سه سال به جرم ملی گرايی با هدف رهايی ميهن خود از سلطه جنايتکارانه انگلستان در زوز ۲۸ آذر ۱۳۳۲ با اعلام محکوميت دکترمصدق درمحکمه نظامی شاه بدون توجه به شرايط در خيابان کاخ روبروی خانه شماره ۱۰۷ با فرياد «زنده باد دکتر مصدق» بازداشت و به سه سال زندان محکوم گرديد.

بعد از پايان دوره زندان، پدر او را برای ادامه تحصيل به خارج از کشور ميفرستد. پعد از پايان تحصيلات با خروج شاه از ايران در سال ۱۳۵۷ برای خدمت به ميهن بازميگردد، پدر با بازگشت او به ايران مخالفت ميورزد. مهندس بازرگان با آگاهی از مدارج تحصيلی او، او را استخدام ميکند. پند روز پس از انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج ميگردد اما ميهن خود را ترک نميکند، با اين اميد که روزی بتواند آنچه را آموخته است به فرزندان ميهن بياموزد.

بعد ازگذشت ۲۵ سال ازکودتا وقتی محمدرضا پهلوی که از پشتيبانی مردم ايران برخوردار نبود، عليه اربابان خود طغيان ميکند و در اجلاس اوپک سرکشی آغاز مينمايد. ضمن اعلام افزايش بهای نفت، تراست های نفتی را تهديد ميکند که “بعد از پايان قرارداد کنسرسيوم در سال ۱۹۷۹ که بر اساس قرارداد سال ۱۳۳۳ ميبايست سه نوبت پنجساله قرارداد را تمديد ميکرد، اعلام داشت که هرگز قرارداد را تمديد نخواهد کرد، از اينرو به گناه سرکشی از فرامين ازبابان در کنفرانس “گوآدلوپ” با پايه ريزی نظام دينی در ايران، با ديدگانی پر از اشک، اجبارا ميهن خويش را ترک و پس از چند سال دوری از ميهن به ابديت می پيوندد. متأسفانه مرگ به او فرصت نميدهد که ثمره بی تدبيری و خود بينی خويش را بنگرد، و شاهد باشد که ايران تبديل به ويرانه ای شده است که حتی در زمان ايلغاران مغول و تازيان عرب نيز مشابهی نداشته است..

نگاهی بسطور اين نوشتار صرفنظر ازبيان تحريکات بيگانگان عليه ملت ايران دردرخشان ترين نهضت استقلال طلبی آنها، به نسل های امروز و فردای ميهن ما خواهد گفت چگونه گروهی بی وطن به خاطر منافع خويش باکارشکنی درمبارزه رهبروملت ايران در راستای منافع تراست های نفتی، پس از پيروزی در شورای امنيت و ديوان بين المللی دادگستری لاهه بزرگترين جنبش آزادی خواهی و ملی گرايی ملت ايران را مواجه با شکست ميکنند که بازده آن شرايطی است که امروز ميهن ما شاهد آن ميباشد.

زير و بم های اين نوشتار شايد ناقوسی باشد برای کسانی که هنوز بدون توجه به وافعيات حاکم بر کشور طبل هايی مينوازند و ديدگان خود را به حقايقی که آسمان ميهن ما را فرا گرفته هست فرو می بندند، زيرا گذشته درسی عبرت آميزی برای آنها نشده است.

چرا و چگونه چنين شده است؟ آيا همکاری و هم انديشی هيولای جنايتکار انگلستان با امريکا و چند کشور غربی عامل شکست نهضت رهايی بخش مردم ايران بودند؟ يا خود بوديم که در روند خيانت بی وطنانی قرار گرفتيم که در حساس ترين موقعيت تاريخ صد ساله اخير علم مخالفت با دولتی را برافراشتند که صادقانه در انديشه رهايی ميهن و هم ميهنان خود از زندان بزرگ بريتانيا بود. تو و من هر که هستيم و هر مرام و مسلکی که داريم بايد بپذيريم که مردم ميهن برای حفظ حاکميت ملی و حفظ استقلال ميهن، نياز به هم بستگی ملی دارند. چگونه ميتوانيم درد های هموطنان خود را به شادی و ناله های جانگداز آنها را به خنده تبديل کنيم؟

شصت و يکسال از کودتای ننگين مرداد سال ۱۳۳۲ ميگذرد. اما هنوز گروه هايی که مدعی هستند دردوطن وهموطن را دارند در پشت درهای بسته می نشينند، سخنی ميگويند و جوابی می شنوند، اما هيچ گاه اقدام مثبتی که نتيجه ثمر بخشی داشته باشد نداشته ايم. چرا؟ همه ميدانيم چرا؟ زيرا هر کدام سخن خود را ميگوييم و آمادگی آن را نداريم که حرف ديگری را بپذيريم. ولی اکنون با شرايط موجود اجبار داريم به گذشته بينديشيم و شجاعانه راه گريزی از حلقه ای که ميهن ما در آن گرفتار شده است را پيدا کنيم.

گروهی ازما به ياد دارند وگروهی نيز تاريخ را خوانده ايم. آزادی و حفظ حاکميت ملی گوهر گرانبهايی است که رايگان بدست نخواهد آمد. ملت های آزاد جهان برای رسيدن به آزادی از خود گذشتگی کرده و ميکنند. به تاريخ های دور نرويم. در جنگ دوم جهانی ارتش فرانسه پس از مقاومت کوتاهی تسليم نازی ها ميشود. و ژنرال پتن فرمانده ارتش قرارداد تسليم را امضا میکند. هيتلر با غرور به پاريس ميآيد و مفتخرانه در خيابان های پاريس زير چتر حمايتی «اس اس» ها پرسه ميزند و به موزه لوور چشم طمع ميدوزد. اما مردم فرانسه آن قرارداد ننگين را نمی پذيرند.

هرچندفرانسويان باتفکرات وعقايد مختلف وابستکی های احساسی زيادی به انديشه های خود داشتند اما غريزه ميهن دوستی آن ها فرا تر از تفکرات و مسلک های شخصی آنها بود. گروه هايی که تا قبل از جنگ، دشمنان سوگند خورده يکديگر بودند يکباره فارغ از همه تفکرات فردی برای نجات ميهن بهم پيوستند. کمونيست ها، سوسياليست ها، محافظه کاران و بی طرف ها همگی در زير پرچم واحدی که پرچم ميهن آنها بود صرفنظر از همه اختلافات مذهبی و مسلکی زير پرچم رهايی ميهن گرد آمدند و حماسه هايی آفريدند که قرنهای متوالی نه فقط در تاريخ فرانسه بلکه در تاريخ همه ملت هايی که به ميهن خود عشق ميورزند به جای خواهد ماند.

آزادی مردم لهستان از سلطه حاکميت کمونيستی دست نشانده و تحميلی روسيه، مبارزه مردم افريقای جنوبی برای محو آپارتايد و رسيدن به زيستی مسالمت آميز با انگليسی های مهاجر و فارغ شدن از قوانين ظالمانه فرمانداران انگليسی، با همدلی و هم فکری همه افراد ممکن گرديد. در هر دو کشور همچون همه مردم جهان اختلاف عقيده و سليقه وجود داشت، اما فرهيخته گان جامعه به مرحله ای از تکامل فکری رسيده بودند که درآن شرايط خاص مصلحت ملی خودرا فراتر از مسلک ومرام و سنت های قبيله ای خود دانستند و هموطنان خود را به اتحاد و همدلی فرا خواندند. بدين جهت بود که عليرغم برتری فرمانروايان نازی، زوسی، انگليسی همه جهانيان شاهد پيروزی آنها شدند.

هموطن شرايط ميهن به ما اين اجازه رانميدهدکه با عناوين ملی گرا، چپ رو، مذهبی، سکولار، شاهی، سوسياليستی، جبهه ملی، فدائيان اکثريت يا اقليت، آذری، کرد، بلوچ، فارس، عرب، لر، ترکمن، طبری، گيلک، شيعه، سنی، زرتشتی، بهايی، صفی عليشاهی، گنابادی و……. نتوانيم درکنار يکديگر قرار گيريم و برای رهايی ميهن و هم ميهنان خود از فرو رفتن در مرداب نابودی تلاش نکنيم تا چاره ای یينديشيم.

بارديگر ببهانه ای «نو» استقلال ميهن ما درمعرض مخاطره قرار گرفته است. تحريم های جانفرسا همچون آسيابی زجر آور هم ميهنان ما را زير فشار درناکی قرار داده که هر ايرانی را افسرده ميکند.

صرفنظر ازغارت های ميلياردی وابستگان به نطام به بهانه تلاش برای دستيابی به تسليحات هسته ای علاوه براينکه ميلياردها دلار از منابع ملی مردم ايران تلف گرديد، ميليارد دلار نيز به عنوان تحريم در بانک ها و تراست های بين المللی در گردش بهره برداری ميباشند و طبيعی به نظر ميرسد که آنها حاضر نخواهند بود به آسانی سرمايه بر باد آورده را باز پس دهند. و پس از ساليان دراز و فشار تحريم های سخت عليه مردم ايران که منجر به عقب گرد هيأت حاکمه نه برای رهايی مردم ايران از فقر و بی کاری، بلکه برای ادامه فرمانروايی خود حاضر شده اند به ميز مذاکره بنشينند، يکبار ديگر مردم ايران ناچار به صحنه ای پای گذارده اند که خاطره دردناک کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۳ ( قرارداد کنسرسيوم ) را زنده ميکند.

تاريخ نشان داده است نظام هايی که ازپشتيبانی اکثريت شهر وندان خود برخوردار نميباشند نميتوانند در بحران ها و تلاطم های جهانی از موجوديت خود دفاع نمايند. خاورميانه در تلاطمی قرار گرفته که حفظ استقلال و حاکميت کشورهای منطقه جز با برخورداری از پشتيبانی ملت ها امکان پذير نميباشد.

ديدگان مردم دربند ايران و همه جهانيان به گروه های خارج از کشور که آزادی بيشتری دارند دوخته شده که بدانند ما چه اندازه درگفتار و کردارخود صادق می باشيم. تصميم گيری نهايی در مورد آينده ايران و مردم ايران به عهده مردمی است که سی وشش سال در بلاتکليفی گرفتار ميباشند. آنها هستند که در مورد سرنوشت خود بايد تصميم بگيرند، اما ما بعنوان ايرانيانی که درفضای آزاد خارج از کشور زندگی می کنيم، میتوانيم با توجه به پشتيبانی افکار عمومی جهانيان و با نگرش به شرايط و روابط بين دولت ها در جستجوی راه هايی منطقی و عملی برای رهايی ميهن خود از فروپاشی و تجزيه بدون کشتار و خونريزی باشيم تا بتوانيم دين خويش را به مام ميهن اهدا کنيم و زادگاه خود و نياکان خويش را از شرايط موجود بدون آنکه خون هموطنی در دشتها و سطوح خيابانها و کوچه های شهر و روستا فرو ريزد رهايی بخشيم.

ما در خارج از کشور امکانات فراوانی را در اختيار داريم اما نخست بايد همگی خود را ايرانی بدانيم و از تفکرات و علايق فردی بطور موقت با توجه به امکانات و روابط و زير و بم های جهانی چشم بپوشيم و منحصرا به هم ميهنان و ميهن خود بينديشيم.

دراين نوشتار گذری به تاريخ کشور خويش میاندازيم، شايد رمز عدم موفقيت «نهضت رهايی بخش ملی شدن نفت» را صرفنظر از توطئه های برون مرزی، درعملکرد های خودبيابيم تاپندی باشد برای امروز و فردای ما….

نفت و مشکلات آن

درسال ۱۸۷۲ (۱۲۵۱) ناصر الدين شاه زير امتياز نامه ای را امضا ميکند که بر اساس آن استخراج نفت و کليه معادن زير زمينی به استثنای (طلا، نقره و جواهر ) و کشيدن راه آهن به ژوليوس رويتر تبعه انگليس واگذار میشود. اما بدليل مخالفت عمومی با آن، امتيازنامه لغو میگردد

در سال ۱۹۰۱ (۱۲۸۰) مظفرالدين قاجار مجدداً امتياز اجازه اختصاصی و انحصاری اکتشاف ، استخراج ، حمل و فروش گاز طبيعی ، نفت و آسفالت مملکت به استثنای ولايات آذربايجان ، گيلان ، مازندران ، خراسان و استرآباد (که مراکز نفوذ روسيه تزاری بودند) را برای مدت ۶۰ سال به ويليام نوکس دارسی استراليائی که تبعه انگليس بود واگذار ميکند.

حق الامتياز ايران دراين قرارداد شانزده درصد ازسود خالص و ۲۰۰۰ تومان درسال تعيين ميشود و دارنده امتياز از پرداخت هرگونه ماليات و حقوق گمرکی معاف می گردد.

عمليات اکتشاف ازسال ۱۹۰۳ (۱۲۸۲) درناحيه نفتون مسجد سليمان آغاز و در سال ۱۹۰۴ نخستين نشانه وجود نفت پديدار ميشود، اما پس از سه ماه فوران نفت متوقف ميگردد. بعد از قطع فوران نفت و تمام شدن سرمايه شرکت دارسی، عمليات اکتشاف متوقف ميشود. اما با توجه بجای گزينی نفت با زغال سنگ و افزايش سريع مصرف نفت درجهان کميسيون درياداری انگليس ظاهراًبا سهيم کردن شرکت انگليسی برمه با شرکت دارسی به ياری دارسی میشتابد ودستگاه های حفاری دوباره بکار می افتند که تا سال ۱۹۰۸ ادامه مييابد.

با فوران نفت از چاه شماره ۱ نفتون در مسجد سليمان شرکتی به نام شرکت نفت انگليس و ايران در لندن تشکيل و به ثبت ميرسد و به اصرار وينستون چرچيل لرد اول درياداری انگليس به بهانه تأمين منبع قابل اطمينان سوخت برای درياداری انگليس شمار قابل ملاحظه ای از سهام شرکت دارسی و برمه به شرکت نفت انگليس و ايران منتقل ميگردد.

اين نقل و انتقال سهام بلافاصله در پارلمان انگليس تصويب و مقررات قانونی آن بدين ترتيب به تصويب ميرسد :

دوميليون ودويست هزار ليره انگليس دراختيار شرکت نفت قرار ميگيرد که شامل دو ميليون ليره سهام عادی ، هزار ليره سهام ممتاز و ۱۹۹۰۰۰ ليره اوراق قرضه خواهد بود. در ازاء خريد اين سهام دو نفر از مديران هيات مديره شرکت توسط دولت انگليس تعيين ميگردند. درسياست گذاریهای شرکت، دولت انگليس دارای حق وتو میشود. تامين سوخت موردنياز درياداری به بهای نازل تر از قيمت بازار جهانی در اختيار درياداری انگليس قرار میگيرد. ولی دولت ايران که واگذار کننده امتياز و صاحب منابع نفتی میباشد نقشی در اين نقل و انتقالات ندارد.

بدين ترتيب فعاليت شرکت نفت انگليس و ايران همزمان با شروع جنگ جهانی اول آغاز ميشود که تا ملی شدن صنايع نفت در ۲۹ اسفند سال ۱۳۳۰ و خلع يد از شرکت انگليس – ايران در ۳۰ خرداد ۱۳۳۱ ادامه می يابد.

برای آگاهی از ميزان احجاف شرکت نفت انگليس نسبت به صاحبان اصلی نفت ، نگاهی به کتاب “بحران جهانی” نوشته چرچيل در پايان جنگ دوم جهانی می نماييم. دولت بريتانيا در دوره چهار ساله جنگ علاوه براينکه مبلغی بالغ بر هفت ميليون و پانصد هزار ليره از شرکت با کمپانی نفت سود برده است، نفت مورد نياز دريا داری انگليس نيز با بهائی بسيار نازل تر از بازار جهانی به وسيله شرکت نفت تأمين شده است.

در سال ۱۹۲۸ جان کدمن معاون شرکت نفت انگليس و ايران ضمن مذاکره با تيمور تاش وزير دربار درخواست تجديد نظردر قرارداد دارسی را می نمايد. تيمور تاش در نامه ای به شرکت نفت می نويسد که قرارداد دارسی در زمانی منعقد شده است که حکومت قاجار از اهميت نفت و امتيازی را که داده اطلاعی نداشته است و از اينرو دولت ايران مصراً می خواهد اصول قرارداد مورد تجديد نظر قرار گيرد.

درآبان همان سال (۱۳۰۷) رضا شاه بعد ازبازگشت از سفر خوزستان نارضايتی خود از شرکت نفت و ميزان پرداخت ساليانه به دولت ايران را به شرکت نفت اعلام و متذکر ميگردد “چنانچه اوليای شرکت روش و ميزان پرداخت به دولت ايران را تغيير ندهند عواقب سوء آن متوجه خود آنها خواهد بود”.

در آوريل سال ۱۹۲۹ بعد از مذاکرات هيأت ايرانی و سر جان کدمن نماينده شرکت نفت در مورد تغيير شروط قرارداد دارسی ، نمايندگان ايران تجديد قرارداد را منوط به تعهد شرکت به پرداخت مقرری ساليانه دو ميليون وهفتصد هزار ليره به دولت ايران اعلام می دارند . ولی دولت انگليس علاوه بر اينکه از قبول آن به عنوان زياده خواهی ايرانيان سر باز ميزند به بهانه بحران اقتصادی در جهان سهم ساليانه ايران را به مبلغ ۳۰۷،۰۰۰ ليره کاهش ميدهد، در حالی که حقوق پرداخت شده به مديران شرکت در آن سال ۲۲۰،۶۴۸ ليره و ماليات پرداختی به دولت بريتانيا ۸۹۴،۰۲۷ ليره بوده است.

مذاکرات نمايندگان ايران و شرکت نفت از سال ۱۹۲۹ تا سال ۱۹۳۱ ادامه می يابد، بدون آنکه توافقی بين طرفين صورت گيرد. در تمام اين مدت آنچه بيشترين وقت مذاکرات را میگيرد اصرارنمايندگان شرکت نفت به افزايش مدت قرارداد تا سال ۱۹۹۳است .

در جولای ۱۹۳۲ (خرداد۱۳۱۱) شرکت نفت بيلانی منتشر ميکند که شامل پرداخت های شرکت از سال ۱۹۱۵ تا ۱۹۳۱ به دولت ايران میباشد:

سال ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۰ مجموعا ۱۰۰۰۰۰۰
سال ۱۹۲۰ تا سال ۱۹۳۱ مجموعا ۹۹۶۶۰۰۰ ليره
سال ۱۹۲۹ ، ۱۴۳۷۰۰۰ ليره ، بيشترين مبلغ ( زمان شروع مذاکره ) و سال ۱۹۳۱ ،۳۰۷۰۰۰ ليره ، کمترين مبلغ (در سال اعتراض دولت ايران به عمل کرد شرکت) ، درحالیکه توليد نفت در سال ۱۹۳۱ برابر ۶۵۴۰۰۰۰ هزار تن بود.

درآبان سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) روزنامه ايران درمقاله ای با عنوان سوقات شاهانه مينويسد که “افکار عمومی ازاعليحضرت استدعا می کنند که نسبت به لغو امتياز دارسی اقدام فرمايند”.

با توجه به اينکه اعليحضرت شاهنشاه برای مردم ايران حقی قائل نبودند افکار عمومی نمیتواند اثری در خيمه شب بازی اجرای درخواست دولت بريتانيای کبير برای تمديد قرارداد تا سال ۱۹۹۳ داشته باشد.

علی دشتی در روز سوم آذر ۱۳۱۱ دولت را زيرسؤال میبردکه « چرا در الغاء امتيازنامه دارسی مسامحه می شود؟ »

درهمين زمان لردکدمن برای مذاکره مجدد درمورد نفت به ايران ميآيد. براساس نوشته مهديقلی هدايت (نخست وزير) از شاه درخواست ميکند دوسيه نفت را به هيأت دولت بياورند. شب ششم آذر تيمور تاش دوسيه را به هيأت دولت ميآورد ، شاه دوسيه را گرفته به داخل بخاری می اندازد و ميگويد «حالا امتياز را لغو کنيد».

طبق نوشته مصطفی فاتح دوسيه نفت شامل مدارک با ارزشی بود که ميتوانست در مجامع بين المللی دراختلافات فيمابين به نفع دولت ايران مورد استفاده دولت قرار گيرد که عبارتند بودند:

۱- فروش نفت ارزان به دريا داری انگليس.
۲- عدم پرداخت سهم دولت ايران به ميزان ۱۶ درصدازدرآمد خالص فروش نفت توسط شرکت نفت .
۳- عدم ارائه تراز نامه و ميزان استخراج و توليد نفت به دولت ايران به عنوان شريک و صاحب منابع نفت.

دولت انگليس به جامعه ملل شکايت ميکند. همزمان واسطه هايی برای حل اختلاف مداخله می نمايند ، نهايتاً با ورود نمايندگان عاليرتبه دولت انگليس به عنوان نمايندگان شرکت نفت به ايران ، اعليحضرت در جلسه هيأت دولت بدون مشورت با هيأت دولت به تقی زاده وزير دارائی ، فروغی ، علا و داور دستور ميدهدکه با در نظرگرفتن چهار شلينگ برای هر تن نفت، کار را تمام کنيد. و با اصرار لرد کدمن برای تمديد قرارداد تا آوريل سال ۱۳۱۲، به دستور اعليحضرت رضا شاه، تقی زاده متن قراردادی راکه ازپيش توسط شرکت نفت نوشته شده بود امضا میکند. اين قرار داد بدون هيچ مخالفت در مجلس شورای ملی نيز به تصويب ميرسد

در قرارداد تمديد شده علاوه بر طولانی شدن مدت قرارداد سهم ايران از درآمد نفت به مراتب کمتر از قرارداد دارسی میباشد.

با توجه به اظهارات علی دشتی در روز چهارم مهر ۱۳۲۰ در مجلس ، در مورد دارائی های رضا شاه ، شايد بتوان پاسخ دليل واقعی لغو و تمديد قرارداد را پيدا کرد. بر طبق گفته دشتی «جزء دارائی های رضا شاه مقداری سهام شرکت نفت نيز وجود داشته است» علاوه بر آن رضا شاه ساليانه مبلغ ۱۲۰۰۰ ليره بابت اجاره اراضی باير نفت شاه و خطوط لوله مربوط به آن را از شرکت نفت دريافت میداشته است.
***
يازده سال بعد ازتمديد قرارداد در روز نوزده مرداد ۱۳۲۳ ساعد نخست وزير در پاسخ دو نفر از نمايندگان مجلس ، طوسی نماينده بجنورد و دکتر رادمنش عضو فراکسيون حزب توده ايران درباره مذاکرات دولت با نمايندگان شرکت های نفتی اظهار میدارد: «دو نفر از مديران شرکت نفت شل از لندن و دو نفر از نمايندگان شرکت های امريکايی پيشنهاداتی داير به اخذ امتياز نفت در قسمت جنوب شرقی ايران به دولت تسليم کرده اند که در دست مطالعه ميباشد و به مجرد پايان مطالعات به مجلس گزارش داده خواهد شد».

بعد از فاش شدن مذاکرات محرمانه دولت با نمايندگان شرکت های نفتی، در تاريخ بيست و چهارم شهريور هيأت اقتصادی شوروی به رياست کافتارادزه به ايران وارد و درخواست امتياز نفت در بعضی از مناطق شمالی ايران را مینمايند.

روز يازده آذردکتر مصدق طرحی درچهار ماده بقيد دو فوريت به مجلس شورای ملی ارائه وتصويب آنرادرخواست مینمايد. به موجب اين طرح:

اول – هيچ دولتی نمیتواند با نمايندگان شرکت های نفتی مذاکره يا قرار دادی امضا نمايد.
دوم – نخست وزير و وزيران ميتوانند برای فروش نفت و طرزی که دولت ايران معادن نفت خود را استخراج و اداره کند مذاکره نمايند و از جريان بايد مجلس شورای ملی را مستحضر کنند .
سوم – متخلفين از مواد فوق به حبس مجرد از سه تا هشت سال و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم خواهند شد.
چهارم – تعقيب متخلفين ازسوی دادستان ديوان کشور محتاج به اين نيست که مجلس آنها را تصويب نمايد.
اين طرح با اکثريت آراء به تصويب ميرسد.

در پانزدهم فروردين ۱۳۲۵ درموافقت نامه ای که بين قوام نخست وزير و سادچيکوف سفير دولت شوروی درايران در مورد واگذاری امتياز نفت منعقد میشود ضمن مذاکرات در مورد اصول موافقت نامه ، دولت شوروی بنا به درخواست دولت ايران متعهد میگرددکه ارتش های خود را از ايران خارح کرده و مسأله خود مختاری آذربايجان نيز به عنوان يک مسأله داخلی تلقی گرددکه بايد طرفين ذينفع آنرا حل و فصل نمايند. ضمناً طرفين موافقت میکنند که قرارداد ايجاد شرکت مختلط نفت ايران و شوروی و شرايط آن از تاريخ اسفند ۱۳۲۵ تا انقضای مدت هفت ماه برای تصويب به مجلس پانزدهم ارجاع گردد.

در روز بيست و پنچ تير ماه دوره پانزدهم مجلس شورای ملی افتتاح میگردد. قبل از گشايش مجلس معاون وزارت امور خارجه امريکا در يک مصاحبه مطبوعاتی اظهار ميدارد: «دولت امريکا اميدوار است که لايحه نفت شمال از تصويب مجلس ايران نگذرد».

در روزهای پيش از گشايش مجلس ، نمايندگان که اکثريت منتخبين حزب دموکرات قوام بودند ماده واحده ای را در چهار ماده به منظور کان لم يکن کردن توافقنامه قوام- سادچيکف تنظيم میکنند که بعد از گزارش نخست وزير آن را از تصويب مجلس بگذرانند.

بند های اول و دوم ماده واحده مربوط به لغو مقاوله نامه قوام – سادچيکوف می باشد.

بند سوم «چون ايران درباره نفت جنوب ادعای غبن داردوبا تمديد بدين صورت موافق نيست بدين جهت دولت وظيفه دارد با دولت انگليس در اين مورد مذاکره کند».

بند چهارم درخواست برقراری استقرار حاکميت ايران بر جزيره بحرين ميباشد.

طبق برنامه قبلی قرار بود عصر روز بيست و هشتم مهر جلسه علنی مجلس برای بحث در مورد برنامه دولت تشکيل شود ، ولی به علت عدم حضور گروهی از نمايندگان به علت نرسيدن به حد نصاب جلسه تشکيل نميشود و قوام نيز به مجلس نمیآيد.

طبق نوشته روزنامه ها علت تشکيل نشدن جلسه اين بود که جرج الن سفير امريکا در ايران از قوام ميخواهد قبل ازتشکيل جلسه برای مذاکره در مورد مسائلی که قرار است در مجلس شورا مطرح گردد بديدن او برود، از اينرو قوام بجای حضور در مجلس بديدن سفير میرود! و مذاکرات آنها تا نيمه شب ادامه می يابد ، نتيجه مذاکرات اين است که بند چهارم مربوط به الحاق بحرين از طرح پيشنهادی اکثريت حذف ميشود.

درهمين جلسه عباس اسکندری نماينده مجلس نيزطرحی شامل دو ماده به مجلس ارائه ميکند : قرارداد سال ۱۳۱۲ لغو و ضرر و زيانی که در نتيجه آن به ملت ايران وارد شده جبران شود. در ماده دوم بازپس گرفتن بحرين از دولت انگليس و لغو قرارداد بهره برداری امريکا از چاه های نفت بحرين است.
اين پيشنهاد برای اظهار نظر به کميسيون ارجاع میگردد.

همزمان با مذاکرات مجلس و انعکاس آن در خارج از کشور در بحرين تظاهرات گسترده ای برگذارمیشود و در قطعنامه تظاهرات درخواست می گردد مستشاران انگليسی از بحرين اخراج گردند ، روابط تجارتی با ايران برقرار و مسافرت به ايران آزاد شود و بجای سربازان انگليسی پليس ملی تشکيل گردد.

دولت انگليس بسرعت عکس العمل نشان داده اعلام میدارد بحرين دولت مستقلی است و بنا بر مفاد قرارداد سال ۱۹۲۴ دولت انگليس متعهد است که از استقلال آن دفاع کند.

همزمان هارولد سکی رئيس کميته اجرائی حزب کارگر برای اينکه از حمايت دولت شوروی در مسأله نفت برخوردار گردد در مورد واگذاری امتيازنفت شمال به روسيه در مجلس عوام میگويد «ما در انگلستان راجع به واگذاری امتياز نفت شمال به روسيه اعتراضی نداريم و معتقد هستيم همچنان که انگليسی ها در جنوب ايران اراضی نفت خيز مهمی را در اختيار دارند، شوروی ها نيز حق دارند در شمال ايران نفت داشته باشند. »

بعد از لغو مقاوله نامه قوام – سادچيکوف تا دی ماه ۱۳۲۷ مسائل مربوط به نفت بفراموشی سپرده میشود. در دی ماه که ساعد مجددا به نخست وزيری منصوب میگردد در مصاحبه ای با مخبر خبرگزاری رويتر درتهران اظهار میدارد «ازچند ماه پيش بين دولت ايران و کمپانی نفت مذاکراتی درجريان بوده است و دولت من صميمانه میکوشد که از حقوق ملت ايران دفاع کند و به اجرای پاره ای از مواد کمپانی را مجبور نمايد.»

بعد از پخش اين خبر موجی از اعتراض در روزنامه ها و مجلس بوجود میآيد و عباس اسکندری دولت ساعد را مورد استيضاح قرار می دهد. در همان جلسه تقی زاده که در موقع تمديد قرارداد وزير دارائی و امضا کننده قرارداد بود اظهار میکند: «قرارداد در زمانی تمديد شد که برای هيچ کس در اين مملکت اختياری نبود و هيچ مقاومتی در برابر اراده حاکم مطلق آن عهد نه مقدور بود و نه مفيد، شد آنچه که شد. يعنی کاری که ما چند نفر مسلوب الاختيار به آن راضی نبوديم و بی اندازه و فوق هر تصوری ملول شديم ».

در اوايل بهمن سال ۱۳۲۷ طرح الغای امتيازنامه نفت جنوب تنظيم و به امضای ده نفراز نمايندگان اقليت میرسد. اما چون برای قرارگرفتن يک طرح در دستور کار مجلس می بايست پانزده نفر زير درخواست را امضا نمايند ، پيش از اينکه فعاليت برای جلب موافقت پنج نفر ديگر انجام شود ، در روز پانزده بهمن که قرار بود شاه به دانشگاه برود ، هنگامی که در برابر دانشکده حقوق از ماشين پياده میشود، شخصی به نام ناصر فخرآرائی که دارای کارت خبرنگاری روزنامه پرچم اسلام بود شاه را مورد سوء قصد قرار میدهد.

ضارب با گلوله سرتيپ صفاری که به پايش اصابت می کند اسلحه را به زمين می اندازد . در اين حال با وجودی که هم شاه و هم دکتر متين دفتری فرياد میزنند: «ضارب را نکشيد اما افسران حاضر در محل با شليک يازده گلوله او را از پا درمی آورند.»

بعدازسوء قصد به شاه حکومت نظامی درسراسرکشوربرقرار میگردد. حزب توده ايران بعنوان عامل سوء قصد منحل اعلام میشود. روزنامه هايی که مقالاتی درمورد نفت می نوشتند و يا انتقاداتی از شاه يا دولت میکردند توقيف و مديران آنها بازداشت میگردند. شخصيت های مخالف دولت بر اساس ماده ۵ حکومت نظامی بازداشت و اجتماعات بيش از سه نفر ممنوع اعلام میگردد. با استفاده از فضای بوجود آمده به دستور محمد رضا شاه مجلس مؤسسان تشکيل و اختياراتی برخلاف اصول قانون اساسی، از جمله حق انحلال مجلسين شورا و سنا به شاه تفويض میگردد.

در خفقان حاکم بر کشور استيضاح اسکندری منتفی میشود. در اين شرايط دولت ساعد با نمايندگان شرکت نفت مذاکره و قرارداد الحاقی بين وزيردارائی گلشائيان وگس نماينده تام الاختيارشرکت نفت تنظيم ميشود تا در آخرين روزهای دوره پانزدهم برای تصويب به مجلس داده شود.

با حاکميت نظاميان و ممانعت از فعاليت احزاب و اعتراضات عمومی ، دولت انگليس و هيأت حاکمه بار ديگر رؤيای تکرار فاجعه سال ۱۳۱۲ را مجسم می بينند و اطمينان دارند که قرارداد به آسانی به تصويب خواهد رسيد.

نخستين نماينده ای که در دوره پانزدهم در مورد شرکت نفت سخن ميگويد مهندس رضوی نماينده کرمان است که ضمن مخالفت با برنامه دولت ساعد خلافکاریهای شرکت نفت را بر ملاء میسازد، ولی پس از چند روز در حياط مجلس مورد ضرب و جرح يک سرهنگ ارتش قرار ميگيرد.

با تصويب اکثريت قرارداد الحاقی برای اظهار نظر به کميسيون دارائی و پيشه و هنر ارجاع میگردد درحالیکه میبايست به کميسيون های دارائی، بودجه و خارحه ارجاع می شد. اما لايحه بدون اظهار نظر به درخواست دولت مجددا به مجلس عودت داده میشود.

روزی که قرارداد الحاقی درجلسه علنی مجلس مطرح میشود حسين مکی نماينده اراک به عنوان مخالف برای صحبت پشت تريبون قرار میگيرد. مکی صحبت خود را با خواندن نامه ای از دکتر مصدق خطاب به نمايندگان آغاز میکند که با اين سطور به پايان می رسد:

«آقايانی که در مجلس، اقليت متشتت دارند سکوت نکنند که برخلاف مصالح ايران است و هيچ فرقی بين اين سکوت و رأيی که محلس برای تمديد داد نمی باشد. به دولت رأی منفی بدهيد و ثابت کنيد که شما نماينده افکار ملت ايران هستيد».

بعد از خواندن نامه دکتر مصدق ، مکی در مخالفت با قرارداد الحاقی شروع به صحبت میکند وعليرغم جنجال اکثريت و تذکرات سردار فاخر حکمت رئيس مجلس ، مکی با حمايت دکتر بقائی ، عبدالقدير آزاد، دکتر معظمی و حائری زاده و امير تيمور کلالی به بازگويی و بررسی جزئيات مواد لايحه که با ياری مهندس حسيبی تنظِم میگرديد آنقدر ادامه میدهد تا آنکه درساعت يک بامداد روز ششم مرداد سال ۱۳۲۸ بدون تصميم گيری درباره قرارداد الحاقی عمر مجلس دوره پانزدهم به پايان میرسد.

بعد از عدم موفقيت در مجلس پانزده ، هيأت حاکمه و دولت انگليس همه اميدوار هستند در انتخابات دوره شانزدهم بتوانند با انتخاب مهره های دست چين شده لايحه الحاقی را در جو خفقانی که ساخته اند به تصويب برسانند.
تقلب و اعمال نظر در حوزه های انتخاباتی در دوره شانزده بدان حد میيرسدکه رئيس انجمن نظارت بر انتخابات تبريز در مصاحبه با خبرنگار باختر امروز میگويد« انتخابات تبريز از روی تحميل و تطميع انجام گرفت و اکثريت انجمن نظار رأی بر ابطال انتخابات دادند ، لکن دولت وکلای بی اعتبارنامه شهرتبريز را بعنوان نمايندگان تبريز درمجلس میپذيرد».

با شمارش آراء در تهران به علت اينکه شمارش آراء توسط اعضای سازمان نگهبانان آزادی که به ابتکار دکتر بقائی از جمعی دانشجويان ودانش آموزان بمنظور نظارت درانتخابات تهران تشکيل شده بود کنترل میشود، دکتر مصدق ، اقليت دوره پانزده و جمعی از رجال مورد اعتماد مردم در رأس حائزين اکثريت قرار میگيرند. ولی در روزهای آخر شمارش آرا ببهانه برگذاری مراسم عزاداری ايام محرم دربار و شرکت شاه در روز عاشورا در آن مراسم ، به دستور هژير وزير دربار، صندوق های آراء از مسجد سپهسالار به فرهنگستان منتقل میشوند. در فاصله دو روز و درغياب ناظرين، حائزين اکثريت قبلی به نفرات سيزده به پائين تنزل میکنند. برای اعتراض به نحوه برگذاری انتخابات دکتر مصدق درنامه ای خطاب به ملت ايران اعلام می دارد: «ما تصميم گرفته ايم که روز جمعه ۲۲ مهر ماه دو ساعت قبل از ظهر در جلو در سنگی اعليحضرت حاضرشويم، ای مردم ما را تنها وبی کس نگذاريد»

استقبال آنروزمردم تهران بی سابقه و غرورآفرين بود. پاسخی که آنها به دعوت دکتر مصدق و ياران او میدهند طليعه اميدی برای مردم و زنگ خطری برای دولت بريتانيا و ياران ايرانی آنها میشود.

به منظور هم آهنگ کردن مبارزه، نوزده نفر از جمع حاضر انتخاب و درخواست خود را در ۲ ماده به وزير دربار ارائه ميدهند:

اول – الغای انتخابات کشور
دوم – تعيين دولت بی نظری که درکمال آزادی انتخابات را برگذار کند.
پس از اعلام دو شرط و تصويب آن با همآهنگی کليه شرکت کنندگان تحصن پايان میيابد، و در همان مکان تشکيل جبهه ملی ايران را اعلام میگردد.

دکتر محمد مصدق ، شمس الدين امير علائی ، دکتر شايگان ، دکتر حسين فاطمی ، محمود نريمان ، دکتر سنجابی ، دکتر بقائی ، حسين مکی ، عبدالقدير آزاد ، عباس خليلی ، حايری زاده ، آيت اله غروی ، عميدی نوری ، جلالی نائينی ، احمد ملکی ، ارسلان خلعتبری ، مهندس زيرک زاده ، يوسف مشار ، دکتر کاويانی .

در نيمه دوم آبان انجمن مرکزی نظارت بر انتخابات تهران به استناد گزارش هائی که درباره تخلفات انتخاباتی دريافت کرده بود انتخابات تهران و حومه را باطل اعلام میدارد.

با تجديد انتخابات تهران کانديداهای جبهه ملی حائز اکثريت میگردند. دکترمصدق وکيل اول تهران برنامه کارنمايندگان جبهه ملی در مجلس را مخالفت با قرارداد الحاقی، و حفظ آزادیهای فردی واجتماعی اعلام ميدارد.

چون ساعد نتوانسته بودلايحه الحاقی نفت را به تصويب برساندبرکنار و بجای او منصور به نخست وزيری منصوب ميشود. منصور پيشنهاد میکند کميسيونی به نام کميسيون نفت تشکيل گردد تا لايحه نفت برای بررسی دقيق تر به کميسيون ارجاع گردد. بدين ترتيب لايحه الحاقی به کميسيون نفت که پنج نفر از نه نفر اعضای آن از جبهه ملی هستند ارجاع می گردد.

برخلاف دولت ساعد که دفاع و به تصويب رسانيدن لايحه الحاقی را صدر برنامه های دولت خود قرار داده بود، دولت منصور نه علاقه ای به دفاع از لايحه الحاقی و نه تصويب آن نشان ميدهد.

ازسوی ديگر با توجه به پشتيبانی اکثر ملت ايران ازاهداف جبهه ملی و با توجه به مصر بودن دکتر مصدق و ياران او در دفاع ازحقوق مشروع ملت ايران کنفرانسی درلندن با شرکت وزرای خارجه انگليس امريکا و فرانسه به منظور بررسی رخدادهای ايران تشکيل ميگردد.

نتيجه مذاکرات اين نشست استعفای منصور در روز پنجم تير و چند ساعت بعد از استعفای دولت منصور، رزم آرا رئيس ستاد ارتش بدون تمايل مجلسين به عنوان نخست وزير به مجلس معرفی ميگردد.

جبهه ملی انتصاب رزم آرا را يک شبه کودتا اعلام وبا دولت او مخالفت می ورزد و در روز بيست مهر ۱۳۲۹ دولت رزم آرا را استيضاح مینمايد. دکترمصدق که رياست کميسيون نفت را به عهده دارد در يک مصاحبه مطبوعاتی اعلام میکند « ملت ايران نه قرارداد دارسی و نه قرار داد ۱۹۳۳ و نه قرار داد الحاقی را نمیتواند به رسميت بشناسد و اين نوع اوراق بی ارزش نخواهند توانست وسيله غصب حقوق مردم باشند».

در پاسخ به استيضاح ، رزم آرا اعلام ميدارد که از لايحه الحاقی دفاع خواهد کرد، و درجلسه خصوصی مجلس میگويد:

«آقايان شما که يک کارخانه سيمان را هنوز نمی توانيد با پرسنل خود اداره نماييد، با کدام پرسنل و با کدام وسايل میخواهيد نفت را شخصاً استخراج و ملی نمائيد؟» درمصاحبه با مخبرين جرايد نيزميگويد «ملت ايران شايستگی ساختن لوله هنگ را هم ندارد».

روز چهارم آذر کميسيون نفت پيشنهاد خود را با امضای پنج نفر از نمايندگان جبهه ملی به مجلس شورای ملی ارائه ميدهد:

«به نام سعادت ملت ايران و به منظور کمک به تأمين صلح جهانی امضا کنندگان ذيل پيشنهاد می نمائيم که صنعت نفت ايران در تمام کشور بدون استثناء ملی اعلام شود. يعنی تمام عمليات اکتشاف ، استخراج و بهره برداری در دست دولت ايران باشد»
حايری زاده – الهيار صالح – دکتر شايگان – دکتر مصدق –
حسين مکی

د درروزنوزدهم آذرکميسيون نفت با عنوان اينکه قراردادالحاقی گلشائيان گس کافی برای استيفای حقوق ملت ايران نمی باشد گزارش خود را مبنی بر رد لايحه الحاقی تقديم مجلس شورای ملی میکند. و روز ۱۶ اسفند رزم آرا درصحن مسجد شاه بدست خليل طهماسبی به قتل ميرسد. پس از قتل رزم آرا حسين علا يکی از عاقدين قرارداد ۱۹۳۳ بدون تمايل مجلس شورا با فرمان مستقيم شاه به نخست وزيری منصوب میگردد.
د
در روز نوزده فروردين ۱۳۳۰ جلسه ای در واشنگتن با شرکت سفير انگليس سر اوليور فرانسيس و جرج مک گی نماينده امريکا تشکيل و پيشنهادات زير را به دولت ايران ارائه میدهند:

– دولت انگلستان با ملی شدن نفت موافقت میکند.
– قراردادی با دولت ايران منعقد مینمايد که به موجب آن شرکت نفت به نمايندگی از طرف دولت ايران عمليات شرکت نفت را انجام میدهد.
– منافع حاصله بطور تساوی تقسيم میگردند.
– دولت ايران بعلت نقض قرارداد به دولت انگليس غرامت می پردازد.
– چون دولت ايران قادر به پرداخت غرامت نمی باشد دولت امريکا حاضر میشود مبلغ مزبور را در اختيار دولت ايران بگذارد.

درروز ۲۶ فروردين ۱۳۳۰ کميسيون نفت به رياست دکتر مصدق هفت نفر را انتخاب می نمايد که طرح اجرايی قانون ملی شدن صنعت نفت را تنظِم و در طول دو ماه به مجلس شورای ملی پيشنهاد کند.

دولت انگليس اميدوار است طی اين دو ماه به نحوی مسأله نفت فيصله يابد. زيرا شاه و علا هردو با ملی شدن نفت مخالف ميباشند و دوره دو ماهه مذاکرات کميسيون هفت نفره نفت ممکن است شانسی در اختيار آنها برای کان لم يکن کردن آن بگذارد.

رور پنجم ارديبهشت کميسيون نفت طرح ۹ ماده ای اجرای قانون صنعت نفت را بر اساس خلع يد از شرکت نفت با اکثريت آرا به تصويب ميرساند. و در روز ۶ ارديبهشت علاء به عنوان اعتراض به تصميم مجلس از نخست وزيری استعفا میدهد.

يک روزبعد از استعفای علا سفير انگليس در مصاحبه مطبوعاتی در تهران نقطه نظرات دولت انگليس را در مخالفت با ملی شدن نفت اعلام و ادعا میکند که قرارداد منعقده تا سال ۱۹۵۳ معتبر و غير قابل تغيير است. وبرای اثبات حقانيت شرکت و پرداخت منصفانه بر اساس قراردادبدولت ايران آماری ارائه میدهد که توجه بآنها برای درک ضرورت نهضت ملی مردم ايران لازم میباشد.

استخراج نفت برابر۳،۶۶۶،۶۰۰،۰۰۰ تن پرداخت سود بصاحبان سهام ۱۱۵۰۰۰۰۰۰ ليره پرداخت ماليات به دولت انگليس ۱۷۵۰۰۰۰۰۰ ليره
وجوه برداشتی از درآمد ۵۰۰۰۰۰۰۰۰ ليره
حق الامتياز به دولت ايران ۱۰۵۰۰۰۰۰۰ ليره

بعد از استعفای علاء روز هفتم ارديبهشت جمال امامی در مجلس شورای ملی پيشنهاد مينمايد دکتر مصدق برای حل مسأله نفت با نخست وزيری خود موافقت نمايد. بعد از پايان سخنان امامی مجلس شورای ملی تمايل خود را به نخست وزيری دکتر مصدق اعلام میدارد. اما دکتر مصدق قبولی نخست وزيری را منوط به تصويب لايحه ۹ ماده ای کميسيون نفت ميکند. لايحه خلع يد بلافاصله همانروز در مجلس شورای ملی تصويب و در روز نهم ارديبهشت نيز در مجلس سنا به تصويب ميرسد.

بعد از اعلام تمايل مجلس شورا به نخست وزيری دکتر مصدق راديو لندن اعلام میدارد”دولت انگليس ازاين به بعد در مورد مسائل فيمابين دو دولت مستقيما با شاه تماس خواهد گرفت”.

دکتر مصدق برنامه دولت خود را در دو بند اعلام میدارد. «اجرای قانون ملی شدن نفت در سراسر کشور مصوب نهم ارديبهشت ماه سال ۱۳۳۰ و تخصيص عوايد حاصله از آن به تقويت بنيه اقتصادی کشور و ايجاد موجبات رفاه و آسايش عمومی و اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداری ها».

به سوی رهايی از سلطه چند صد ساله بريتانيا

فرمان نحست وزيری رزم آرا بلافاصله بعد از استعفای علاء با تأييد دولتهای بريتانيا و امريکا پيش از رأی تمايل مجلس، توسط شاه صادر ميگردد. ولی رزم آرا در طول چند ماه نخست وزيری خود روی خوشی به امريکا نشان نميدهد و با توجه نکردن به درخواست امريکا برای اعزام سربازان ايران به کره و لغو قرارداد های چند شرکت امريکايی در ايران عملاً در جهت کاهش نفوذ امريکا در راستای منافع بريتانيا اقدام ميکند.

رزم آرا در اين انديشه بود که با اعلام وضعيت غير عادی و درخواست انحلال مجلسين از شاه و برگذاری يک انتخابات فرمايشی و يا سلب مصونيت از نمايندگان طرفدار نهضت ملی و زندانی کردن آنها شرايط لازم را برای تصويب قرارداد الحاقی فراهم سازد.

با توجه به اين طرح و اطمينان کامل از تصويب قرارداد در تاريخ ۱۲ بهمن ۱۳۲۹ مذاکرات محرمانه ای با شرکت نفت انگليس برای دريافت کمک مالی ازشرکت انجام دادکه اسناد مبادله شده بعد ازترور رزم آرا در تاريخ دوم ارديبهشت ۱۳۳۰ فاش گرديد.

اول ارديبهشت ۱۳۲۹
دولت بريتانيا ملی شدن نفت ايران را برسميت می شناسد

خبرگزاری يونايتد پرس از واشنگتن اعلام داشت که نمايندگان تام الاختيار دولت انگلستان در جلسات متوالی کنفرانس واشتگتن اصل ملی شدن صنعت نفت و حق مالکيت ملت ايران را بر منابع نفت کشور خود به رسميت می شناسد.

مذاکرات انجام شده بين امريکا و انگلستان بيشتر بر اين اساس بود که دولت ايران حق کامل حاکميت برنفت خودرا داشته باشدودر عوض نفت را بدون زحمت به بزرکترين مشتری خود که انگلستان ميباشد بفروشد. همچنين مقرر شد شرکت نفت ايران و انگليس در آن کشور منحل و بجای آن يک شرکت مختلط ايران و انگليس با حفظ سرمايه فعلی در ايران تشکيل گردد.

کليه متحصصين وکارشناسان نفت که فعلا درپالايشگاه ويا ساير نقاط نفت خيز مشغول کار هستند پس از انحلال شرکت و تأسيس شرگت مختلط ايران وانگليس کماکان دراين شرکت انجام وظيفه خواهند کرد.

دولت انگليس در مذاکرات آينده خود با دولت ايران سعی خواهد کرد نظريه خود را مبنی بر اينکه « منابع زيرزمينی متعلق به ايران و مؤسسات روی زمين تحت نظارت انگليس هاباشد» برکرسی بنشاند

نطق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی

ششم ارديبهشت ۱۳۲۹
آقايان، نمايندگان مجلس شورای ملی
طبق اطلاعاتی که دارم در آتيه ممکن است اتفاقاتی روی دهد که همه کار ها و فداکاری هايی را که شما و ملت ايران کرده ايد عقيم گردد. روی اين اصل هرچه زودتر به اين کار نفت خاتمه دهيم اعمال و افکار آنها کمتر به نتيجه ميرسد، به فرض اينکه اين اخبار صحيح نباشد ازنظر اقتصادی ما هر روز حدود سيصد هزار ليره ضرر میدهيم درحالیکه با اين درآمد می توانيم تعداد زيادی گرسنه را سير نمائيم.

کميسيون نفت با اين رويه ای که دارد موفق نخواهد شد که قبل از حوادثی که ممکن است روی دهد وظيفه خود را تمام کند ، استدعای من از آقايان اعضای کميسيون اين است که آقايان چهار بعد از ظهر تشريف بياورند تا کميسيون را تشکيل بدهيم و اگر کار امروز تمام نشد روز جمعه هم تشريف بياورند در مجلس و اين کار را تمام کنند و جناب آقای رئيس مجلس سنا هم عصر روز شنبه مجلس را تشکيل بدهند تا آنچه را که کميسيون می کند به عنوان يک طرح سه فوريتی بياورند و تصويب کنند تا کار نفت خاتمه يابد.

آقايان شما به اين مملکت خدمتی کرديد و به اتفاق رأيی داديد و مردم هم نهايت فداکاری را کردند.لذا نبايدبگذاريد که فداکاری مردم و خدمت شما به نفع شرکت غاصب نفت به هدر برود.

ممکن است برای از بين بردن کار و فداکاری شما و مردم حوادثی روی دهد که تمام اين مسائل عقيم بماند ، شما اگر اين قدم آخری را برداشتيد میتوانيد فداکاری خود را به مرحله آخر برسانيد و به عايداتی که متجاوز از تمام عايدات مملکت است نايل شويد.

بعضی میگويند اين هيأتی را که ما در نظر داريم از قوه مقننه تشکيل بدهيم دخالت قوه مقننه در مجريه است ، در حاليکه بهيچوجه اينطور نيست زيرا کار اين کميسيون اين است که بلافاصله تأسيسات نفت جنوب را از شرکت سابق نفت تحويل بگيرد ، يعنی خلع يد از آنها بکند و در عايدات نفت جنوب نظارت کند و عده ای را بگمارد تا اين کار را انجام دهند و بعد اساسنامه نفت جنوب را تنظيم و تقديم مجلس شورای ملی نمايند.

۷ ارديبهشت ۱۳۳۰
تصويب طرح اجرائی ملی کردن صنعت نفت
کميسيون نفت که بر اساس قانون ۲۴ و ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ مأمور تهيه اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت درسراسر کشور تشکيل گرديد در روز ۵ ارديبهشت طرحی را باتفاق آراء تصويب و در تاريخ ۷ ارديبهشت برای اظهار نظر نهايی و تصويب به مجلس شورای ملی ارائه داد.

ماده ۱- به منظور ترتيب اجرای قانون مورخه ۲۴ و ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ راجع به ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور هيأت مختلطی مرکب از پنح نفر از نمايندگان مجلس سنا و پنج نفر از نمايندگان مجلس شورای ملی به انتخاب هريک ازمجلسين ووزير دارائی يا قائم مقام او يکنفر به انتخاب دولت نشکيل میشود.

ماده ۲- دولت مکلف است با نظارت هيأت مختلط بلافاصله از شرکت سابق نفت انگليس و ايران خلع يدکند و چنانچه شرکت برای تحويل فوری به عذر وجود ادعايی بر دولت متعرض شود دولت ميتواند تا ميزان ۲۵ درصد از عايدات جاری نفت را پس از وضع مخارج بهره برداری برای تأمين مدعابه شرکت در بانک ملی ايران يا بانک مرضی الطرفين ديگر وديعه گذارد.

ماده ۳- دولت مکلف است با نظارت هيأت مختلط به مطالعات و دعاوی حقه دولت و همچنين به دعاوی حقه شرکت رسيدگی نموده و نظريات حود را به مجلسين گزارش دهد و پس از تصويب مجلسين به موقع اجرا گذارده شود.

ماده ۴- چون از تاريخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ که ملی شدن صنعت نفت به تصويب مجلس سنا نيز رسيده است کليه درآمد نفت و محصولات نفتی حق مسلم ملت ايران است دولت مکلف است با نظارت هيأت مختلط به حساب شرکت رسيدکی کند و نيز هيأت مختلط بايد از تاريخ اجرای اين قانون تا تعيين هيأت عامله در امور بهره برداری دقيقاً نظارت نمايد.

ماده ۵ – هيأت مختلط بايد هرچه زودتر اساسنامه شرکت ملی نفت را که در آن هيأت عامله و هيأت نظارت مختلطی از متحصصين پيش بينی شده باشد تهيه و برای تصويب به مجلسين پيشنهاد کند.

ماده ۶ – برای تبديل تدريجی متخصصين خارجی به متخصصين ايرانی هيأت مختلط مکلف است آئين نامه فرستادن عده ای محصل به طريق مسابقه در هر سال برای فرا گرفتن رشته های مختلف معلومات و تجربيات مربوط به صنايع نفت به کشورهای خارج تدوين و پس از تصويب هيأت وزيران بوسيله وزارت فرهنگ به موقع اجرا گذارد.
(مخارج تحصيل اين محصلين از عوايد نفت پرداخته خواهد شد.)

ماده ۷ – کليه خريداران محصولات معادن انتزاعی از شرکت سابق نفت انگليس و ايران هر مقدار نفتی را که از اول سال ۱۹۴۸ تا تاريخ بيست و نهم اسفند ماه ( ۲۰ مارس ۱۹۵۱ ) از آن شرکت ساليانه خريداری کرده اند ميتوانند از اين ببعد هم به نرخ عادله بين المللی همان مقدار را ساليانه خريداری نمايند و برای مازاد آن مقادير درصورت تساوی شرايط در خريد حق تقدم خواهند داشت.

ماده ۸ – کليه پيشنهاد های هيأت مختلط که برای تصويب مجلس شورای ملی تسليم میشود بايد قبلا به کميسيون نفت مجلس شورای ملی تسليم و درصورت موافقت کميسيون گزارش به مجلس شورای ملی تقديم گردد.

ماده ۹ – هيات مختلط بايد در ظرف سه ماه از تاريخ تصويب اين قانون بکار خود خاتمه دهد و گزارش عمليات خود را طبق ماده ۸ به مجلس تقديم کند و درصورتی که احتياج به تمديد مدت باشد با ذکر دلايل موجه درخواست تمديد نمايد.

شرايط زندگی کارکنان ايرانی در مناطق نفت خيز
منوچهر فرمانفرمائيان که در سال ۱۳۲۸ رئيس اداره نفت در وزارت دارائی بود در مورد کارگران ايرانی صنعت نفت چنين ميگويد :

«حقوق کارگران روزانه ۵۰ سنت بود. آنها در زمان بيماری و يا تعطيلات حقوق دريافت نمیکردند. کارگران در شهر مخروبه ای به نام حلبی آباد زندگی ميکردند که فاقد آب و برق بود. در زمستان سيل جاری ميشد و شهر را دربر ميگرفت. مردم تا زانو در گل و لای فرو ميرفتند و با قايق رفت و آمد ميکردند. پس از توقف باران هجوم مگس ها که از مرداب های درون شهر برميخاسنتد اهالی را به تنگ ميآوردند. دسته های مگس بر لبه ظروف پخت و پز می نشستند ، انگار با چسبی محکم به آنها چسبيده بودند.»

کارمندان دون پايه که دارای ديپلم دبيرستان و يا فارغ التحصيل آموزشگاه شرکت نفت بودند در خانه هايی زندگی ميکردند که تنها وسيله خنک کردن آنها در تابستان يک پنکه سقفی بود از داشتن يخچال محروم بودند. شرکت نفت در روزهای تابستان يک بار در روز با ماشين مقداری يخ به منازل اين کارکنان تحويل ميداد.

در روزنامه جروسالم پست يک اسرائيلی که سال ها در آبادان کار کرده بود مردم آبادان را فقيرترين مخلوقات روی زمين می خواند. «آنها هفت ماه سوزان سال را در زير درخت ها زندگی می کنند. در زمستان اين توده جمعيت به سالن های بزرگی که شرکت نفت ساخته بود انتقال می يافتند و درحدود ۳۰۰ يا ۴۰۰ نفر در هر يک از اين سالن های بهم پيوسته زندگی ميکردند. هر خانواده فضائی به اندازه يک پتو اشغال ميکردند. دستشوئی و توالت وجود نداشت. ما در گفتگو با همکاران انگليسی مان تلاش می کرديم که اشتباهات آنها را به آنها نشان بدهيم و معمولا پاسخ آنها اين بود ” ما انگليس ها تجربه صد ساله در رفتار با ملت ها بدست آورده ايم. در کشور ما سوسياليسم قابل قبول است ، اما اينجا ما بايد ارباب باشيم».

***
با پخش خبر تصويب طرح اجرای اصل ملی شدن نفت در کميسيون نفت در شامگاه روز پنجم ارديبهشت آقای علا بحضور شاه شرفياب و بعد از مذاکرات طولانی استعفای خود را به دليل اينکه مشکلات طوری است که ادامه کار برای دولت ايشان غير ميسر میباشد و بهتر است کنار برود به شاه تقديم ميدارد.

درساعت ۹ روز ۷ ارديبهشت جلسه خصوصی مجلس شورای ملی تشکيل ميگردد.

آقای جمال امامی اظهارمیدارد آقای دکتر مصدق اظهار کردند که آقای علاء را مجبوربه استعفا کردند، من جداً اين اظهار را تکذيب میکنم زيرا مطلع هستم که اعليحضرت همايونی به هيچوجه راضی نبودند که آقای علاء استعفا بدهند وحتی اصرارکردند دراينموقع باريک کشور را دچار بحران نکند. ولی استدلال آقای علا اين بود که کميسيون نفت با عملی که کرده بدون استشاره با دولت عملا به دولت رأی عدم اعتماد داده است. حالا هم دکتر مصدق میفرمايند برويم در مجلس نسبت به رأی کميسيون نفت رأی بگيريم. بنده با اين نظر مخالفم زيرا دولتی وجود ندارد که نظريه خود را ابراز کند و ما نمیتوانيم بدون حضور دولت به اين موضوع رأی بدهيم ، بنابراين در نظری که اظهار ميدارم خدا را شاهد میگيرم که هيچگونه غرضی ندارم ، نظر من اين است که آقايان فی المجلس و متفقاً به آقای دکتر مصدق رأی تمايل بدهند که ايشان زمامدار شده و اگر میخواهند آن لايحه را خود ايشان به مجلس عرضه بدارند و متفقاً رأی بدهيم.

بعد از سخنان اقای جمال امامی در تالار جلسه علنی جلسه سری برای ابرا تمايل به نخست وزير آينده تشکيل شد و آقای حکمت اعلام رأی نمودکه درنتيجه از ۱۰۰ نفرعده حاضر ۷۹ نفر به آقای دکتر مصدق ابراز تمايل نمودند و ۱۷ نفر ورقه سفيد دادند.

دکتر مصدق قبولی پست نخست وزيری را منوط به تصويب طرح اجرائی قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام ميدارد.

در مخالفت با نظر دکتر مصدق آشتيانی زاده به عنوان مخالف اظهار داشت: اين امربايد با دقت رسيدگی شودخصوصا اينکه اين امر مواجه با اعلاميه واشنگتن شده است. اين ۹ ماده نفت را ملی نميکند و منافع منافع ملت ايران را تأمين نمینمايد. جناب دکتر مصدق در جلسه گذشته فرمودند يک حوادثی در شرف تکوين است و اين حوادث بی نهايت خطرناک است و اگر ما جلسه فوق العاده تشکيل ندهيم و اين کار را نکنيم ممکن است برای مملکت خطراتی داشته باشد.

می خواستم از جناب دکتر بپرسم اين حوادث چيست که شما اطلاع داريد و ما نداريم؟ آيا اگر با ترور ميخواهيد نمايندگان را مجبور کنيد رأی بدهند اگر حوادثی برای اين ملت و مملکت در آينده رخ دهد و منافع ما را تأمين نکرد شما مسؤل میشويد يا خير؟

ماده هفتم ملی شدن نفت اين معنی را ميدهد که ارتش ايران برود و مؤسسات شرکت نفت را بگيرد و بعد به مزايده گذاشته شود.

آقای فرامرزی درموافقت اظهارداشت ما درمقابل قضيه ای قرار گرفته ايم که تا تمام نشود ممکن است هر روز گرفتار خطراتی شويم که اکنون نمونه هايش را می بينيم ضمناً بايد به عرض برسانم آنچه را که ملت ميخواهد مجلس انجام می دهد برای اينکه مجلس نماينده ملت است.

آقای آشتيانی زاده گفتند اين حوادثی را که آقای دکتر مصدق کفتند ما خبرنداريم، بنده عرض میکنم ما هم ميدانيم وحتی یچشم خود می بينيم. اين آتش زدن انبار مهمات شيراز که ۱۶ ميليون دلار ارزش داشته و اعتصاب خوزستان اينها مسائلی است که ما می بينيم .

ديشب که به من گفتند دولت ساقط شده من باور نکردم برای اينکه تا ساعت ۱۰ پنج شنبه ما با آقای علا بوديم و ايشان ابداً راجع به استعفا صحبت نمیکردند و از مطبوعات استمداد ميکردندکه به دولت مساعدت شود. بعلاوه مسأله نفت که برای آقای علا چيز تازه ای نبود ، آقای علا می گفتند که نفت را به آنها بفروشيم قانع ميشوند و ما گفته ايم که اينکار را میکنيم زيرا نفت را میخواهيم بفروشيم ولی آقای آشتيانی زاده گفتند که هر اتفاقی بيفتد بدست کمپانی است.

متأسفانه اين تصور در رجال ما پيدا شده و همين تصور به پای ما زنجير بسته و يک مأمور عاليرتبه هم خيال میکند که اگر انگليس ها میخواهند آن مأمور می ماند و الا خير!

درشور دوم آقای تيمورتاش بعنوان مخالف گفتند موقعی که مجلس در حال تنفس بود يکی از ارباب جرايد نامه تهديد آميزی برای من نوشته و کفته که عاقبت کار معلوم است که چيست. بنده عرض ميکنم که اگر گلوله ای به سينه من بنشيند من آن را ترجيح ميدهم باينکه ببينم زنم و بچه ام در معرض خطر خواهند افتاد.

از اينکه مجلس شورای ملی تصميمی گرفته که مورد بحث همه دنيا است حرفی نيست ولی نکته ای که برای من غير قابل فهم است اين است که با وجود تمام حسن نيتی که مجلس نشان داد و با وجودی که همه موافق هستند که اين بار سنگين به مقصد برسد چه چيز موجب شده که بايد با عجله و فی البداهه جلسه فوق العاده تشکيل شود و در عرض چند ساعت اين تصميم گرفته شود؟

جناب آقای دکتر مصدق درجلسه گذشته اعلام خطر کرده و گفتند اگر اين گزارش تصويب نشود حوادثی در شرف تکوين است. من خواهش میکنم بفرمائيد که چه حادثه ای مهم ترو خطيرتر از حادثه ای که فعلا دارد در اين مملکت پيش ميآيد هست. در موقعی که دولت استعفا داد انبار مهمات فارس منفجر ميشود. آقايان تأمل کنيد، فکر کنيد ، زيرا بالاخره اين ملت و اين پرچم بايد پايدار بماند.

آقايان در دنيای امروز هيچ دولتی بدون دوست و بدون موافق نمیتواند زندگی کند زيرا دنيا دنيای هم آهنگی و توافق است ، شما آقايان نمايندگان اگرفقط روی احساسات بخواهيدبرويد عاقبتتان وخيم است.

بعدازآقای تيمورتاش آقای دکترشايگان به عنوان موافق اظهار داشتند مجلس شورای ملی چند سال است که درباره نفت فکر میکند ، بنابراين، اين امر يک مسأله تازه نيست. بايد عرض کنم تا ريشه در آب است ، اميد ثمری هست. اين استخوان را بايد از لای زخم درآورد زيرا مخالفين ملی شدن نفت مايلند که اين استخوان هميشه در زخم بماند. جبهه ملی می خواهد هرچه زودتر قطع ريشه فساد را بکند. بنابراين نبايد تأخير کرد و آقايان بايد رأی خود را بدهند و همان نام نيک گذشته را که به اتفاق آرا برای خود کسب کرده اند دوباره تأييد کنند.

مطالبی که آقای آشتيانی زاده گفتند که درست نبود. ايشان گفتند که آقای دکتر مصدق مجلس را تهديد کرده اند در حالی که هر عرضی از طرف جبهه ملی می شود برای جلب توجه آقايان است نه برای تهديد. هر دو ناطق محترم که به عنوان مخالف صحبت کردند خودشان حوادث اخير را ديده اند ولی باز میگويند ما را نسبت به حوادث روشن کنيد و بگوئيد که چه حوادثی رخ ميدهد. بنده در خصوص اين حوادث عرض می کنم که آقايان چرا دولتی که مورد علاقه مجلس بود بدون سابقه يک دفعه رفت و استعفا داد؟ همه ميدانند که رفتن اين دولت بی جهت نبود و ايشان را مجبور کردند که استعفا بدهد.

۸ ارديبهشت ۱۳۳۰
آغاز زمامداری دکتر مصدق
در جلسه امروزمجلس شورای ملی بعد از اظهار نظر نمايندگان موافق و مخالف در مورد لايحه اصول اجرای قانون ملی شدن نفت و انجام تصحيحاتی درآن ، لايحه با حضور هشتاد و پنج نماينده جاضر به اتفاق آرا تصويب گرديد.

مجلس سنا نيز به دولت آقای دکتر مصدق رأی اعتماد داد و با صدور فرمان همايونی دکتر مصدق رسما به نخست وزيری انتخاب ميگردد.
شرکت نفت درمورد ملی شدن نفت و تصويب طرح اجرائی قانون ملی شدن نفت به دولت ايران اعتراض کرد.

۹ ارديبهشت ۱۳۲۹
پيام دکتر مصدق به ملت ايران
هموطنان عزيز
هيچ تصور ميشد موقعی پيش آيد که به عنوان نخست وزير به وسيله راديو با شما صحبت کنم و هيچ تصور نمیکردم با ضعف مزاجی که دارم مسؤليت چنين کار خطيری را قبول نمايم. قضيه نفت سبب شد که من اين بار گران را به دوش بکشم و اکنون تنها خدا ميداند تا کی بتوانم آن را تحمل نمايم.

هموطنان عزيز، رأی بی سابقه وبی شائبه نمايندگان مجلس شورای ملی و مجلس سنا و اظهار تمايل آنها به زمامداری اينجانب سبب شد که از نظر فريضه ملی از قبول زمامداری کوتاهی نکنم و امر اعليحضرت همايون شاهنشاهی را در تشکيل دولت اطاعت نمايم.
هموطنان عزيز، ترديد ندارم که برای قبول اينکار وبارگرانی که به دوش گرفته ام، از بين ميروم چون مزاج من متناسب با قبول چنين وظيفه مهمی نيست ولی در راه شما جان چيز قابلی نيست و از صميم قلب راضی هستم که آن را فدای آسايش شما کنم.

در اينجا از دو دسته از هموطنان عزيزم درخواستی دارم که ناچارم آن را عرض کنم و از حضورشان تقاضا نمايم با قبول آن به من کمک کنند.

تقاضای اول من از بعضی از آقايان ارباب قلم و روزنامه نگاران است که از آزادی سوء استفاده نکنند و عفت قلم را هميشه رعايت نمايند زيرا هيچوقت نمیخواهم ترتيبی پيش آيدکه آنها نتوانند منويات خودرا اظهار کنند ولی اظهار منويات و استفاده از آزادی بايد تا حدی باشد که به آزادی ديگران وحقوق مشروع آنها وبه امنيت مملکت خللی وارد نکند.
تقاضای دوم من از هموطنان عزيزم کارگران است که من آنها را مثل فرزندان حقيقی خود دوست دارم و ميدانم آنها زحمت می کشند و نان میخورند و از کار ديگران سوء استفاده نمی نمايند.

اميدوارم فرداکه به مناسبت روز اول ماه مه که عيد کارگران دنيا است و آنها هم بالطبع در آن جشن بزرگ شرکت میکنند طوری رفتار نمايند که نظم و ترتيب و آرامش آنها برای ديگران سرمشق شود.

گارگران ارجمند وعزيز ما ميدانند که جبهه ملی از ابتدای تشکيل خود برای بسط دموکراسی و تأمين آزادی و مخصوصا برای فراهم کردن موجبات رفاه و آسايش طبقات محروم مملکت مبارزه کرده و در راه نجات ملت ستم ديده ايران و وصول به اين مقاصد ملی را در استقلال اقتصادی و تسلط بر منابع ثروت ملی تشخيص داده است.

اينک که به خواست خداوند متعال و به همت نمايندگان مجلسين بزرگترين منابع ثروت ملی به ملت بازگشته همگی يقين داريم که اگر درست از آن ثروت سرشار استفاده شود ملت ما خواهد توانست در آتيه با نهايت رفاه و آسايش بسر برده و دوش به دوش ملل راقيه وظيفه خود را در کمک به تمدن عالم به انجام برساند ولی واضح است که اگر تفرقه و نفاق و اغتشاش در ميان ما پيدا شود تمام زحمات ملت ايران نقش بر آب خواهد شد زيرا با هرج و مرج و بی نظمی قوای ملی بايد مبارزه با اغتشاش کند و ناچار از بهره برداری از منابع نفت و از هرگونه فعاليت برای عمران و آبادی کشور خود باز خواهد ماند.

ولی اطمينان دارم کارگران هوشيارما با حفظ نظم وآرامش و جلوگيری از بروز اغتشاش اين بهانه را از دست دشمنان خواهند گرفت و به دنيا ثابت خواهند کردکه ملت ايران راه را ازچاه تشخيص ميدهد واينک که می بيند شب تيره کشور رنج ديده آنها به سحر نزديک شده و عنقريب انشاالله آفتاب سعادت ملت ايران طالع میشود به دولتی که جز خدمت به آنها هيچگونه منظور و مقصودی ندارد مجال خواهند داد تا با فراغ بال به وظيفه خطير ملی خود که تقويت استقلال اقتصادی کشور است عمل نموده، عدالت اجتماعی و رفاه و آسايش عموم طبقات مملکت را انشاالله فراهم کند شما را به خدا می سپارم واز باریتعالی مسألت دارم که مرا در مقابل هموطنان عزيزم شرمسار نکند.

۸ ارديبهشت ۱۳۳۰
بزرگنمايی های حزب توده

زد و خورد در کارخانه چيت سازی
برای جلوگيری از دامنه دار شدن اعتراضات کارگران کارخانه چيت سازی امروز مأمورين انتظامی با قصد توقيف عاملين اغتشاشات به کارخانه ميروند. با ورود مأمورين به کارخانه اعتراضات تبديل به حمله بمأمورين میشود و دو نفر از مأمورين با مشت و سنگ کارکران مجروح میگردند ويکی ازبازرسين شهربانی که خود را در ميان کارکران محصور می بيند با شليک تير هوايی با اسلحه کمری موفق ميشود خود را از مهلکه نجات دهد.

با اين عمل، به شدت عمليات کارگران افزوده ميشود. پس از خاتمه غائله شش نفر از کارگران و همچنين سرگرد قطبی معاون کلانتری و يک مأمور ديگر مجروح ميگردند.

۱۰ ارديبهشت ۱۳۳۰
درجلسه فوق العاده مجلس سنا طرح اجرای قانون ملی شدن نفت به اتفاق آراء به تصويب رسيد. با توجه به اين امر سخنگوی وزارت امورخارجه انگليس اظهار داشت: از اين پس برای حل قضيه نفت مستقيماً با شاه ايران تماس خواهند گرفت.

صدای امريکا دربرنامه شامگاهی خوداظهار داشت امروزملت ايران به رهبری شاهنشاه خودآينده ای خوشتر وسعادت بارترخواهند داشت. و در رأس دولت شخصيتی ميهن پرست و دموکرات قرار گرفته است. اين همان سياستمداری است که مجلس پانزدهم را وادار ساخت که بتقاضای شوروی مبنی برگرفتن امتيازبهره برداری نفت شمال جواب منفی بدهد.

روزنامه تايمز لندن درسرمقاله امروز خود می نويسد : نفت ايران برای انگلستان جنبه حياتی دارد و حتی اگر مجلس سنای ايران طرح کميسيون نفت را تصويب و شاه ايران آنرا توشيح کند معذالک دولت انگليس و شرکت نفت با اين طرح موافقت نخواهند کرد.

متن طرح اجرای ملی شدن نفت بعد از تصحيحات مجلسين
ماده ۱- به منظور اجرای قانون مورخ ۲۴ و ۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹ راجع به ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور هيأت مختلطی مرکب از پنج نفر از نمايندگان مجلس سنا و پنج نفر از نمايندگان مجلس شورای ملی به انتخاب هر يک از مجلسين و وزير دارائی وقت و يا قائم مقام او تشکيل ميشود.

ماده ۲ – دولت مکلف است با نظارت هيأت مختلط بلافاصله از شرکت سابق نفت انگليس وايران خلع يدکند وچنانچه شرکت برای تحويل فوری به عذر وجود ادعايی بر دولت متعذر شود دولت میتواند تا ميزان ۲۵ درصد از عايدات جاری نفت را پس از وضع مخارج بهره برداری برای تأمين مدعابه احتمالی شرکت دربانک ملی ايران و يا بانک مرضی الطرفين ديگر وديعه گذارد.

ماده ۳ – دولت مکلف است بانظارت هيأت مختلط به مطالبات و دعاوی حقه دولت و همچنين به دعاوی حقه شرکت رسيدگی نموده نظريات خود را به مجلسين گزارش دهد که پس ازتصويب مجلسين به مورد اجرا گذاشته شود.

ماده ۴ – چون از تاريح ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ که ملی شدن صنعت نفت به تصويب مجلس سنا نيز رسيده است کليه درآمد نفت و محصولات نفتی حق مسلم ملت ايران است ، دولت مکلف است با نظازت هيأت مختلط به حساب شرکت رسيدگی کند و نيز هيأت مختلط بايد از تاريخ اجرای اين قانون تا تعيين هيأت عامله در امور بهره برداری دقيقاً نظازت نمايد.

ماده ۵ – هيأت مختلط بايد هرچه زودتر اساسنامه شرکت ملی نفت ايران را که در آن هيأت عامله و هيأت نظارتی از متخصصين پيش بينی شده باشد تهيه و برای تصويب به مجلسين پيشنهاد کند.

ماده ۶ – برای تبديل تدريجی متخصصين خارجی به متخصصين ايرانی هيأت مختلط مکلف است آئين نامه فرستادن عده ای محصل به طريق مسابقه در هر سال برای فرا گرفتن رشته های مختلف معلومات و تجربيات مربوطه به منابع نفت به کشور های خارج را تدوين و پس از تصويب هيأت وزيران به وسيله وزارت فرهنگ به موقع اجرا گذارد. مخارج تحصيل اين محصلين از عوايد نفت پرداخت خواهد شد.

ماده ۷ – کليه خريداران محصولات معادن انتزاعی از شرکت سابق نفت انگليس و ايران هر مقدار نفتی را که از اول سال مسيحی ۱۹۴۸ تا تاريخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ از آن شرکت ساليانه خريداری کرده اند می توانند از اين ببعد هم به نرخ عادلانه بين المللی همان مقدار را ساليانه خريداری نمايند و برای مازاد آن مقادير درصورت تساوی شرايط در خريدن حق تقدم خواهند داشت.

ماده ۸ – کليه پيشنهادات هيأت مختلط که برای تصويب مجلس شورای ملی تهيه و تقديم مجلس خواهد شد به کميسيون مخصوص نفت ارسال ميگردد.

ماده ۹ – هيأت مختلط بايد در ظرف سه ماه از تاريخ تصويب اين قانون بکار خود خاتمه دهد و گزارش عمليات خود را طبق ماده ۸ به مجلس تقديم کند و درصورتيکه احتياج به تمديد مدت باشد با ذکر دلايل موجه درخواست تمديد نمايد. تا زمانی که تمديد مدت بهرجهتی از جهات از تصويب مجلس نگذشته است هيأت مختلط ميتواندبکارخودادامه دهد.

وزرای دولت دکتر مصدق
آقای باقر کاظمی وزير امور خارجه، آقای وارسته وزير دارائی، آقای سرلشگر زاهدی وزير کشور،آقای دکترحسن ادهم وزير بهداری، آقای علی هيئت وزير دادگستری، آقای سپهبد نقدی وزير جنگ، آقای فرهمند وزير کشاورزی، آقای يوسف مشار وزير پست و تلگراف و تلفن، آقای دکتر سنجابی وزير فرهنگ.

نامه شاه در مورد اجرای قانون ملی شدن نفت
با تأييد خداوند متعال
ما محمد رضا پهلوی شاهنشاه ايران

نظر به اصل بيست و هفتم متمم قانون اساسی مقرر ميداريم:
ماده اول – طرح قانونی دائر بطرز اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور که در جلسه نهم ارديبهشت ماه ۱۳۳۰ به تصويب مجلس سنا و شورای ملی رسيده و منضم به اين دستخط است به موقع اجرا گذاشته شود.

ماده دوم – هيأت دولت مأمور اجرای اين قانون است. درتاريخ دهم ارديبهشت ماه ۱۳۳۰ نيويورک تايمز مینويسد: مسأله ملی شدن نفت و اقدام ايران را بزرگ ترين حادثه جهان در سال ۱۹۵۱ بايد خواند. بايدتصريح کنيم تاچندی قبل انگليس ها نهضت مردم ايران را شوخی تصور ميکردند. برخلاف عده ای که انگليس ها را درتَشخيص حقايق و همراهی و همآهنگی با جريانات جديد سياسی و تاريخی استادی مبرز ميدانند بايد اذعان کنيم که اين ملت يعنی انگليس ها در تشخيص حقايق مربوط به ايران نه تنها هيچگونه استادی نشان نداده اند بلکه هنوز نتوانسته اند به عمق تحولات اجتماعی و جنبش های ملی و فکری ملل ديگر جهان واقف گردند.
باکمال تأسف بايد گفت که هنوزعده زيادی از سياستمداران و روزنامه نگاران، ايران را در رديف کشورهای سودان و سومالی وگينه جديدقرار ميدهند و هنگام بحث از حوادث اخير ايران طوری نام آن کشور را به زبان ميآورند که گويی از ميراث محرز و مسلم امپراطوری گذشته خود صحبت می کنند. مضحک اين است که در قرن بيستم که قرن آزادی و دمکراسی است انگليس ها صحبت از پياده کردن نيرو در ايران و ارسال ناوگان جنگی به آب های آن کشور می کنند و بدينوسيله سعی دارند ازيک جنبش ملی با زورو تهديدچلوگيری کنند.

۱۵ ارديبهشت ۱۳۳۰
امروز آقای دکتر مصدق برنامه دولت را که شامل دو ماده است برای اظهار نظر به مجلس شورای ملی تقديم داشته است:
اول – اجرای قانون طرح ملی شدن صنايع نفت. دوم- اصلاح قانون انتخابات مجلسين شورا و سنا. بعد از اظهارات نمايندگان مخالف و موافق در مورد برنامه دولت مجلس شورای ملی با اکثريت ۹۹ موافق ۱ مخالف و ۲ ممتنع به تصويب رسيد.

نظريات دکتر مصدق ما فکر میکنيم که اصلاحات اين نيست که چند نفر را تغيير و تبديل دهيم بلکه اگر بعضی با حقوق بسيار کم زندگی میکنند و حقوقشان اغلب کفاف کرايه خانه شان را هم نميدهد شايد نتوانند به راستی و درستی به خدمت خود ادامه دهند.

بنابراين تا دولت معاش مستخدمين خود را اداره نکند نميتوان اميدوار بود که مستخدمين به وظيفه خود عمل کنند. اصلاحی که ما به آن معتقد بوديم اين بود که هم از حيث معاش و هم از حيث اخلاق مردم مؤثر باشد و اين اصلاح ملی شدن نفت بود که ما بوسيله آن هم فقر و بدبختی را از مملکت برکنار می کنيم و هم دست شرکت نفت را از مملکت کوتاه مینمائيم. نظر موافق مجلسين درمورد ملی شدن نفت سبب شد نقشه هايی برای عدم پيشرفت موضوع کشيده شود و به همين لحاظ من در يکی از جلسات مجلس شورای ملی اعلام خطر کردم وبعد هم در کميسيون نفت گزارش اجرای طرح ملی شدن نفت گذشت و آنهايی که ميخواستند اين امر انجام نشود نقشه ديگری کشيدند وهمانروز که اين گزارش تصويب شد آقای علاء شب به منزل من آمدند و درباره گزارش با من صحبت کردند و من به ايشان عرض کردم که گزارش اجرای ملی شدن نفت از کميسيون نفت گذشته است.

ايشان يک نسخه از گزارش را گرفتند و در آن موقع به هيچوجه خيال استعفا نداشتند و غرضشان فقط مطالعه گزارش بود ولی بعدکه آن نقشه ميخواست اجرا شود دولت آقای علاء استعفا داد و قرار بود که دولتی تشکيل شود که کار ها را فلج کند و آن نقشه را اجرا ننمايد.

بنابراين در آن موقعی که در جلسه خصوصی مرا بعضی از اشخاص کانديدای نخست وزيری کردند من ديدم اگر قبول نکنم دولتی تشکيل ميشود که تمام فداکاری های ملت ايران را عقيم خواهد گذاشت و شايد مجلس شورای ملی را منحل کند و يا اينکه لااقل در مرحله اجرا به راه راست نرود. اين بود که من با وجود کسالت مزاج خدمت را قبول کردم و بعد هم کوشش کردم که آن گزارش در عرض سه روز از مجلسين گذشت و اعليحضرت همايونی هم با نظريات صادقانه ای که به مملکت دارند تا قانون را ديدند توشيح فرمودند.

حالا ما قانونی داريم که بايد آنرا عملی کنيم و اگر بخواهيم در محيط متشنجی وارد کار شويم به هدف نميرسيم. ما اکنون به اتفاق احتياج داريم. من عرض می کنم اگر به اين هدف برسيم تمام بدبختی های مملکت ازبين رفته است. مسلماً بايدزندگی معلمين خودراتأمين کنيم تا بتوانند فرزندان ما را درست تربيت کنند. ما بايد زندگانی ارتشی های خود را تأمين کنيم تا بتوانند به نفع مملکت خود جنگ نمايند.

۱۸ ارديبهشت ۱۳۳۰
امروز مجلس سنا با اکثريت ۴۸ نفر از ۵۰ نفر سناتور حاضر، به برنامه پيشنهادی دولت رأی موافق داد.

آقای مکی نماينده تهران طی نطق مفصلی در جلسه علنی مجلس شورای ملی اظهار ميدارد:

امروز تمام ملل آزاد جهان ديدند که سياسيون امريکا و وزارت خارجه و دولت امريکا برخلاف آنچه که تاکنون مدعی بودند در امور داخلی ايران که کشوری آزاد و مستقل است، مداخله مينمايند.

ما انتظار داشتيم که بعداز هشت ماه دخالت در حکومت رزم آرا دولت امريکا لااقل از تجربيات تلخ خود عبرت گرفته و ديگر به کمک شرکت غاصب نفت به جنگ ملت ايران نميآمد، ولی متأسفانه چنين نشد و دولت امريکا به کمک شرکت غاصب نفت شتافت. از اينکه امريکا اعلاميه بدهد يا ندهد برای ما کمترين ارزشی را ندارد ، برای اينکه ملت ايران و مجلسين ايران که قانون ملی شدن نفت را به تصويب رسانيدند که ضامن اين تصويب هيجده ميليون نفر ملت ايران است. امريکا و انگليس با اين مانور ها ميخواهند ما را در آغوش شوروی بياندازند. وقتی ملت ايران راه را از هر طرف مسدود ديد آن وقت است که زمينه برای کمونيسم آماده ميشود.

آقای نخست وزير فعلی در يکی از جلسات مجلس شورای ملی قبل ازملی شدن نفت چنين اظهار نمودند«ای کاش نمايندگانی از مجلس شورای ملی انگلستان به ايران ميآمدند و بچشم خود ميديدند که شرکت نفت بروز مردم اين مملکت چه ميآورد و چگونه برخلاف حق و انصاف و عدالت عايدات گزاف سرشار ميبرد و حق مملکت را غصب کرده است.»

رفتار و عمليات شرکت سابق نفت طوری مردم ايران را خشمگين و عصبانی ساخته بودکه اراده واقعی ملت ايران به خاتمه دادن به آن اوضاع و ملی شدن صنعت نفت قرار گرفت و اکنون که قانون مزبور از تصويب مجلسين گذشته است، دولت غير ازاجرای آن تکليفی ندارد و اندک تعلل و مسامحه در اجرای آن خشم و غضب ملت ايران را جلب ميکند. بنابراين انتظار اين است که ملت بزرگ و آزاديخواه امريکا بطوری که در پاره ای از موارد از لحاظ طرفداری از حق و عدالت کمک های معنوی به اجرای مقاصد حقه ايران نموده اند در اين مورد نيز مانند سابق روش بی طرفانه و دوستانه خود را از دست ندهد.

۱۸ خرداد ۱۳۳۰
آقايان دکتر متين دفتری، مکی، و اردلان نمايندگان هيأت خلع يد از شرکت نفت در ميان استقبال بی نظير اهالی اهواز با هواپيما وارد فرودگاه اهوازشدند و قرار است به سوی آبادان حرکت نمايند. شرکت نفت نام چهار نفراز نمايندگان خود را که قرار است در مذاکرات مربوط به نفت در تهران شرکت نمايند به دولت ايران اطلاع داده است. رياست اين گروه با آقای جاکسون معاون شرکت نفت ميباشد.

ترومن رئيس جمهور امريکا در مصاحبه مطبوعاتی خود اظهار داشت اميدوار هستم «دولت های ايران و انگليس بتوانند در موضوع نفت به يک وحدت نظر دوستانه ای نايل گردند و اين مسأله را که مورد توجه خاص دولت های غربی است و با ادامه جريان صنايع و اقتصاد کشور های اروپايی ارتباط مستقيم و محسوس دارد بطور مودت آميزی حل گردد.»

زمزمه های مخالفت با دولت در بحبوحه خلع يد
آقای عبدالغديرآزاد در مجلس شورای ملی اظهار داشت آقايان ميدانند که من عضو جبهه ملی و فراکسيون وطن بودم و مدتی با آقای دکتر مصدق همکاری ميکردم. روزی که آقای دکتر مصدق کابينه خود را معرفی کردمن به ايشان رأی ندادم و بعدازفراکسيون وطن نيز استعفا کردم.

در پروژه ای که برای ملی کردن صنعت نفت نوشته شده ماده اول ميگويد هيأتی مرکب از چهار نفر نمايندگان مجلس سنا ، چهار نفر از نمايندگان مجلس شورای ملی و وزرای ماليه ، دادگستری ، اقتصاد ملی و مدير کل بانک ايران به نام هيأت تصفيه اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت تشکيل ميشود.

خيلی مضحک است که تمامی رفقای جبهه ملی و آقای دکتر مصدق مکرر در اينجا اظهار داشتندکه ميخواهيم قراردادنفت جنوب را ملغی و صنعت نفت را ملی کنيم که دست انگليس ها از دامن ملت کوتاه شود. آنها مکرر در پشت همين تريبون گفتند که ضررسياسی شرکت نفت بيشتر از ضرر مالی است. دولت حق ندارد که نمايندگان دولت انگليس را بپذيرد. من حدس ميزنم ميخواهند مؤسسات نفت را روی کاغذ به ما تحويل بدهند. سه نفرکجا ميتوانند تأسيسات شرکت نفت را تصرف کنند.

۲۲ خرداد۱۳۳۰
پيام دکتر مصدق به کارکنان شرکت ملی نفت ايران
در اين موقع که بحمدالله صنعت نفت ملی شده و نتيجه کار کارکنان شرکت سابق نفت مستقيما عايد مملکت ميشود مناسب ديدم آن برادران عزيز را مطمئن کنم که از وجود آنها استفاده کامل به عمل خواهد آمد و دولت هم در فراهم نمودن اسباب ترقی مادی و معنوی انها از هيچ چيز دريغ نخواهد نمود.

انتظار ملت و دولت از آنها اين است که به دست توانای آنها صنعت نفت روز بروز ترقی کند، و بدين وسيله مملکت از نتيجه زحمات آنها بهره مند شود و برای مصرف کنندگان نفت به هيچوجه نگرانی پيش نيايد. دکتر محمد مصدق

امروز پرچم ايران بعد از ۵۰ سال برفراز ساختمان شرکت سابق نفت انگليس وايران درخرمشهر به اهتزاز درآمد. هيأت مديره موقت شرکت ملی نفت ايران از رئيس شرکت سابق نفت رسماً خواسته است تأسيسات پالايشگاه نفت آبادان را در اختيار نمايندگان هيأت موقت قرار دهد.

دريک رئيس شرکت نفت در روزنامه اخبار روز اعلام داشت که شرکت حاضر نيست ناظر مداخله شما درامور مؤسسات خود باشد واو دراين مورد منتظر دريافت دستور از لندن ميباشد.

طرح چهار ماده تشکيل هيأت مديره موقت و وظايف آنها
اول – هيأت مديره موقت مرکب از آقايان مهندس بازرگان ، دکتر علی آبادی ، مهندس بيات به مجرد ابلاغ از طرف دولت به خوزستان حرکت مينمايند که طبق مواد شش گانه راجع به اجرای ماده ۲ قانون مصوب ۲۹ ارديبهشت ۱۳۳۰ با نظارت هيأت مختلط عمل نمايند.

دوم – درحکم مأموريت هيأت نامبرده که به امضای جناب آقای نخست وزير صادر ميگردد تصريح خواهد شدکه مؤسسات تابع شرکت سابق نفت بايد ازاين تاريخ کليه دستورالعمل های هيأت موقت را اجرا نمايند وحکم مزبور و همچنين حکم عزيمت هيأت نامبرده منتشرخواهد شد.

سوم – درموضوع حقوق و عوارض گمرکی هيأت مديره موقت نظر خود را به اطلاع دولت ميرساند تا دستور مقتضی صادر گردد.

چهارم – هيأت مديره موقت بايد ترتيبی فراهم نمايد که درتوزيع داخله خللی وارد نيايد.

پيام دکتر مصدق به ملت ايران
هموطنان عزيز، درود فراوان و سلام صميمانه خود را برای شما ميفرستم.
بخوبی ميدانيد که در تاريخ حيات ملت ها ندرتاً روزهای درخشان و پر مسؤليت و افتخار و موفقيت پيدا ميشود. ايام عادی و گذران برای همه ملل يکسان است ولی آن ملتی که خوب و شرافتمندانه وظيفه اش را در برابر وطن ، پرچم و تاريخ مملکت ادا کند بيشتر از ديگران قدرت اخلاقی و عظمت روحی از خود نشان داده است.

امروز يکی از آن ايامی است که شما هموطنان ميتوانيد صفحه جديد

و مقدسی در حيات اجتماعی و اقتصادی خود باز کنيد و پس از پنجاه سال که از استقلال و آزادی سياسی ما نامی بيش باقی نمانده بود دوره نوينی را در برابر نژاد معاصر و نسل آينده بوجود بياوريد. رشد و نبوغ سياسی شما ميتواند امروز را مبدأ تحول آينده قرار دهد يا خدای ناکرده موجب سر شکستگی و خجلت و انفعال بشود. پيمودن اين راه اکنون در اختيار عزم و اراده و همت شما است. من ترديد ندارم که شما هموطنان عزيزآن طريقی را انتخاب خواهيد کرد که با شرافت ايرانيت و با غرور ملی و احساسات وطنی مطابقت دارد. بايد يک بار ديگر به دنيايی که چشم دقت به سوی ما دوخته است نشان بدهيم که ما لياقت حفظ مواريث گرانبها و پر عظمت نياکان خود را داريم و ميخواهيم کاملا آزاد و فارغ از تحريکات و دسايس اين و آن زندگانی قرين عزت و احترام و سربلندی را دز پيش گيريم.

آوازه همت و عزم خلل ناپذير شما در گسستن زنجير های استعمار اقتصادی بگوش جهانيان رسيده وخواهد رسيد و همه خواهند دانست که روح ايرانی ار ورای تاريخ کهن چندين هزارساله اش ازنو درخشيدن گرفته و روزهای زبونی و ضعف و ناتوانی خويش را اينک پشت سر گذارده است. هيچ چيز جز اراده آهنين شما نميتوانست اين زنجير های جانفرسا و گران را از ميان بردارد. تقويت و احساسات صميمانه هموطنان غزيزم کار نفت را بدانجا کشانيد که قوه قانون گذاری مملکت به متابعت از افکار عمومی ملی شدن صنعت نفت و قانون اجرايی آن را باتفاق آراء تصويب کرد و آن قانون به توشيح اعليحضرت همايون شاهنشاهی رسيد و مأموريت انجام اين امر خطير به من محول گرديد.

قبول اين مسؤليت برای کسی که به ضعف مزاج مبتلا است و عمر خود را در بستر ميگذراند جز تبعيت از اراده ملت چيز ديگر نبود. من افتخار خدمت گزاری مردم را بالاترين و پر قيمت ترين افتخارات حيات خود محسوب داشته و ميدارم و به غير از اطاعت و امتثال فرمان هموطنان چاره ديگر ندارم. از روز اول زمامداری تمام سعی و مجاهدت اينجانب به حل مسالمت آميز قضيه نفت معطوف گرديد و در تمام مکاتبات و مذاکرات با نمايندگان و وابستگان کمپانی سابق مکرر تذکر دادم که اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت برای اين است که ملت ايران از يک طرف بند های سياسی را از گردن خود بردارد و از طرف ديگر به فقر و بدبختی غلبه کند. آنجه توانستيم تسهيلات فراهم آورديم و طريق حل مشکلات را پيش بينی کرديم و دست خريداران سابق نفت را برای خريدآن بازگذاشتيم و موافقت کرديم آنان همچنان گردش چرخ صنايع مملکت خويش را با نفت خوزستان تأمين کنند ولی ناچار بوديم قانون را اجرا کنيم.

شرکت سابق در جواب اخطار خلع يد که ازطرف دولت ايران به او ابلاغ شد اظهار داشت که پيشنهاد هايی در زمينه قانون ملی شدن نفت دارد و نمايندگان خود را برای بيان مطلب به تهران اعزام ميدارد. دولت شاهنشاهی با حسن نيت کامل ورود آن هيأت و حتی تمديدی را که خواسته بودند پذيرفت ولی ديشب پس ازآنکه پرده از روی پيشنهادات آنها برداشته شد معلوم گرديد که زبان ما را نخواسته اند بفهمند. من مکرر چه در مجلس و چه در يادداشت ها و بيانيه ها و مصاحبه ها اعلام کرده بودم که به هيچوجه در اجرای قانونی که مظهر آرزو و اراده ملت ايران است نميتوانم قصور و مسامحه بکار برم.

گويا نمايندگان شرکت اين حقيقت را نديده گرفته اند و راه ادامه مذاکرات را برما بستند. بنابراين برای اينکه اجرای قانون ادامه پيدا کند ووقفه وتأخيری درکار روی ندهد صبح امروزبا تصويب کميسيون مختلط نفت و هيأت دولت تصميمات لازمه اتخاذ شد و دستور دادم عمليات اجرايی ادامه داده شود.

اکنون به شما هموطنان عزيز که در تهران و ولايات پراکنده ايد اين پيام مخلصانه و صميمانه را ميفرستم و از تقويت و حمايتی که در همه حال از دولت برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت نموده و مينمائيد قبلا تشکر ميکنم و تمنا دارم با آرامش و دور انديشی بيشتری که شأن و شايسته ملت تاريخی ايران است مراقب اوضاع باشيد و صف آهنين وحدت و يگانگی خود را حفظ کنيد و نگداريد عوامل و ايادی حريف کهنه کار بر قدرت روحی و نيروی ايمان شما هجوم آورد.

شرکت سابق نفت ميخواست بدون توحه به حق مسلم حاکميت ملی و قانون مصوب مجلسين ما را با دادن چند ميليون ليره علی الحساب گرم مذاکرات دور و دراز نگهدارد غافل از اينکه من اطمينان دارم فرد فرد شما باديه و کاسه ای را که در خانه داريد حاضريد همه را در راه نجات وطن در اختيار حکومت خدمتگذار خود بگداريد و گليم زير پای خويش را در گذر ها به فروش برسانيد.

در پايان اين پيام حاجت به تذکر نيست که هوشمندی و شرافت کارمندان و کارگران ايرانی مخصوصاً در منطقه نفت خيز در پيشرفت و انجام اين منظور ملی تاکنون بی نهايت مؤثر بوده و يقين دارم اين متانت و خونسردی قابل تحسين تا پايان کار کاملا حفظ خواهد شد و ما را هر روز به مقصد نهايی نزديکتر خواهد ساخت. عرايض خود را با درود قلبی به شما و با اتکاء به حول قوه الهی و باميد موفقيت ملت لايق و رشيد ايران پايان ميدهم.

۱ تير ۱۳۳۰
شکايت انگليس به ديوان داوری لاهه
دولت انگليس از دادگاه بين المللی لاهه درخواست کرده قبل از اينکه دادگاه به ماهيت دعوی ايران وانگليس رسيدگی نمايدبرای جلو گيری ازهرگونه خسارت به مؤسسات آبادان موقتاًاقدامات تأمينی در مناطق نفت خيز آبادان به عمل آورد. دولت انگليس همچنين در تقاضای خود به ديوان دادگستری بين المللی خاطر نشان ساخته است که اگر اشخاص بی تجربه بخواهند تأسيسات و دستگاه های آبادان را مورد استفاده قرار دهند ممکن است خطرات جانی و مالی فوق العاده زيادی دربر داشته باشد. وبرای مازادآن مقاديردر صورت تساوی شرايط حق تقدم خواهند داشت لازم بود از شرکت سابق نفت تحقيقات بعمل آورد. به علاوه چون سعی دولت و هيأت مختلط در اين بود که اجرای قوانين نفت وعمل خلع يد را حتی پيش از پاسخ شرکت نفت اجرا نمايد، اين عمل انجام گرديد.

۶ تير ۱۳۳۰
امروز خلع يد بطور کامل اجرا شد
با توجه به اينکه دريک رئيس شرکت سابق نفت در مناطق نفتخيز به ضرب العجل هيأت مديره موقت درمورد انجام مسؤليت فعلی خود زير نظرهيأت مديره موقت پاسخی نداده است امروزآقای مهندس بازرگان به جای دريک در اطاق کار او قرار گرفت و به اين ترتيب تمام عمليات پالايشگاه و بهره برداری از چاه های نفت زير نظر شرکت ملی نفت ايران قرار گرفته، عمليات اجرائی خلع يد به پايان رسيده است. با عزيمت دريک به کويت و استعفای دو نفر از معاونين او تقريبا اکثريت کارکنان انگليسی از آبادان و مناطق نفتخيز خوزستان و منطقه غرب از ايران خارج شده اند.

کشتیهای نفتکش که برای بارگيری نفت عازم آبادان بودند به علت درخواست دولت ايران که نفتکش ها بايد رسيد های نفت تحويلی را امضاء نمايند در خارج از شط العرب متوقف شده اند. علاوه بر ناو جنگی موريشس که در ۲۰۰ متری آبادان لنگر انداخته، امروز نيزرزمناو
ديگری در بصره قرار گرفته است و کشتی ۴۵۰۰ تنی مسينا که مخصوص حمل تانک است به آب های شط العرب رسيده است. معهذا امروز سفير انگليس در تهران در مصاحبه ای اظهار داشد که ورود رزمناو و ناوشکن های انگليسی به آب های مجاور ايران تهديد به حکومت ايران محسوب نميشود.

پاسخ دولت ايران به ديوان دادگستری لاهه و رد عرضحال دولت انگليس

دادگاه دادگستری بين المللی لاهه
دادگاه دادگستری بين المللی لاهه امروز برای رسيدگی به عرضحال دولت انگليس تشکيل گرديد. هيأت نمايندگی انگلستان شامل دادستان کل انگليس و شش نفر از کارشناسان شرکت نفت انگليس و ايران ميباشند. اين دادگاه بايد به درخواست دولت انگليس مبنی بر تأخير اجرای عمل خلع يد دولت ايران تصميم اتخاذ نمايد.

دولت ايران چون صلاحيت دادگاه را در مورد اتخاذ تصميم در موضوع ملی شدن صنعت نفت قبول ندارد از فرستادن نماينده جهت شرکت در جلسات دادگاه خودداری کرده است ولی امروز آقايان دکتر شايگان و معاونين حقوقی وزارت امور خارجه آقايان حسن صابر و اصغر زاده پارسا توضيحات کتبی دولت ايران را به لاهه ميبرند که به دادگاه تسليم نمايند.

۱۳ تير ۱۳۳۰
متن رأی ديوان دادگستری لاهه
تاريخ ۵ ژوئيه ۱۹۵۱
دادگاه با شرکت ۱۲ قاضی برای بررسی به شکايت دولت انگلستان تشکيل گرديد و با توجه به مواد ۴۱ و ۴۸ اساسنامه ديوان و نطر به ماده ۶۱ آئين نامه ديوان در دعوائی که به موجب عرضحال مورخ ۲۶ می از طرف دولت بريتانيای کبير و ايرلند شمالی برعليه دولت ايران در قضيه شرکت نفت ايران و انگليس در حضور ديوان افتتاح يافته قرار زير را صادر مينمايد :

نظر به درخواست ۲۲ ژوئن ۱۹۵۱ که در همانروز به دفتر ديوان تسليم و ثبت شده و به موجب آن دولت انگليس با اشاره به ماده ۴۱ اساسنامه و ماده ۶۱ آئين نامه و عطف به عرضحال مورخ ۲۶ می که به موجب آن حق تقاضای اقدامات تأمينی را برای خود محفوظ داشته از ديوان درخواست نموده که در انتظار صدور رأی قطعی ديوان در قضيه شرکت نفت ايران و انگليس مقرر دارد که :

الف – دولت شاهنشاهی ايران بايد به شرکت نفت ايران و انگليس محدود و کارکنان و مأمورين آن اجازه دهد که نفت را جستجو و استخراج و حمل و تصفيه نمايند و بهر طريق ديگر مورد عمل قرار دهند و آنرا برای تجارت آماده کنند و نفت استخراجی را بفروشند و يا صادر کنند. بطوری که بهره برداری را که شرکت قبل از اول ماه می ۱۹۵۱ می نمود ادامه دهد و دولت شاهنشاهی ايران و کارمندان يا مأمورين آن يا هر هيأت و کميسيون يا کميته يا دستگاه های ديگر که از طرف دولت نامبرده تعيين شده باشد بايد از هرگونه مداخله که منظور آن ممانعت يا به مخاطره انداختن عمليات شرکت باشد خودداری نمايد.

ب – دولت شاهنشاهی ايران نبايد به وسيله هيچگونه اقدام اجرائی يا قانون گذاری يا از طريق قضائی از اجرای عمليات فوق يا ادامه اجرای آن به توسط شرکت نفت ايران و انگليس جلوگيری و ممانعت نمايد يا سعی در جلوگيری و ممانعت از آن کند.

ج – دولت شاهنشاهی ايران نبايد به وسيله هيچگونه اقدام اجرائی يا قانون گذاری يا از طريق قضائی هيچيک از اموال شرکت نفت ايران و انگليس را توقيف و يا ضبط نمايد يا سعی در توقيف و ضبط آن کند و به هيچوجه به اين قبيل اموال به انضمام اموالی که دولت شاهنشاهی ايران تاکنون ملی کرده يا به نحو ديگری خلع يد نموده لطمه وارد آورد.

د – دولت شاهنشاهی ايران نبايد به وسيله هيچگونه اقدام اجرائی يا قانون گذاری يا از طريق قضائی وجوه تحصيلی شرکت نفت ايران و انگليس يا وجوهی که در تصرف يا تحت نظر شرکت نفت انگليس و ايران است به انضمام وجوهی که دولت شاهنشاهی ايران ملی کرده است يا به نحو ديگری خلع يد کرده توقيف يا ضبط نمايديا سعی در توقيف يا ضبط آن کند.

ه – دولت شاهنشاهی ايران نبايد به هيچگونه اقدام اجرائی يا قانون گداری يا از طريق قضائی به شرکت نفت ايران و انگليس دستور دهد که وجوه مذکور در بند ( د ) فوق مورد استفاده قرار گيرد يا سعی در صدور چنين دستوری کند مگر آنکه استفاده از اين وجوه برطبق مفاد قرار داد ۱۹۳۳ يا بر طبق هر اقدام ديگری که از طرف ديوان معلوم ميشود باشد.

و – دولت شاهنشاهی ايران بايد ترتيبی دهد که هيچ اقدامی به عمل نيايد که به حقوق دولت انگلستان در اجرای رايی که ديوان در ماهيت امر بر له او صادر ميکند اصرار کند.

ز – دولت شاهنشاهی ايران و دولت انگليس بايد ترتيبی دهند که هيچ اقدامی به عمل نيايد که اختلاف مرجوعه به ديوان تشديد يا توسعه يابد من الجمله دولت شاهنشاهی ايران بايد ازهرگونه تبليغات به منظور تهييج افکار عمومی ايرانيان برعليه شرکت نفت انگليس و ايران و دولت انگلستان خودداری کند.

نظر به اينکه روز تسليم درخواست تعيين اقدامات تأمينی ، متن درخواست مزبور به دولت ايران ارسال شده و نيز در همان روز استنتاجات مذکور در آن بوسيله تلگراف به دولت نامبرده مخابره شد.

نظر به اينکه دفتر ديوان عطف به بند ۲ از ماده ۴۱ اساسنامه درخواست مذکور را به دبير کل ملل متحد ابلاغ کرده و برطبق بند ۳ از ماده ۴۰ اساسنامه درخواست مزبور توسط دبير کل به اعضای ملل متحد و ساير دولی که در مقابل ديوان اجازه اقامه دعوا دارند ابلاغ شده است. نظر به پيامی که رئيس ديوان تلگرافا در تاريخ ۲۳ ژوئن به نخست وزيرو وزير امورخارجه ايران به مضمون زيرفرستاده شده است:

«چون ديوان بايد برای رسيدگی به درخواست تعيين اقدامات تأمينی که در تاريخ ۲۲ ژوئن توسط نماينده دولت انگليس تسليم شده تشکيل گردد لذا اينجانب برطبق ماده ۶۱ آئين نامه موظف هستم اقداماتی را که لازم بدانم به عمل آورم تا ديوان بتواند به طرز مفيدی اظهار نظر نمايد. برای اين منظور محترما به آن جنابان پيشنهاد ميکنم که دولت شاهنشاهی ايران به دواير خود دستور دهد که از هرگونه اقداماتی که ممکن است اجرای رأی دادگاه را غير ممکن سازد خودداری نمايد و مراقبت کند که از تشديد اختلاف مرجوع به ديوان جلوگيری شود.

اقداماتی که دولت شاهنشاهی ايران برای اين منظور مقرر خواهد داشت با نظرياتی که دولت نامبرده خواه در رسيدگی نسبت به درخواست اقدامات تأمينی که هر يک از طرفين حق اظهار نظر در جلسه ۳۰ ژوئن را خواهند داشت و خواه بعداً نسبت به عرضحال مورخ ۲۶ می انگلستان مقتضی بداند به دفتر ديوان برساند منافات نخواهد داشت.»

نظر به پاسخ پيام مزبور که در تاريخ ۲۹ ژوئن تلگرافی به سفارت ايران در لاهه مخابره شده و همان روز توسط وزير مختار ايران در لاهه به رئيس ديوان تسليم گرديد و به ثبت رسيده و به نماينده دولت انگليس ابلاغ شده.

نظربه متن قطعی پيام مزبورکه مرکب از پيامی به امضای ب. کاظمی وزير امور خارجه ايران به انضمام شرحی متضمن سه پيوست است و متن مزبور در تاريخ ۳۰ ژوئن توسط وزير مختار ايران به رئيس ديوان تسليم شده و آن نيز به نماينده انگليس ابلاغ گرديده. و نظر به اينکه پاسخ مزبور اشعار ميدارد:

«بنا برملاحظات فوق دولت ايران اميدوار است که ديوان نظريه نقد اختيار قضائی مدعی وباتوجه باينکه اجرای حقوق حاکميت قابل رجوع به ديوان نيست اعلام نمايد که موضوع از صلاحيت اوخارج است، در اين شرايط درخواست تعيين اقدامات تأمينی باالطبع مردود است».

نظر به اينکه روز ۲۳ ژوئن يعنی روز بعد از تسليم درخواست تعيين اقدامات تأمينی دولت انگليس به وسيله نماينده ای که در اين قضيه تعيين کرده و به دولت ايران به وسيله وزير امور خارجه آن اطلاع داده شده که ديوان جلسه خود را روز ۳۰ ژوئن تشکيل خواهد داد تا طرفين بتوانند ملاحظات خود را درباره درخواست اظهار نمايند.

نظر به اينکه در موقع شروع جلسه ای که بدين طريق تعيين شده بود رئيس ديوان مشاهده نمود که نماينده دولت انگليس سر اريک بکت و مشاور حقوقی وزارتخارجه انگليس و جناب سر فرانک ساسکيس دادستان کل و آقای لوئی پاکت استاد حقوق بين الملل دانشگاه کمبريج و آقای ا. ک. راتنی از اداره شرقی وزارت امور خارجه و آقايان فيشر و جانسن مشاورين در ديوان حضور دارند.

نظر به اينکه دولت ايران به اين جلسه نماينده نفرستاده بيانات سر فرانک ساسکيس را درباب ملاحظاتی که به نام دولت انگليس راجع به درخواست تعيين اقدامات تأمينی ابراز نمود استماع کرد.

نظرباينکه استنتاجات درخواست دولت انگليس که در بالا ذکر گرديد در جلسه تأييد گرديد.

نظر به اينکه دولت ايران در پيام ۲۹ ژوئن ۱۹۵۱ خود اظهار داشته که درخواست دولت انگليس مبنی براقدامات تأمينی را رد مينمايد و علل عمده آنرا عدم صلاحيت دولت انگليس در مراجعه به ديوان در قضيه اختلاف حاصله بين دولت ايران و شرکت نفت انگليس و ايران و همچنين کيفيت اين اختلاف که مربوط به اجرای حقوق حاکميت ايران و منحصراً در صلاحيت ملی اين دولت است ذکر نموده و به اين دليل رسيدگی به آن را به علت نوع اختلاف از اصول حق اختلاف مشروحه در منشور خارج ميداند.

نظر باينکه از عرضحال تقاضای رسيدگی دولت انگليس مستفاد می گرددکه دولت نامبرده دراين قضيه برای يک شرکت انگليسی تقاضای تقاضای احقاق حق مينمايد و چون به عنوان حمايت سياسی اقدام ميکند.

نظر به اينکه شکايت مندرجه در عرضحال عبارت از ادعای نقض حقوق بين المللی است که با نقض قرارداد امتياز مورخ ۲۹ آوريل ۱۹۳۳ ايجاد گرديده و همچنين عبارت از استنکاف دادرسی است که به عقيده دولت انگليس ناشی از امتناع دولت ايران از قبول داوری مذکور در اين قرارداد ميباشد وبنابراين نميتوان (پرريو موتو) قبول کرد که درخواستی مبنی برچنين شکايتی باشد بکلی از حيطه قضاوت بين المللی خارج است.

نظر به اينکه ملاحظات فوق کافی است که به ديوان از نظر حقوقی اجازه دهد که درخواست تعيين اقدامات تأمينی را رسيدگی کند.

نظر به اينکه تعيين اين قبيل اقدامات به هيچوجه در صلاحيت ديوان از جهت رسيدگی به ماهيت امر لطمه وارد نميکند و حق مدعی عليه را از حيث اقامه وسايل خود به منظور رد صلاحيت محرز نگاه ميدارد.

نظر به اينکه منظور از اقدامات تأمينی مذکوره در اساسنامه عبارت است ار حفظ حقوق هر يک از طرفين تا زمان صدور رأی ديوان است و از فرمول کلی که در ماده ۴۱ اساسنامه استعمال شده و از حقی که بند ۶ از ماده ۶۱ اين آئين نامه برای ديوان قاعل گرديده که رأساً اقدامات تأمينی را تعيين نمايد چنين نتيجه گرفته ميشود که ديوان بايد با اين قبيل وسائل در حفظ حقوقی که حکم صادره ديوان بعداً خواه برای مدعی و خواه برای مدعی عليه بشناسد اقدام کند.

نظر به اينکه اوضاع فعلی تعيين اقدامات تأمينی را موجه ميسازد بنابراين جهات ديوان درانتظار رأی قطعی دردعوايی که دولت بريتانيای کبير و ايرلند شمالی بر عليه دولت شاهنشاهی ايران تسليم نموده اقدامات موقتی ذيل را که بر اساس رعايت متقابل بايستی اجرا شود تعيين مينمايد که بر اساس احترام متقابل اجرا شود :

اول – دولت ايران و دولت انگلستان بايستی هريک مراقبت نمايند که از هرگونه عمل زيان آور نسبت به حقوق طرف ديگر در اجرای رأيی که ديوان ممکن است در ماهيت امر صادر نمايد جلوگيری کند.

دوم – دولت ايران ودولت انگلستان هرکدام مراقبت نمايندکه از هرگونه عملی از هرقبيل که ممکن است اختلاف مرجوع به ديوان را تشديد يا توسعه دهد جلوگيری کند.

سوم – دولت ايران و دولت انگليس هرکدام مراقبت نمايند که هيچ گونه اقدامی ازهر قبيل به منظور ممانعت ازادامه بهره برداری صنعتی و بازرگانی شرکت نفت انگليس و ايران به نحوی که شرکت نامبرده قبل از اول می ۱۹۵۱ ميکرده اجرا نشود.

چهار – بهره برداری شرکت در ايران تحت رياست اعضای مديره آن به شکلی که قبل از اول می ۱۹۵۱ موجود بود با قيد تغييراتی که ممکن است با موافقت کميسيون نظارت مذکور در بند ۵ بعمل آيد ادامه يابد.

پنج – برای تأمين اجرای مقررات فوق که بهر حال اعتبار خود را حفظ مينمايد با توافق دولت ايران و دولت انگليس کميسيون نظارت مرکب از دوعضو به تعيين هر يک از دول فوق و يک عضو پنجم تبعه يک دولت ثالث که با توافق دول مزبور يا درصورت عدم توافق بنا به تقاضای مشترک طرفين توسط رئيس ديوان تعيين ميشود تشکيل گردد. وظيفه کميسيون اين خواهد بودکه مراقبت نمايد بهره برداری شرکت مطابق آنچه قبلا بوده است ادامه يابد. منجمله وظيفه دار خواهد بود که درآمد ها و هزينه ها را رسيدگی کند و مراقبت نمايد که وجوه حاصله از درآمد های دريافتی که اضافه بر هزينه های ضروری جريان عادی بهره برداری و ساير عوارض عادی متعلق به شرکت نفت انگليس و ايران باشد به مؤسسات بانکی که کميسيون مزبور انتخاب خواهد نمود پرداخت شود و مؤسسات بانکی مزبور تعهد نمايند که آن وجوه را جزبرطبق نتايجی که خواه ازتصميمات ديوان و خواه از موافقت طرفين حاصل شود به مصرف نرسانند.

در کاخ صلح لاهه به تاريخ پنجم ژوئيه به انگليسی و فرانسه (متن انگليسی معتبر است) در چهارنسخه تنظيم شدکه يک نسخه آن به بايگانی ديوان و نسخ ديگر به دولت شاهنشاهی ايران و دولت بريتانيای کبير و ايرلند شمالی و دبير کل ملل متحد برای ارسال به شورای امنيت تسليم حواهد شد.
امضای رئيس ديوان و رئيس دفتر

دکتر مصدق در شورای امنيت
جناب آقای رئيس، اعضای محترم شورای امنيت ، پيش از آغاز سخن لازم می دانم از فرصتی که در اين جلسه به من می دهيد تا پاسخ دولت ايران را به شکايت بدون اساس دولت بريتانيای کبير، به اطلاع آن جنابان برسانم سپاسگزاری کنم. بعقيده دولت ايران و بر اساس دلايلی که متعاقباً به اطلاع خواهم رساند. شورای امنيت سازمان ملل متحد صلاحيت رسيدگی به اين شکايت را ندارد. ولی بايد اذعان دارم که اين شورا مجمع معتبری است که مسؤليت حفظ صلح و امنيت جهان را بعهده دارد، اين مکان مطمئن ترين پناهگاه برای کشور های ضعيف و زير سلطه می باشد و آخرين مدافع حقوق آنها است.
من با ضعف مزاج سفردرازی راطی کرده ام تا دراين مکان بيان کننده احترامات کشورخود باين مجمع محترم باشم. شورای امنيت سازمان ملل متحد با اين اعتقاد تأسيس شده است که کشور های بزرگ و کوچک در کنار يکديگر نشسته تا با همکاری يکديگر بتوانند بر پايه اصولی که سازمان ملل متحد بر اساس آن ها به وجود آمده است از صلح جهان نگهبانی نمايند. اما اگر ابر قدرت ها نخواهند از اصولی که اين سازمان برپايه آن اصول بنا شده پيروی کنند. شورای امنيت قادر نخواهد بود به عنوان پناهگاه کشور های کوچک قلمداد گردد. علاوه بر اين اگر کشوری بخواهد مسأله ای را در شورای امنيت مطرح کند که خارج از صلاحيت شورا باشد ولی شورا به علل سياسی تصميمی درباره آن مسأله اتخاذ کند که اطلاع درست و کاملی از آن نداشته باشد در آن صورت شورا وسيله ای خواهد شد برای دخالت در امور داخلی کشور های ديگر. درنتيجه شورا اعتماد کشور های جهان را ازدست ميدهد و از انجام وظيفه خود که حفظ صلح و امنيت جهان می باشد عاجز می ماند.
جنگ دوم جهانی نقشه جهان را تغييرداده است درهمسايگی کشور من صد ها ميليون نفر آسيائی بعد از قرن ها مستعمره بودن و استثمار شدن، استقلال و آزادی خود را به دست آورده اند. اين باعث خوشحالی است که می بينيم قدرت های اروپايی به حقوق قانونی مردم هند، پاکستان و اندونزی و ملت هايی که در اشتياق به دست آوردن حق ورود به خانواده ملت های آزاد دارای حقوق کامل و برابر هستند احترام میگذارند. اين امر سبب دلگرمی است که می بينيم سازمان ملل متحد برای به ثمر رسانيدن اين آرزو ها از هيچ کمکی دريغ نميکند. ايران درحال حاضر اين حق را ازشورای امنيت درخواست میکند. انتظار اين است که اين دادگاه عالی بين المللی و قدرت های بزرگ و صلح دوست جهان به ما کمک کنند تا استقلال اقتصادی خود را برای رسيدن به ترقيات اجتماعی بدست آوريم تا بتوانيم استقلال سياسی خود را نيز تأمين کنيم. ميهن ما با وسعتی برابر ۱۶۰۰۰۰۰۰ کيلو متر مربع دارای فقط ۱۸۰۰۰۰۰۰ جمعيت می باشد که قربانيان موانع و مشکلات بی شمار طبيعی هستند. هم ميهنان من فاقد کليه امکانات زندگی میباشند. استاندارد زندگی آنها احتمالاً يکی از بدترين استاندارد های زيستی در بين ملتهای جهان است.
بزرگترين سرمايه طبيعی ما نفت است. اين سرمايه بايد صرف توليد کار و تأمين غذا برای ساکنين ايران شود. بهره برداری از نفت بايد صنعت اصلی و ملی ما باشد و عايدات آن ميبايست صرف بهبود شرايط زندگی مردم ايران گردد ، همان طورکه اکنون در اين راستا در حرکت می باشد. صنعت نفت ايران تاکنون عملا نه کاری برای بهبود زندگی ايرانيان کرده و نه سبب توسعه صنايع کشور شده است. شاهدی که برای اثبات اين گفتار می باشد اين است که بعد از پنجاه سال بهره برداری توسط يک کشور خارجی ما هنوز به اندازه کافی کارکنان فنی برای نگهداری و اداره آن نداريم وبايد از متخصصين خارجی استفاده کنيم.
با آنکه ايران سهم نسبتاً زيادی در تأمين نفت مصرفی کشور های جهان دارد و در طول پنجاه سال گذشته مقدار ۳۵۰ ميليون تن نفت از چاه های آن استخراج شده است ولی کل درآمد ايران بر حسب صورت حساب های کمپانی سابق نفت برابر ۱۱۰ ميليون پوند بوده است. برای اينکه ديدی واقعی در مورد درآمد ايران از اين منبع عظيم داشته باشيد به اطلاع ميرسانم که در سال ۱۹۴۸ بر طبق صورت حسابی که شرکت سابق ارائه داده است درآمد خالص کمپانی ۶۱ ميليون پوند است ، اما دريافتی ايران فقط ۹ ميليون پوند بوده است درحالی که خزانه داری دولت بريتانيا مبلغ ۲۸ ميليون پوند به عنوان ماليات از شرکت سابق نفت دريافت کرده است. ارقامی که به استحضار آن جنابان رسيده است ارقامی هستند که از دفاتر مالی شرکت سابق نفت استخراج شده اند و شايد اين موضوع باعث تعجب شودکه در طول پنجاه سال گذشته شرکت نفت سابق اجازه نداده است که نمايندگان دولت ايران دفاتر مالی شرکت را بارزسی و يا حتی آنها را رؤيت نمايند.
من بايد حقيقت ديگری را به استحضار برسانم. در جنوب ايران در مناطق نفت خيز و آبادان که بزرگترين پالايشگاه نفت دنيا در آن قرار دارد کارگران نفت و اهالی که در آن منطقه زندگی می کنند در شرايطی هستند که میتوان آنرا فقر مطلق ناميد. آنها حتی فاقد ابتدائی ترين وسايل روز مره زندگی هستند. با توجه به اين شرايط تصديق خواهيد کرد که اگر بهره برداری از نفت ايران همان طور که در گذشته انجام ميشده ادامه داشته باشد و اين وضع را نيز بپذيريم که ايرانی ها فقط کارهای ساده و غير تخصصی را در مناطق نفتخيز مسجد سليمان، آغاجاری، کرمانشاه و آبادان انجام دهند و کارکنان خارجی همچون گذشته درآمد حاصل از نفت را بخود اختصاص دهند، در آن حالت مردم آن نقاط برای هميشه در فقر مطلق باقی خواهند ماند. با توجه به اين حقايق تلخ بود که پارلمان ايران ( مجلس شورای ملی و سنا) به اتفاق آرا به نفع ملی شدن صنايع نفت ايران در سراسر کشور رأی موافق دادند.
بيان کلمه باتفاق آراء مؤيد اين است که ملی کردن صنايع نفت آرزو و خواست همه ملت ايران بوده است که امروز موضوع شکايتی شده است که در شورای امنيت مطرح ميباشد. جنبش خود جوشی که امروز درايران وجود دارد مردمی هستند که کاملا به حقوق خود واقف میباشند. اين مردم مصمم هستند که از اين منبع حياتی که بخشی از ارثيه ملی آنها به حساب میآيد، برای بهبود زندگی خود استفاده کنند تا عاملی برای توسعه و تداوم صلح در جهان شود. برای نيل به اين اهداف مردم ايران انتظار دارند که از کمک و پشتيبانی سازمان ملل و کشورهای صلح دوستی که اعضای سازمان ملل متحد را تشکيل داده اند برخوردار گردند. با توجه به منشور ملل متحد و اصول والايی که در آن درج شده و بطور مسلم جوهر آن در اعضای تشکيل دهنده بايد متبلور شده باشد ، ملت ايران انتظار دارد دست هايی را که به سوی آن ها دراز کرده اند بفشارند، و اين امر نشانه واقعی همکاری بين المللی برای توسعه و پيشرفت های اجتماعی می باشد که منظور غائی نويسندگان منشور سازمان ملل متحد است.
من آرزو می کنم توانسته باشم توجه اعضای محترم شورای امنيت را باين نکته جلب نمايم که اگر ابر قدرتی درفرستادن چترباز و ناوگان جنگی به کشور کوچکی دچار ترديد ميباشد، علت آن وجود سازمان ملل متحد است و اين امر مؤيد اين است که اين سازمان به خوبی از وظيفه ای که به عهده دارد آگاه بوده و بدان عمل می کند. در اين صورت من اطمينان کافی دارم که اين شورای محترم عدم صلاحيت خود را در رسيدگی به شکايتی که بدان ارجاع شده اعلام خواهد داشت و به اين ترتيب صلح و بهروزی را برای کشور های ضعيف به ارمغان خواهد آورد. درمورد مصالحه بين دو کشور که بريتانيای کبير آن را به شورای امنيت احاله داده است، بايد به اطلاع شورا برسانم که کشور من در نهايت حسن نيت پيشنهاداتی ارزنده بر اساس روش های مختلف برای جبران خسارت و فروش نفت را کراراً به نمايندگان شرکت سابق نفت ارائه کرده است. ولی متأسفانه اين روش مسالمت آميزانه تاکنون بدون نتيجه بوده و فقط اتلاف وقت و جلوگيری از جريان نفت به بازارهای مصرف قبلی شده است که نتيجه آن تشديد مشکلات اقتصادی ايران میباشد. علاقمند هستم يک بارديگر مصراً اعلام دارم که دولت من کاملا برای آغاز گفتگو های مستقيم در مورد دو نکته ای که بدان ها اشاره کرده ام با دولت بريتانيا آمادگی کامل دارد. اما اگر شروع بهره برداری و صدور نفت به بازارهای جهانی به علل مختلف به تأخير بيفتد اقتصاد کشور ما ازبد نيز بدتر خواهد شد. باين علت اميدوار هستم شورای امنيت بپذيرد که صلاحيت دخالت در اين امر را ندارد و برای اين که توافق مشترک بين طرفين را تسريع کند از ابراز هرگونه توصيه در اين مورد خودداری ورزد.
اساسی ترين دليلی که عدم دخالت شورای امنيت را در اين مورد توجيه پذير می کند اين است که منابع نفتی ايران مشابه خاک، رود ها و کوه های ايران هستند که متعلق به مردم ايران میباشند. مردم ايران هستند که حق دارند تصميم بگيرند چگونه ، چه وقت و توسط چه کسی بايد از مايملک خود استفاده کنند. آنها هيچ وقت موافقت نخواهند کردحاکميت و مالکيت خودرا با کسی تقسيم کنند يا کسی را درآن سهيم نمايند.حاکميت و مالکيت ايران انتقال ناپذير می باشد. شايد لازم باشد بار ديگر اعلام دارم که چگونه ملت ايران توسط نمايندگان منتخب خود در مورد باز پس گرفتن منابع نفتی خويش تصميم گرفته اند. در بيستم مارس ۱۹۵۱ قانون گزاران ايران به اتفاق آرا تصميم گرفته اند با تصويب قانونی بهره برداری از منابع نفتی ايران را کاملا ملی اعلام نمايند و بدنبال آن در تاريخ ۳۰ آوريل چگونگی اجرای قانون ملی شدن نفت را نيز به تصويب رسانيدند. جامعيت اين قانون تمام حوزه جغرافيائی ايران را در بر می گيرد.
آقايان اعضای شوری، پاره ای از دلايلی را که ضمن توضيحات خود به اطلاع آن جنابان رسانيده ام کلا درجهتی بودندکه ثابت کنند شکايت دولت بريتانيای کبير دخالت در امور داخلی يک کشور مستقل می باشد و نمی تواند مورد قبول واقع گردد.
به سبب مسؤليت های کاری که اجبار به بازگشت دارم از اين رو از نمايندگان محترم شورای خدا حافظی میکنم و ازآن جنابان درخواست می نمايم در قضاوت خود عدالت را در نظر داشته باشيد. هرچند اطمينان دارم تصميم گيری شما درباره کشور کوچکی که مورد ظلم قرار گرفته با احساس همدردی و رعايت عدالت همراه خواهد بود. مردم ايران اعتماد کامل دارند که اعضای شورای امنيت در مورد شکايت بريتانيا تصميمی اتخاذ نخواهند کرد که سدی در برابر آرزو های ملی آنان ايجاد کند. جنابان آقايان اعضای شورای امنيت به خاطر پذيرانی صميمانه آن جنابان و توجه کاملی که به عرايض بنده نموده ايد ضمن سپاسگزاری به سخنان خود پايان ميدهم.
بعد از پايان سخنان دکتر مصدق، گلادوين جب نماينده انگليس دلايل ارجاع مسأله شکايت دولت انگليس به شورای امنيت را شرح ميدهد که پس از رأی گيری اکثريت اعضای شورای امنيت به عدم صلاحيت شورا رأی ميدهند و مسأله را به ديوان بين المللی داد گستری لاهه ارجاع مينمايند.

انتشار اوراق قرضه ملی

نخست وزير لايحه قرضه ملی را تقديم مجلس ميکند
مجلس شورای ملی، بطوری که خاطر نمايندگان مستحضر است در اثر ملی شدن نفت از طرف طبقات مختلف چه در داخل و چه در خارج کمک های شايان توجهی خواه رايگان و خواه به عنوان قرضه به دولت پيشنهاد و افراد وطنخواه از روی احساسات پاک و صادقانه فکر کمک به دولت را استقبال نمودند، ليکن برای اينکه استمداد از مساعدت ملی به صورت صحيح و منظم انجام شود و از طرفی چون احتمال ميرود تا موقعی که کار فروش نفت به مرحله اجرا درآيد دولت احتياج به کمک موقت مالی پيدا کند چنين مصلجت ديده شد که برای استفاده از کمک مالی مردم به تحصيل اجازه مقدماتی برای اقدام به قرضه عمومی درصورت ضرورت مبادرت نمايد که با آزمايشی که در اين مدت از احساسات خالصانه مردم به عمل آمده دولت اميدواری کامل دارد که عموم افراد ميهن دوست کشور ايران از نيت دولت حسن استقبال نموده و کمک لايقی به اجرای کامل قانون ملی شدن نفت که آرزوی تمام ايرانيان ميباشد به عمل آوردند و روی اين اصل ماده واحده ديل را پيشنهاد و تقاضای تصويب مينمايد.

ماده واحده – به دولت اجازه داده ميشود برای کليه امور مربوط به اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت درصورتی که ضرورت ايجاب نمايد تا حدوددو ميليارد ريال به عنوان قرضه ملی به مدت دو سال برگ های وام دويست ريالی بی اسم و قابل انتقال با بهره صدی شش منتشر نمايد.

تبصره ۱- اوراق قرضه در چهار سری و هر سری پانصد ميليون ريال منتشر خواهد شد و مدت انتشار هر يک از سری ها حداکثر دو ماه خواهد بود.

تبصره ۲ – کوپن های بهره اوراق قرضه مربوط به هر سری از ابتدای سال دوم در باجه های کليه بانک ها به حساب دولت قابل پرداخت است.

تبصره ۳ – از تاريخی که اوراق قرضه به موجب اين قانون قابل پرداخت است دارندگان آنها ميتوانند اوراق مزبور را بابت ماليات و حقوق و عوارض و ساير ديون دولت واگدار نمايند. و مأمورين وصول مکلف به قبول اين اوراق ميباشند.

تبصره ۴ – وچوه پرداختی ازبابت وام و بهره آن از هرگونه ماليات معاف ميباشد.

هريمن نماينده رئيس جمهورامريکا
برای مذاکره به ايران ميآيد

آقای آورل هريمن مشاور رئيس جمهور امريکا در امور بين الملل عازم ايران ميباشد تا درباره موضوع نفت با آقای دکتر مصدق مذاکره کند.

۲۳ تير ۱۳۳۰
مخالفت حزب توده با ملی شدن نفت

برای اينکه به روش وتاکتيکهای حزب توده ايران در نهضت ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور و عواملی که باعث حادثه دردناک ۲۳ تير ماه ۱۳۳۰ شد آگاه گرديم، نگاهی گذرا به نشريات محتلف حزب توده و ديدگاه اين حزب نسبت به جبهه ملی ايران و دکتر مصدق می نمائيم تا از نقش خراب کارانه حزب توده در مردمی ترين نهضت مردم ايران آگاه شويم.

“جمعيت ملی مبارزه با شرکت نفت که پس از رد قرارداد الحاقی گلشائيان – گس در کميسيون مجلس شورای ملی ، توسط حزب توده ايران تشکيل گرديد به بهانه ( يادبود شهدای ۲۳ تير سال ۱۳۲۵ خوزستان) ازهواداران و مردم دعوت مينمايد با شعار«اعلام لغو امتياز نفت ايران و انگليس» در يک راه پيمائی شرکت نمايند.

عليرغم دفاع نمايندگان جبهه ملی ايران در مجلس شورای ملی از زندانيان سياسی که منحصراً شامل رهبران و فعالين حرب توده بودند که پس از حادثه سوء قصد به شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و اعلام غير قانونی بودن حزب دستگير و محکوم شده بودند در روزنامه بسوی آينده ارگان حزب مينويسد:

«ملی نقاب سياهی است که چهره های ننگين را ميپوشاند. ملی سرپوشی است که قبايح و رذايل را مخفی ميکند. عوام فريبان ، دزدان ، غارتگران ، مزدوران فرومايه استعمار و آخرين تير ترکش استعمار هستند که دکتر مصدق نماينده اين گروه ميباشد.» مردم ارگان مخفی حزب توده نيز در برابر شعار ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور که توسط جبهه ملی داده شده شعار« الغای بی قيد و شرط امتياز نفت جنوب» را اعلام و از همه ميخواهند برای پيشبرد اين شعار در جمعيت ملی مبارزه با شرکت نفت متحد شوند. با اين طرز تفکر در روز ورود اورل هريمن راه پيمائی حزب توده آغاز ميگردد.

راه پيمايان حرکت خود را از اول خيابان استانبول آغاز و بسوی ميدان بهارستان ادامه مييابد. هنگامی که کاميون حامل دکل که نوشته جمعيت ملی مبارزه با شرکت نفت بر روی آن نصب بود ظاهر ميشود عده ای از راه پيمايان به بلندگوی صامت و ساکت حزب ايران حمله ور و با چوب و سنگ آنرا خورد ميکنند و شيشه مغازه های اطراف آن را نيز درهم می شکنند عده ای نيز قصد خورد کردن تابلوی حزب ايران را داشتند که ميسر نشد و جمعيت درحالی که پرچم ها را از چوب ها جداميکنند بطرف حزب زحمتکشان درخيابان اکباتان حمله ور ميشوند.

در اينجا اولين مداخله پاسبان ها شروع ميشود و افراد پليس ابتدا سعی ميکنند تا جلو مهاجمين را سد کنند و چون اين عمل ممکن نميشود ناچار در چهارگوشه ميدان بهارستان به استعمال گازهای اشک آور مبادرت مينمايند.

پخش گازهای اشک آور در فضا و اثر آن بر روی چشم مهاجمين تا اندازه ای از هجوم جمعيت ممانعت به عمل ميآورد ولی مأمورين انتظامات راه پيمائی، پی درپی به تظاهر کنندگان دستور حمله به پاسبان ها را ميدهند. پاسبان ها که ابتدا دستور تيراندازی نداشتند در مقابل سنگ و چوب مهاجمين مجبور به عقب نشينی ميشوند و همين امر باعث تشويق حمله کنندگان و شدت حملات آنها ميگردد.

ساعت هفت و سه ربع بعد ازظهر چون تعداد افراد پليس کافی نبود ارتش به کمک پاسبان ها ميآيند. با پياده شدن سربازان از کاميون ها چون هنوز تظاهر کنندگان آرام نميشوند سربازان ناچار تيرهای هوائی شليک ميکنند. در همين موقع چند تانک از راه شاه آباد و سرچشمه به ميدان بهارستان ميآيند ولی تظاهر کنندگان با سنگ و چوب به تانگ ها حمله و سربازان را مجروح ميکنند.

يکی از تانک ها که با سرعت از خيابان شاه آباد عبور ميکرد به يک کاميون که حامل عده ای از تظاهر کنندگان بود تصادف کرده و کاميون در پياده رو واژگون ميگردد در اين حادثه عده از تظاهر کنندگان مجروح ميگردند. يکی ديگر از تانک ها در اثر هجوم جمعيت نرده های اطراف محوطه چمن ميدان بهارستان را خورد و وارد محوطه گلکاری ميگردد. تانک ها تا ساعت ۱۰ شب درخيابان شاه آباد، سرچشمه و بهارستان درحرکت بودند وعبور و مرور از ساعت ۸ دراين خيابان ها قطع ميگردد.

تظاهر کنندگان بعد از اين جريان پراکنده شده و عده ای از آنها در خانه صلح که محل برگذاری انجمن هواداران صلح ميباشد و در خيابان فردوسی واقع است اجتماع ميکنند ولی از طرف شهربانی برای اينکه اتفاق سوئی رخ ندهد از ازدحام آنها جلوگيری ميکند وجمعيت پراکنده ميشوند.
۱۹ آذر ۳۳۰۱
آغاز مخالفت با دولت دکتر مصدق در مجلس

جنجال و تظاهرات در مجلس
ازساعت ۸ صبح امروز روزنامه نگاران متحصن و عده ای از افراد غير روزنامه نويس در باغ بهارستان اجتماع و در انتظار تشکيل جلسه هستند. موقعی که آقای کشاورز صدر وارد مجلس ميگردد روزنامه نگاران متحصن وعده ای از افراد متفرقه دوراوجمع وبنای پرخاش ميگذارندکه چرا به دولت رأی موافق ميدهی؟

آقای کشاورز صدر در برابر اظهارات آنها ميگويد «دکتر مصدق با اجنبی مبارزه کرده و به نظرمن و تمام وکلا که به او رأی ميدهند اين مرد را خادم مملکت ميدانند و اين تشنجات را هم ايادی شرکت سابق ايجاد ميکند تا اتحاد و اتفاق ما را از بين ببرند.»

پس ازمدتی مباحثه روزنامه نگاران شروع به پرخاش و ادای کلمات رکيک کردند و آقای کشاورز صدر به ناچار به سرسرای مجلس وارد و جريان را به ساير نمايندگان اطلاع ميدهد.

امروز چون قرار بود آقای نخست وزير به مجلس بيايد کارت ورود به تالار مجلس بين تماشاچيان پخش نشد ولی روزنامه نگاران متحصن و همراهان آنها از دری که باغ بهارستان را به تالار جلسه متصل ميکند بالا رفتند و در انتظار نواختن زنگ در راهرو پشت جلسه علنی منتظر ماندند.

ساعت ده آقای نخست وزير از در چاپخانه وارد بهارستان شد و راه سرسرا را پيش گرفت. چند نفر از وزرا نيز قبلا به مجلس آمده بودند. در خارج شايع بود که طرفداران نمايندگان مخالف دولت امروز به جلسه آمده و ميخواهند عليه نخست وزير و موافقين تظاهرات کنند.

ساعت ۱۱:۲۰ زنگ جلسه علنی نواخته شد ورونامه نگاران و طرفداران آنها به سرعت به داخل تالار هجوم برده و همه صندلی ها را اشغال مينمايند.
ساعت يازده وسی دقيقه نمايندگان مخالف با هم به جلسه آمدند و ناگهان ازلژروزنامه نگاران وتماشاچيان فريادزنده بادجمال امامی، زنده باد شوشتری و مرده باد دکتر مصدق، مرده باد نخست وزير سر دادند.
از طرف ديگر عده ای از تماشاچيان طرفدار دولت و کريمپور شيرازی با فرياد زنده باد مصدق مرگ بر جمال امامی به مقابله پرداختند.

چون تعداد تماشاچيانی که با روزنامه نگاران متحصن آمده بودند تعداد زيادی تری بودند با برداشتن صندلی ها به طرفداران دولت حمله کرده به ضرب و جرح آنها پرداختند.

پيراسته نماينده اقليت و عده ای از کسانی که فرياد زنده باد جمال امامی سر داده بودند شروع به زدن کريمپور کردند و در حالی که او را به زمين انداخته بودند با مشت و لگد کتکش ميزدند. ولی سربازان گارد مجلس به کمک کريمپور آمده او را نجات دادند.

عده ای ازمديران روزنامه ها مير اشرافی (آتش) عباس شاهنده (سياسی) عباس پهلوان (سپيد سياه) که درلژ بانوان نشسته بودند هنوزفرياد مرگ بر مصدق و زنده باد جمال امامی سر ميدادند. همزمان در بيرون نيزعده ای که از صبح در خارج بهارستان اجتماع کرده بودند با فرياد زنده باد جمال امامی ليدر اقليت و مرده باد دکتر مصدق با تماشاچيان داخل همزبانی ميکردند.

با شنيدن فريادهای مرگ بر دکترمصدق عده زيادی ازطرفداران دولت که با شنيدن مرگ برمصدق به اطراف بهارستان آمده بودند بطرف طرفداران جمال امامی و اقليت هجوم آوردند ولی در اين زمان چند کاميون سرباز و پاسبان به ميدان بهارستان آمده جمعيت را محاصره نمودند و هر لحظه به تعداد جمعيت در ميدان افزوده ميشد. با آمدن جمعيت به تدريج تعداد طرفداران دولت افزايش می يافت و فرياد مرده باد جمال امامی نوکر انگليس و مرده باد اقليت جای شعارهای قبلی را گرفت. يکی فرياد زد مردم تهران نوکران انگليس با ايجاد واقعه روز ۱۴ آذز و مانور امروز ميخواهند دولت ملی دکتر مصدق را ساقط کنند.

سرتيپ دانشپور مرتب ازجمعيت خواهش ميکردکه متفرق شوند اما چون جمال امامی امروز ۳۰۰ چاقوکش استخدام کرده بود که با گرفتن کارت ورودی و بطور قاچاق وارد تالار شده بودند. چاقو کشان جمال امامی عليه مردی که انگليس ها را از اين مملکت بيرون کرد عربده کشی ميکردند تا از او انتقام بگيرند.

در ساعت دو و نيم بعدازظهر جمعيت کثيری درميدان بهارستان اجتماع کرده و عليه نمايندگان مخالف ابراز احساسات ميکردند. سربازان و پاسبان ها اطراف نرده های بهارستان را مسدود کرده و مانع ورود جمعيت به داخل مجلس ميشدند.

در ساعت سه ربع بعد از ظهر آقای مکی به ميدان بهارستان آمد و بعد از چند دقيقه صحبت از مردم درخواست کرد ميدان را ترک کنند. مردم نيز بتدريج ميدان را ترک کردند. چند دقيقه بعد ميدان به حالت عادی درآمد.

جلسه علنی مجلس
سه ربع بعد از ظهر زنگ جلسه زده شد و نمايندگان به تدريج وارد جلسه شدند. يک ساعت بعد ازظهر نخست وزيرپشت تريبون رفت ولی نمايندگان اقليت يکی بعد از ديگری شروع به اعتراض کردند و با مشت روی ميز های صندلی ميکوبيدند

نخست وزير گفت اگر هر فريادی ميخواهيد بزنيد و تخته ها را خورد کنيد ولی چند دقيقه تحمل کنيد. اگر تحمل نکنيد من ميروم بيرون و نطق خود را ميکنم.

جمال امامی ، بلند شو برو بيرون هر کاری ميخواهی بکن، به جهنم
که رفتی! شما هوچی هستيد، نخست وزير نيستيد!

نخست وزير، شما بفرمائيد حرف خودرا بزنيد بعد من حرفم را ميزنم.

اظهارات جمال امامی
بنده بار ها عرض کردم که مجلس را از کشمکش های خصوصی مصون بداريد ولی اين آقای نخست وزير وقتی در صف اقليت بود اين امر را مراعات نکرد و کشمکش های خارج را به داخل مجلس کشانيد. هر وقت تماشاچيان برای ايشان تظاهرات کردند من اعتراض کردم امروز باز تماشاچيان تظاهرات کردند من اعتراض کردم. در خارج از مجلس من به آقای مکی عرض کردم به آقای نخست وزيربگوئيد امروزصلاح نيست مجلس تشکيل شود نماينده گان احساساتی هستند ممکن است اتفاقات سوئی پيش آيد.

شما هيچوقت در عمرت نخست وزيری که مراعات قانون را بکند نبوده ای اصلا فردی نبوده ای که مراعات قانون را بکنی ، شما مگر نبودی رفتی جلوی مجلس به مردم گفتی آنجا مجلس نيست اينجا مجلس است ؟ (نخست وزير ، حالا هم ميگويم) آقا برو برای چاقو کش ها و چاقوکش های شهربانی صحبت کن ، حالا ما را تهديد ميکنی؟ من ميدانستم اين مرد از زنده باد و مرده باد خوشش ميايد ولی نميدانستم اينطور جاه طلب باشد. يک مرد هفتاد و چند ساله ای که زود بیهوش ميشود ميرود، امريکا شلنگ تخته ميزند يک روز دکان نفت باز ميکند ، اين دکان تخته ميشود دکان انتخابات باز ميکند دکان انتخابات تخته ميشود، دکان خبازی و نعل بندی باز ميکند. در اين مدت ۸ ماه چه کرده ای برای اين ملت؟ خداوند هر وقت بخواهد ملتی را از بين ببرد مرضی بين آن ها شيوع ميدهد، مصدق هم يکی از اين امراض است که خدا برای ملت ايران ايجادکرده است. شما نمايندگان اين ملت هستيد زمام امور مملکت در دست شما است. شما ها تصميم بگيريد من او را ميفرستم به خانه اش !

اگرميخواهی نظرملت را نسبت بخودبدانی استعفا بده برو توی خانه بنشين اگريکی ازاين رفقای اکثريت آمدند دنبالت منهم خواهم آمد.

آقا جان، از جان مملکت چه ميخواهی؟ گفتی آمدم خلع يدکنم ، خوب خلع يد کردی و مملکت را به فلاکت انداختی و چشمه های درآمد مملکت را خشک کردی ، گفتی من نخست وزير انتخابات نيستم و به اين قانون اعتراض کردی بعد آمدی گفتی ميخواهم انتخابات را شروع کنم. اين چه جنگولک بازی است که برای انتخابات درست کردی؟ من کانديد انتخابات نيستم و ديگر به اين قبيل مجالس نخواهم آمد.

آمدی اينجا به ما چه بگوئی؟ شما چه گزارشی داری که بگوئی ؟ چه
صحنه سازی تازه ای ميخواهی بکنی؟ ميخواهی بگوئی من نخست وزير بچه های مردم را کشتم و شهر را غارت کردم. حالا تهديد ميکنی که اگر نگذاريد من صحبت کنم ميروم بيرون با مردم صحبت ميکنم.

آقايان نمايندگان چرا اعتراض نميکنيد شما وکيل هستيد و بايد حيثيت خود را حفظ کنيد. اين مرد تمام عمرش را عوام فريبی کرده اين مرد اينکاره نيست. در حکومت شما مملکت رو به انقراض ميرود والله تمام طرفداران شما همه عقيده شان همين است چون ازاول به اشتباه بشما گرويده اند حالا ديگر رويشان نميشود ازشما روی برگردانند.

آقايان نمايندگان شما بايد نفع و ضرر مملکت را تشخيص بدهيد ديگر برای مملکت چيزی باقی نمانده است. آقايان دکتر حسين فاطمی با من دشمنی دارد. اين آقای دکتر فاطمی رفيق شعبان بی مخ است به من جاسوس ميگويد. آقای دکتر مصدق پول داديد و دزد ها را روزنامه نويس کرديدشما دکتر فاطمی را آورديد که به ما فحش بدهد. اين روزنامه باختر امروز را توی رختخواب بخوان به بين بمن چه نوشته اگر شما خجالت نمی کشيد باشد تا تصفيه حساب با ايشان بکنم.

آقای فولادوند، در کابينه دکتر مصدق من هميشه به ايشان احترام ميگذاشتم.
من به خاطر ايشان به حکومت رزم آرا رأی ندادم و من در دوره ۱۶ مجلس ازآقای دکتر مصدق حمايت کردم ولی نميدانم حالا چه کرده ام که گرفتار چاقوکش های دکتر مصدق شده ايم؟ آنچه مرا وادار به تحصن در مجلس شورای ملی کرد مربوط به امور خصوصی نيست زيرا اگر منظوری برای حفظ منافع شحصی داشتم بخوبی ميتوانستم خود را از هواداران دولت نشان بدهم و آنچه را که ديگران با چاپلوسی وتملق ميخواهند بدست بياورندکسب ميکردم ولی هدف من خيلی بالاتر از مقام وکالت است ، مقصودم صيانت از آزادی است.

روزی که دکتر مصدق ميخواست زمام امور را بدست بگيرد همه از ايشان حمايت ميکرديم زيرا فکر ميکرديم که ايشان در رديف مؤتمن الملک و مستوفی الممالک است و اميدوار بوديم که ايشان نخست وزيری خواهند بود که به آمال وآرمان های ملت احترام بگذارد. آقای دکتر مصدق از قبول زمام داری دو هدف داشتند يکی حفظ اصول پارلمانی و ديگری احيا و حفظ حقوق کشور. در خصوص ملی کردن صنعت نفت به عقيده جمعی ايشان پيروز شده اند و من هم در اين خصوص به ايشان تعرضی ندارم ولی آقای دکتر مصدق و هوا خواهانش ميخواهند آزادی را خفه کنند نسبت به نمايندگان مجلس و سنن پارلمانی اهانت ميکنند.

آقای دکتر مصدق درصدد اجرای انتخابات دوره هفدهم برآمده اند و به قراری که سخنگويان دولت به دنيا اعلام داشته اند ايشان تصميم دارند عمال دولت را ازدخالت درانتخابات ممنوع و به مردم اجازه دهند که آزادانه وکلای خود را به کرسی پارلمان بنشانند ولی اينجانب سؤال ميکنم آيا کسی ميتواند شرافتمندانه بگويد و اطمينان جاصل کند که با وجود عناصری که ما دراطراف دکتر مصدق می بينيم و تمام قدرت دولت را بدست گرفته و سلسله جنبان وقايعی مانند روز ۱۴ آذر بوده اند آيا ممکن است در فلان نقطه دور دست مردم آزادانه رأی خود را به صندوق بريزند؟ وقتی که اين اعمال را درجلو چشم شما بنام مبارزه با حزب توده به حساب شما ميگذارند آيا ميتوانيد باز هم بگوئيد من به ملت ايران خدمت ميکنم ؟ آخر حزب توده با فرض وجود آن چه ميتواند بکند؟

ما در چند ماه گذشته معنی حکومت پارلمانی وآزادی عقيده و حريت افکار را آن طورکه اعضای هيأت دولت استنباط کردند ديديم و مزه آن را چشيديم و همين اکنون معنی آن بهشت موعودی که بايد بدست همين آقايان و نامزد های انتخابات دوره هفدهم تهيه شود ميتوانيم درک کنيم و ملت ايران هم ميتواند به کنه وعده های دکتر مصدق پی ببرد. به هرحال من که زير بار اين حکومت نميروم.

آقای پيراسته ، برای بنده خيلی مشکل و ناگوار است که با ارادتی که به شخص دکتر مصدق با آن مقام علمی که دارند مخالفت کنم ولی چه بايد کرد موضوع مملکت است و ناچارم به خاطر وطن خود با دولت دکتر مصدق مخالفت کنم. اينک دلايل خود را بطور خلاصه عرض ميکنم.

امروز ما ناظر وضع آزادی در ايران ميباشيم و می بينيم با مردم ستم ديده چگونه رفتار ميشود. متأسفانه يا خوشبختانه اين ايام که ملت ايران فاقد آزادی فردی واجتماعی است مصادف با روز تصويب اعلاميه حقوق بشر ميباشد و کشور ما هم يکی از اعضای آن است. حقوق بشر عبارت است از آزادی فکر و عقيده و گفتار و برخوردار بودن از حمايت قانون که در ايران حتی نمايندگان مجلس هم ار آن برخوردار نيستند.

قريب ۸ ماه است که دولت فعلی ما تشکيل شده ، روزی که آقای دکتر مصدق زمام امور را بدست گرفت به مجلس و مردم وعده داد که در ظرف چند روز دست کمپانی غاصب نفت را از ايران کوتاه نموده و روزی ۳۰۰ هزار ليره منافع منابع نفت را به جيب ملت ايران خواهد ريخت مجلسين با اين اميد به دولت رأی اعتماد دادند و مردم ايران هم که نيم قرن از مظالم اين کمپانی غاصب غارتگر به ستوه آمده بود با جان و دل دولت را تأييد کردند. پس از گذشت ضرب العجل معلوم شد گذشته از اينکه روزی سيصد هزار ليره به خزانه دولت وارد نشد عده ای از اطرافيان دولت هم مانند چپاولگران دست تعدی به بيت المال مردم دراز کردند و خود را زير سپر نفت پنهان کردند و اوراقی به نام روزنامه بدست آنها منتشر کردند و آنچه درخور همان نويسندگان و حاميان آنها بود نثار کسانی کردند که با آنها اختلاف عقيده داشتند.

با اين وصف وقتی که قضيه نفت به شورای امنيت مراجعه شد و نخست وزير عازم امريکا شدنمايندگان اقليت با وجود مشاهده هزاران اعمال خلاف قانون سکوت اختيار کردنددولت رفت وبدون کسب جزئی ترين موفقيتی مراجعه کرد و بعد بجای اينکه بيايد جوانمردانه حقيقت را بنمايندگان ملت گزارش دهد بنای اغفال و عوام فريبی را گذارد و مردم را با زنده باد و مرده گفتن سرگرم کرد. شايد خود نخست وزير قصد کناره گيری داشت ولی يک عده هوچی که در اطراف او بودند نگذاشتند آقای نخست وزير کنار بروند. در روز ۱۴ آذر اجامر و اوباش به مدارس دخترانه رفته و به ناموس دختران تجاوز کردند ! منظور دولت از اين واقعه اين بود که نفس ها را در سينه ها حبس کند و آن وقت در اين شرايط انتخابات آراد را انجام دهند. اگر انتخابات آزاد اين است که کسی جرئت نکند از خانه خود بيرون آيد من ميترسم که خدای نخواسته عمال شرکت غاصب نفت با اين وضع ما را به زانو درآورند.

آقای شوشتری، بدو علت تحصن نمايندگان اقليت را معروض ميدارم. من ازنخستين روز با زمامداری دکترصدق مخالف بودم وتعجب ميکنم چطور اين روزها را می بينم! چهل سال آشنائی و سابقه ايشان اين پيش بينی ها را برايم روشن کرده بود. پس از مخالفت اينجانب عده ای از نمايندگان متوجه شدند که ايشان مملکت را به پرتگاه ميبرد و اقليت بوجود آمد در نتيجه دکتر و اطرافيان برخوردند که بيانات اقليت دکان نفتی آنها را که برای مردم ساده لوح باز کرده اند می بندند زيرا دکتر مصدق ميدانست مردم ايران از مداخله خارجی ها ناراضی و منتظر فرصتند که دست رد به سينه آنها هم بزنند. آقای دکتر از اين عدم رضايت استفاده کرده و يکی از لوازم آن بود که انتقاد کنندگان را وابسته به انگليس بدانند ولی خدای ايران نمايندگان اقليت را متوجه کرد که مقاومت کنند نگذارند حقيقت زير ابر جهالت پنهان شود.

دکترو اطرافيان موضوع مسافرت به امريکا را پيش آوردند تا بعد حساب ما را برسند. آن روز نمايندگان اقليت مصلحت ديدند آقای دکتر مصدق را هنگام مسافرت انتقاد نکنند تا نتيجه روشن شود و اگر خدمتی کردند حمله ای به ايشان نکرده باشند و چنانچه نتيجه ای حاصل نشد مجددا در مقام انتقاد برآيند. اقليت تصميم خود را انجام داد پس از ختم شورای امنيت حق آن بود که به ايران بيايند نه آنکه در امريکا بمانند و از جريان اقدامات خود به نمايندگان اطلاعی نداده به مصر بروند. اين اعمال موجبات عدم رضايت مردم را فراهم کرد و استقبال با زور و پول کردند همان موضوع باعث شد که مردم را به فکر تازه ای متوجه نمايند ، انتخابات را پيش آورند و نفت را از بين ببرند درصورتی که ايشان به کرات گفته بودند دولت انتخاباتی نيستند ليکن پس از ورود به تهران گفتند انتخابات را شروع ميکنم هرچه گفتند رأی مجلس را محترم بشماريد قبول نکردند. همه فهميديم که در امريکا بين آقای دکتر مصدق وکمپانی های نفتی که نميخواهم مداخلات آنها را بگويم مذاکراتی شده است و خبر گذاری ها منعکس کردند که دولت در انتخابات توفيق پيدا خواهد کرد و اين مداخله اجنبی در ايران است و روزنامه های دولتی مخالفين را به فحش گرفتند و نتيجه به واقعه ۱۴ آذر منتهی شد نمايندگان اقليت مخفی شدند تا اين جنجال و بلواها را از ميان بردارند و نگذارند نفوذ اجنبی در ايران بکار بيفتد.

نطق آقای نخست وزير
درهر مملکتی که اقليت آزاد نباشد درمجلس صحبت کند آن مملکت به هيچوجه ترقی نخواهد کرد. اقليت بايد حرفهای خود را بزند و مردم قضاوت بکنند. اين آقايان به من شخصا و وارثا محبت داشته اند و من فقط اين مطلب را ميتوانم عرض کنم که با تمام معايبی که جناب آقای امامی برای من ذکر کرده اند ايشان خودشان مرا پيشنهاد نخست وزيری کردند. من نميدانم که اين تقصير با جناب آقای امامی است يا با من که جاه طلب بوده ام و با اين معايب نخست وزيری را قبول کرده ام اميدوارم که ملت ايران قضاوت کند و خودش وضعيت را درک کند.

اکنون استدعا ميکنم آقايان درست به عرايض من گوش بدهند اگر آقايان خسته هستند و ناهار ميل نفرموده اند برای من که ناتوان هستم هيچ اشکال ندارد که در اين مجلس بمانم و آقايان بروند ناهار خود را ميل کنند و بعد بيايند و عقايد را اصغاء کنند. در سوئيس وقتی تحصيل ميکردم شنيدم ميگويند يکی از وکلای شهر نوشاتن وکيل خوبی است چون ميتواند هميشه حرف ناحق را به کرسی حق بنشاند. دولت انگليس به شورای امنيت مراجعه کرد من تصميم گرفتم که در مقابل ادعای انگليس خودم به شورای امنيت بروم و از حقوق حقه ايران دفاع کنم و بعد از اينکه انگليس فهميد که من شخصا برای دفاع ميروم و اشخاصی نيستند که بتواند آنها را آلت دست خود قرار دهد لذا در تقاضای خود تخفيف داد. در بيمارستان عده ای از نمايندگان شورای امنيت از آن جمله آقای تريکولی دبير کل سازمان ملل متحد بديدن من آمدند و پيشنهاد کردند وقتی انگليس تقاضای خود را تجديد کرد و قائل به تخفيف شد سزاوار است که شما هم رويه مسالمت آميزی اختيار کنيد و اين کار را به ترتيب صلح و آشتی انجام بدهيد. من به نمايندگان گفتم اين کار سابقه دارد و در جامعه ملل سابق هم همين پيشنهاد را به نمايندگان ايران کردند و بالاخره منجر به قرارداد ۱۹۳۳ گرديد.

در روز اول شورا من احساس کردم نمايندگان شورای امنيت با نظريات دولت ايران موافق نيستند و روز دوم من به نمايندگان وعده دادم که در روز سوم مدارکی ارائه ميدهم و دلايلی ميگويم که حقانيت ايران را ثابت کند.

در آن روز يعنی در جلسه سوم من گفتم که تمام حرف های شرکت سابق و دولت انگليس که حمايت از آن ميکند مبتنی بر قرارداد ۱۹۳۳ است که اين قرارداد مدرک قانونی ندارد زيرا بر طبق اصول حقوقی هر قرار دادی که بايد منعقد شود طرف قرارداد بايد اهليت داشته باشد و امضا کند و از روی اکراه و اجبار قرارداد را امضا نکند و اکنون من به شما ثابت ميکنم که مجلس شورای ملی که اين قانون را تصويب کرد و وزير دارائی که اين قرار داد را امضا کرد اهليت نداشته و از روی اکرا و اجبار آن را امضا کرده است.

احکامی که ازوزارت کشوربرای انتخاب نمايندگان دوره نهم صادر شده بود قبل از حرکت عکس برداری شد و من بسيار زحمت کشيدم که اين احکام در بين راه از بين نروند و آنها را به سلامت به مقصد برسانم. من تعدادی ازاحکام را در جلسه شورا قرائت کردم و پس ازاينکه شورا ديد مجلس نهم طبق اين احکام تشکيل شده و مجلس نهم بهيچوجه من الوجوه ملاک قانونی نداشته و يک نفر از نمايندگان نماينده حقيقی ملت نبوده اند بکلی رويه خود را تغيير داد و بالاخره حق داد و رأی داد که تقاضای انگليس به هيچوجه مورد توجه وارد نشود و کار در محکمه دادگستری بين المللی که سابقا هم در آنجا مورد قبول واقع شده بود خاتمه يابد.

آنهائی که مي گويند ما در شورای امنيت موفق نشديم، حرفی بی حساب ونظری از روی غرض شخصی اظهارميکنند اگرما موفق نشده بوديم شورا بايدحق بانگليس ميداد و تقاضای انگليس مورد قبول واقع ميشد.
نتيجه اينست که دولت ايران درشورای امنيت موفقيت کامل حاصل کرده است. من يک تعداد از آن احکام وزارت کشور را که در آن وقت دولت صادر کرده و نمايندگان به انتصاب دولت در مجلس شورای ملی وکيل شده اند با خود باينجا آورده ام. من خواستم احکامی را که نسبت به مرده ها صادر شده اينک در اينجا بياورم تا باعث سرشکستگی آن زنده هائی که در اينجا هستند و به قرارداد ۱۹۳۳ رأی داده اند نشود.
اينجا لازم است به عرض آقايان محترم برسانم که اين دولت بهيچوجه غير از صلاح مملکت نظر نداشته و در هرکاری که کرده روی مصالح مملکت بوده و علت اينکه کار ما پيشرفت نکرد سوء سياست شرکت سابق نفت بوده. اگر شرکت سابق دردوره پانزدهم همان ۵۰ درصدی را که حالا حاضر است بدهد آن موقع ميداد من يقين دارم هيچ اختلافی بين ايران و شرکت نفت رخ نميداد و شرکت لجاجت ميکرد.

انتخابات تهران وانتخاب يک عده بخصوص که با قراردادمخالفت داشتند يک رفراندوم بود و نظر ملت ايران را روشن کرد. آقايان توانستند با کمک ملت ايران نفت را ملی کنند و دولت حاضر شد برای مساعدت با شرکت سابق نفت برای حفظ روابط و صميميت با دولت انگليس که داشت و حالا هم دارد و بهيچوجه خللی به آن روابط وارد نشده فقط يک قبض رسيد از کشتی های نفتکش بگيرد که ديديد شرکت با چه لجاجت و سرسختی نخواست اين پيشنهاد ايران را قبول کند. پس از اينکه اين پيشنهاد قبول نشد باز دولت پيشنهاد کرد که متخصصين انگليسی را با همان مزايای سابق استخدام کند ، مع الاسف اين هم يکی از لجاجت ها و سوء سياست بود که دولت انگليس نخواسته به آن توجه کند. بعد دولت ايران مجبور شد به وسيله ابطال جواز اقامت منخصصين را از ايران خارج کند. اکنون که متخصصين انگليسی از مملکت خارج شده اند دولت انگليس نميخواهد از آن نظرياتی که دارد عدول کند و ميخواهد با همان رويه قرن ۱۹ با ما رفتار کند.

اما راجع به اينکه چرا ما موفقيت کاملی حاصل نکرديم لازم است عرض کنم که دولت امريکا گرچه ظاهرا با ايران همکاری ميکند ولی نمايندگان آن دولت بقدری تحت تأثير و نفوذ انگليس هستند که نميتوانند کاری برخلاف ميل آنها بکنند. سفرای کبار امريکا که در ايران بودند همه از سياست وزارت خارجه امريکا انتقاد ميکردند از قبيل آقايان دريفوس ، والاس مری و گريدی ، بنده صاف و پوست کنده عرض ميکنم که آقای ژرژ مک گی در عرض اين ۲۵ روز اقامت در امريکا با من مثل يک برادر صميمی بود و هم آهنگی داشتيم.

ولی همين هم آهنگی باعث شد که او سفير کبير امريکا در ترکيه بشود. ما ناچاريم با هر سختی و تحمل شده است استقلال خود را که بدست آورده ايم حفظ کنيم.

آقايان مردم مصر درسال فقط هفته ای دوروز گوشت خورد و لباس پاره پوشيد. وقتی من با طياره از روی دره نيل ميگذشتم و آن زمين های آباد را ميديدم بخاطرم آمد که اگر ما فقط همين خوزستان را بتوانيم آباد کنيم جبران درآمد نفت را ميکند. بايد ديد درآمد نفت تا بحال بچه مصرفی رسيده ، آنچه که مسلم است ملت ايران از اين درآمد استفاده نميکرده است. مقداری از اين پولها صرف خريد اسلحه شده است که بعد هم اين اسلحه ها را از ما گرفته و رفته اند.

ما بايد بگوئيم اين مملکت نفتی نداردمثل افغانستان و ساير ملل اروپا دارای نفت نيست ما بايد از مخارج خود بکاهيم و بر عايدات بيفزائيم و ملت ايران بايد تحمل هرگونه مشقتی را بکند تا طوق رقيت را به گردن خود نگذارد. برای ما شايسته نيست بگويند دولت ايران دولت عقب افتاده است دولتی که تمدن تاريخی دارد بايد سعی کند که احترام خود را از دست ندهد. اينکه آقايان فرمودند روزی سيصد هزار ليره به دولت ايران ضرر وارد شده حرفی است که بدون تعمل گفتند زيرا ما نفتی نفرستاديم ضرر بکنيم نفت ما در معادن ما باقی مانده تا اگر خود بتوانيم استفاده کنيم و اگر نتوانستيم اعقاب و اولادانمان از آن استفاده کنند. بنابراين اين حرف بی حساب است در اين کشور هرگونه اصلاحی منوط به آزادی انتخابات است. آن مجلسی که با اين احکام نمايندگانش وارد شوند دو پول سياه ارزش ندارد. اين نمايندگان در مقابل چند نفر نماينده حقيقی ملت نميتواند مبارزه کند.

من شنيدم که سفيرانگليس بچند نفر از نمايندگان گفته بود چه شده که شما ۱۲۰ نفر هستيد و نمايندگان جبهه ملی ۷ نفر و شما نميتوانيد در مقابل آنها اقدامی کنيد. جواب داده بودند پشتيبان اين نمايندگان تهران ملت ايران است و ما هم چون وطن پرست هستيم و نميتوانيم با آمال ملت ايران مخالفت کنيم ناچاريم با اين عده همکاری کنيم. آقايان محترم ملاحظه نموديد که در جرايد نوشتند دولت انگليس تادکترمصدق سرکار است حاضر برای هيچ قراردادی نميشود.

اين برای چيست؟ برای اين است که دولت انگليس نميتواند از دکتر مصدق و همکارانش آن چيزی را که ميخواهد تحصيل کند. اگر آقايان ميفرمايند دليل ديگری دارد منطقی نيست. انگليس ميخواهد دولتی بياورد که آن دولت بلا اراده باشد. ما ديديم که دولت انگليس و سفير انگليس در هيأت وزيران حاضر شدند و درباب اين قرارداد الحاقی اظهار نظر نمودند و روی نظريات او اين قرار داد تنظيم گرديد ولی اين دولت حاضرنيست که کوچکترين حرفی از دولت انگليس و دول ديگر بشنود.

آقايان محترم که اظهار وطن پرستی ميکنند، بايد بدانند اگر نفاقی بين دولت و يک عده از وکلا پيدا شد اين به ضرر مملکت تمام ميشود. خارجی ها و آنها که ميخواهند ملت ايران را تحت اسارت بگيرند از اين نفاق استفاده ميکنند. اگر بين نمايندگان مجلس شورای ملی مثل مجلس سنا اتفاق باشد هيچکس باجرای مقصود خود موفق نميشود.

در امريکا که بودم اگر يک سخنی در مجلس ما گفته ميشد روزنامه های نيويورک که هواخواه سياست انگليس بودند آنرا با آب و تاب منتشر ميکردند و ميخواستد بگويند اين دولت در مجلس هوا خواه ندارد ولی اگر کسی نتوانست بگويد که بين آقای شوشتری و دکتر مصدق مخالفت است، ولو اينکه من مقصر باشم و آقای شوشتری از گناهان کبيره من بگذرد آن وقت دنيا خواهد گفت که شوشتری در مجلس شورای ملی با حکومت يکی است. و هيچ خارجی نميتواند در حکومت ايران رخنه کند و عدم رخنه سبب خواهد شد که ما بتوانيم استقلال سياسی خود را خفظ کنيم.

اگر استقلال سياسی خود را حفظ کرديم استقلال اقتصادی خود را هم حفظ خواهيم کرد. اگر اين حرفهائی که مينويسند و ميگويند اين دول توانسته اند نفت خود را از منابع نفتی ديگر بدست آورند صحيح است پس آنها را ديگر با ما چکار. ما که بخيل نيستيم

اما اين حرف صحيح نيست اينها مجبورند که بيايند با ما قراردادی منعقد کنند. پس اگر اختلافی بين ما ديدند قراردادی بنام خود تنظيم ميکنند. اگر ديدند که ملت ايران دست بدست هم داده نه در مجلس و نه درخارج هيچ اختلافی بين مجلس و دولت نيست آنها هم مجبور ميشوند که هرچه ميگوئيم قبول کنند.

بر طبق ماده هفتم قانون چهارم ارديبهشت دولت مکلف است که نفت خود را با مصرف کنندگان سه سال اخير معامله کند که ما نهايت سعی را کرديم که آنها بيايند و با ما معامله کنند. اعلاناتی در ممالک خارج منتشر کرديم ولی من نميخواهم به ساحت مقدس دولت انگليس اسائه ادب کنم بلکه ميخواهم عرض کنم شرکت سابق نفت نگذاشت کسی بيايد و با ما معامله کند برای اينکه دولت ايران را بدبخت و مستأصل کند تا هر شرايطی را ميخواهند تحميل کند ملت ايران آنرا از راه استيصال قبول کند.

من لازم ميدانم عرض کنم که به ترومن گفتم دلايل ملی شدن نفت دو چيز بود. يکی سياسی و ديگری اقتصادی ما در اين ۹ ماده اينطور نوشته ايم که اکتشاف ، استخراج و بهره برداری معادن سرتاسر مملکت بايد در دست دولت ايران باشد برای اينکه اگر کوچکترين فايده ای شرکت نفت ببرد ديگران هم ممکن بود ازما همين تقاضا را بکنند. ما اين صنعت را ملی کرديم تاهيچ دولتی ازما تقاضائی نداشته باشد.

اما درمورد دليل اقتصادی به ترومن گفتم بودجه ما قريب ۳۰۰ تا ۴۰۰ مليون کسر دارد شما چطورتصور ميفرمائيد يک ملتی که تا اين اندازه کسر بودجه دارد بتواند امنيت و انتظامات را درکشور حفظ کند. در بودجه ما ديناری برای امور عمرانی وتوليدی نيست و بدين لحاظ عده زيادی از مردم اين مملکت به ادارات دولتی هجوم آورده اند که ما نمیتوانيم آنها را از ادارات اخراج کنيم ولی اگرما بودجه توليدی داشته باشيم جلوی بيکاری گرفته ميشود. اين بيکاری و عدم رضايت بخودی خود سبب ميشود صلح بين المللی را در مملکت ما دچار خطر کند. آقای ترومن هم کاملا با نظر من موافق بودند.

لازم است از وقايع روز ۱۴ آدر هم توضيحاتی خدمت آقايان عرض کنم. روی همان اصل که عرض کردم اگر نفاقی بين نمايندگان مجلس و دولت باشد کمپانی سابق استفاده ميکند. اگر اختلافی بين يکدسته از مردم اين مملکت باشد خارجی ها هم آن سوء استفاده را ميکنند. عده ای اعلان کردند که ميخواهند متينگ سيار بدهند و جلوی ميدان بهارستان جمع شوند. اين اعلان برخلاف مقررات دولت بود زيرا دولت قبل از مسافرت من ميدان فوزيه را برای متينگ و اجتماع تعيين کرده بود. همچنين مطابق مقررات سه روز قبل بايد به اداره شهربانی خبر ميدادند، اما آقايان نه به شهربانی اطلاع دادند و نه حاضر شدند به ميدان فوزيه بروند.

ما بوسيله چند بيانيه که آخرين آن درساعت ۱۱ شب پنجشنبه صادر شد باطلاع عموم رسانديم که هرکس برخلاف مقررات رفتارکند مورد تعقيب واقع خواهد شد همچنين گفتيم که ميدان فوزيه ميدان متينگ است و حق تظاهرات در غير اين نقطه را ندارند و بعد نقشه دانشگاه را آوردند و شش خيابان مربوط به دانشگاه قرار شد تحت نظارت قوای انتظامی قرار بگيرد و همين طور هم شد و بواسط اقدامات آقای وزير جنگ که من از ايشان خيلی ممنونم و همچنين وزارت کشور همين طور اقدام کرد و قرار شد عده ای پاسبان ونظامی روزپنجشنبه اين نقاط را تصرف کنند. من نميخواهم از رئيس دانشگاه که در واقعه يک ماه قبل ميبايست از تشنج دانشگاه جلوگيری ميکرد گله کنم ولی در اين باب تصميم گرفتم از تشنج جدا جلوگيری کنم.

ولی عده ای ديگر وارد خيابان شاه آباد شدند و در جلو محلس تظاهراتی کردند که منجر به اين شد که آنها را متفرق کنند و بالاخره يکی از صاحب منصبان شريف اين مملکت کشته شود. من ميخواهم بگويم که اگر اين آقايان متينگ دهندگان وطن پرست هستند نبايد دراين موقع که دولت وارد انجام يک امر مهمی است به تظاهر بپردازند. بنابراين اگر به بعضی ازآنها اگر چه صدمه ای هم رسيده باشد به هيچوجه متأسف نيستم. بايد نظامات اجرا شود اين دولت هيچ وقت موافق آشوب طلبی نيست و قويا هرکس را که مخالف انتظامات باشد تنبيه و به محاکم صالحه تحويل ميدهيم. بعد از ظهر روز پنجشنبه اتفاقی رخ داد که به هيچ وجه موافق ميل دولت نبود و باعث تأسف است. البته در هر مملکتی ممکن است اتفاقاتی بيفتد ولی اگر دولت مرتکبين را تنبيه نکرد آنوقت جای ايراد است.

ميخواهم عرض کنم که قضيه بعد ازظهر ۵ شنبه قضيه ای غير مترقبه و غير منتظره بود. به دولت نميتوان گفت چرا بعد از ظهر ۵ شنبه يک عده اوباش جمع شده و غارت کردند و دولت خيلی از اين پيش آمد متأسف است و چند نفر از قضات محترم را مأمور کرده است که در شهربانی مشغول تحقيق بشوند. من ازآقايانی که خسارت ديده اند تقاضا ميکنم نمايندگان خود را بفرستند و خسارت خود را تعيين کنند تا جبران شود.

آقايان دولت تابع مجلس است. اين دولت با يک رأی ميآيد و با يک رأی ميرود من از آقايان اقليت تقاضا دارم مطالب خود را به اکثريت مجلس ثابت کنند اگردولت قضوری نموده آقايان ميتوانند با ورقه کبود برکنارش کنند. من خدا را شاهد ميگيرم که به هيچوجه مايل نبودم دردوره انتخابات باشم و ميخواستم حق انتخاب با کسی باشد که سواد داشته باشد ولی اين وضع انجام نشد.

من روزاولی که خدمت اعليحضرت مشرف شدم گفتم راجع بمجلس مؤسسان استدعا ميکنم اين کار تأخير شود و تقاضا کردم دو لايحه به مجلس داده شود يکی راجع به مطبوعات و ديگری راجع به انتخابات.

اعليحضرت فرمودند منصورالملک را ميفرستم منزل شما اينکار را مطالعه نموده و اقدام کند. لايحه مطبوعات با مشورت آقايان روزنامه نويسان تنظيم شد ولايحه انتخابات را خود تنظيم کردم. بنده دو لايحه برای انتخابات تهيه کرده ام که در بلوکات همان قانون سابق اجرا شود ولی در شهر ها بتوانيم از اصل چهارم قانون انتخابات برای افزايش عده نمايندگان که ۶۴ نفر به عده نمايندگان اضافه شود استفاده کنيم وازاشخاص با سواد برای گرفتن تعرفه استفاده کنيم و برای هيچ کس ضرری نداشت و هر دو دسته ميتوانستند انتخاب شوند و اشخاص شهر نشين راضی شوند ولی متأسفانه لايحه بصورتی درآمد که تصويب نشد. در آن دخالت هائی کردند و نوشتند تمام رأی دهندگان بايستی با سواد باشند. بنده نميتوانم در اين باب عرضی بکنم ولی خدا را به شهادت می طلبم که درانتخابات اين دوره نميخواستم دخالت کنيم. ولی قضيه نفت سبب شد که بيايم و ناچار درانتخابات هم دخالت کنم. بيشتر ازآن جهت درامريکا ماندم که شايد کار نفت تمام شود که در موقع انتخابات نباشم.

اکنون وجدانا فکر میکنم و می بينم اگر من بروم و اين کار نفت مطابق مرام ملی ايران انجام نشود لعنت ابدی برای من خواهد بود و خواهند گفت تو آمدی کاری را شروع کردی و آن را خراب کردی ، بنابراين تا نفسم درميآيد ميمانم تا کارنفت را خاتمه دهم. حالا اگرآقايان تصور ميکنند از من کاری ساخته نيست يک رأی عدم اعتماد بدهيد من هم ميآيم و روی همه آقايان را ميبوسم و ميروم.

در خاتمه لازم است عرض کنم که ماده ۷ اجرای ملی شدن صنعت نفت به مصرف کنندگان سه سال اخير برای استفاده از منابع نفتی ايران مقدم دانسته ولی هيأت مختلط به من نوشتند دولت مختار است بهر کس که ميخواهد نفت را بخردبا مدت و يا بی مدت معامله کند. من فردا به سفارت خانه هائی که در تهران هستند می نويسم که اگر تا ده روز ديگر آمدند و با دولت معامله کردند که معامله ميکنيم وگرنه دولت ميتواند هرکس خواه با مدت يا بی مدت خواست نفت بخرد معامله کند. البته آقايان محترم راضی نخواهند شد که شرکت سابق نفت اين ملت کهنسال را به روزسياه بنشاند ودرمضيقه بگذارد و به روزی دربياورد که هرچه آنها ميگويند قبول کند ومن اين مسأله را به وجدان آقايان واگذار ميکنم و ديگری عرضی ندارم

اظهارات سخنگوی دولت
آقای دکترفاطمی معاون سياسی وسخنگوی دولت، امروز در مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشت:

امروزمتن نامه ای که به امضای آقای دکترمصدق نخست وزيربه سفير يا کاردار و يا وزير مختار وکشورهائی که درتهران هيأت نمايندگی دارند ارسال شده است. برای اجرای ماده هفتم از قانون طرز اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت درسراسرکشور مورخه دهم ارديبهست ۱۳۳۰ دائر براينکه کليه خريداران محصولات معادن انتزاعی از شرکت سابق نفت انگليس وايران هر مقدار نفتی را که از اول سال ۱۹۴۸ تا تاريخ مارس ۲۰ ۱۹۵۱ ازآن شرکت ساليانه خريداری کرده اند ميتوانند ازاين ببعد هم بنرخ عادله بين المللی همان مقدار را ساليانه خريداری نمايند و برای مازاد آن مقادير درصورت تساوی شرايط خريد حق تقدم خواهند داشت. و در تاريخ ۱۰ تير ۱۳۳۰ به موجب دستور هيأت مختلط نفت و هيأت دولت از طرف هيأت مديره موقت شرکت ملی نفت ايران ضمن آگهی مراتب به وسيله مأمورين دولت شاهنشاهی در خارجه باطلاع مشتريان سابق نفت ايران رسيد ولی تا انقضای مدت معين هيچ يک از آنان پيشنهادی نداده و مراجعه ننموده اند.

گرچه با اين ترتيب ديگر مطابق قانون حقی برای آنان باقی نيست معهذا دولت ايران برای ابراز مزيد حسن نيت لازم دانست بار ديگر موضوع را به آن سفارت کبرا برساند تا به دولت متبوعه خود اطلاع دهند که اگر افراد يا شرکت هائی که تابعيت آن کشوررا دارا ميباشند ازتاريخ وصول اين نامه تا ده روز برای معامله خريد نفت مراجعه نکنند دولت ايران آزادی عمل جهت فروش نفت بهر مشتری که تقاضا کند خواهد داشت و در اين صورت حق تقدمی که درصورت تساوی شرايط برای خريداران سابق منظور شده بود ديگر موردی نخواهد داشت.
نخست وزير – دکتر محمد مصدق

۲۴ آذر ۱۳۳۰
پيام نخست وزير راجع به انتخابات
هموطنان عزيزم افتخار ميکنم که متعاقبا روزی با شما صحبت ميکنم که سرلوحه روزهای سال ومبارک ترين ايام جهان است زيرا روز ولادت پيامبراسلام ونجات دهنده بشر ازشرک ونفاق است. اين روز را تبريک ميگويم و برای انتخابات دوره هفدهم آن را طليعه سعادت دانسته و به فال نيک ميگيرم.

هموطنان عزيز اين پيام در شبی به شما ميرسد که فردا در قسمت مهمی از کشور انتخابات عمومی آغاز ميشود. شانزده دوره از مجلس ايران سپری شده و در تمام طول نيم قرن مشروطيت ايران هيچ وقت يک چنين فرصتی نصيب ملت ايران نشده که آزادانه و بدون دخالت عوامل داخلی و خارجی شالوده بنای سعادت و حيات سياسی و اقتصادی خود و نسل های آينده را بريزند. گاهی فرصت های دقيق و حساس نصيب اقوام و ملل ميشود که اگربا هوشياری ونظم و وحدت کلمه از آن حسن استفاده شود بدون شک جريان تاريخ و سيرزمان را به نفع خويش عوض ميکنند وبه قرن ها محروميت و ناکامی و بدبختی خاتمه ميدهند.

هيچکس منکر فرهنگ کهن و تمدن درخشان و افتخارات گذشته ايران نيست. هر کتاب تاريخی را که ورق بزنند از هوش و لياقت و استعداد پدران ما مشحون است. به موزه های دنيا که نظر می افکنند بهتر و روشن تر ميتوانند به ميزان نبوغ و هوشمندی و شخصيت نياکان ما واقف شوند.

اگرحوادثی چند مانع ترقی وپيشرفت ما شده و اگر بی لياقتی و طمع ورزی بعضی از عناصر مؤثر مملکت مجال خرابکاری و سوء استفاده به ديگران داده هرگز نبايد دليل اين فرضيه غلط بشود که روح فعال و احساسات پاک وافکار روشن ايرانی برای هميشه محو و بی اثر شده است. اشتباه سياست هائی که ميخواهند شرق هميشه مطيع و اسير آنها باشد اين است که گمان ميکنند فشارها و زجرها و سختی هائی که به اين ملل وارد آورده اند کافی است که لااقل برای چند قرن ديگرخاورميانه و نزديک درسکوت وخمود بسر برند و هوس زندگی انسانی نکنند و تا زمانی که اقويا بخواهند در حال عقب ماندگی و ناتوانی و ضعف مفرط باقی بمانند.

اگر حافظه شما ياری کند بخوبی ميتوانيد حوادث چند سال اخير را مثل پرده سينما از زير نظر بگذرانيد و مبارزات دو سه ساله اخير خود را نيز جلو چشم بياوريد و آنگاه قضاوت کنيد که چه راه دور و درازی را پيموده و از کجا به کجا رسيده ايد. پرده پوشی را کنار ميگذارم و صريح ميگويم که اراده بيگانگان در امور کلی و اساسی ما دخالت عمده داشت و چنگالهای خون آلود استعمار تا مغز و قلب ملت ايران رسوخ کرده بود.

اين يأس ونا اميدی و حالت غيرعادی که مملکت را بسقوط و بدبختی تهديد ميکرد اگر دوام پيدا نموده بود و اگر کوشش مردانه و توجه عامه در قطع دست اجانب و عمال آنان همت به خرج نميداد بعيد نبود که استقلال مملکت بکلی ازميان برود و حقيقتا جا داشت که نسل های بعدی ما را مسؤل انقراض و انحطاط کشور بشناسد و بی حسی فرزندان امروز موجبات شرمساری و خجالت نسل آينده را فراهم آورد.

من تصديق ميکنم که جماعتی هميشه سعی ميکردند که با فساد مبارزه کنند ولی تلاش های کوچک و کم اثر کافی نبود که آنرا ريشه کن کنند. انتخابات گذشته درحالی که سرنوشت آينده ايران درتاريکی عميقی فرو رفته بود شروع شد ولی مبارزه دليرانه وسر سخت مردم تهران که با کمال تهور و شهامت از حقوق مشروع خود دفاع کردند آن روزنه اميدی را که جامعه هميشه در انتظار آن بود پديد آورد و متجاوزين به آراء مردم شکست خوردند و جبهه ملی با آنکه تشکيلات وسيع و عميق نداشت پيروز شد.

اين فتح ملی اميدواری و دلگرمی مردم را آفزون ساخت و آنها را به تأييد و تقويت نمايندگانی که به مجلس فرستاده بودند وادار کرد. مبارزه آَشتی ناپذير نفت که از دوره ۱۴ و ۱۵ آغاز شده بود از اول اين دوره قوت گرفت و نورانی ترين صفحات جهاد مقدس يک ملت دلير و شجاع در طول ۲۵ ماه گذشته تکوين گرديد. ملل ديگر که بيش از نيم قرن دچار زحمت شده و خون جگر حوذده اند هنوز موفقيتی را که شما در اين مدت کوتاه بدست آورده ايد پيدا نکرده اند. شما در راه تحصيل اين موفقيت براثر موقع شناسی زجر و مرارت زياد متحمل نشده و اين راه را که در زمان عادی پيمودنش خالی از وحشت و اشکال نبوده است درحساس ترين اوقات با قدمهای مطمئن و با شجاعت و جسارت با حساب طی کرده ايد اکنون قدم های آخر را به سوی موفقيت بايد برداشت و قدم آخر اين موفقيت انتخابات دوره هفدهم ميباشد.

آنچه را دولت با هدف تأمين آزادی و تضمين اين مسلم ترين حق مشروع جامعه در اختيار داشت و دارد با نهايت خلوص و صميميت انجام داده و ميدهد. مأمورين مؤثر ولايات را با آنکه نقل و انتقال آنها خالی از اشکال نبود به سرعت تعويض کرد و دست هائی را که ميخواستند از راه نفوذ در دواير دولتی جلوی آزادی عمومی را بگيرند بدين صورت قطع نموده. من مصمم بوده و هستم که بهر قيمت شده آنچه را از پشت تريبون مجلس شورای ملی به مردم گفته و وعده داده ام به مرحله اجرا و عمل درآورم و هر خطری را که در اين راه وجود داشته باشد با جان و دل استقبال کنم. من تشخيص داده ام که بدون يک مجلس ملی که مظهر اراده و تمايلات اکثريت مردم ايران باشد نه تنها کاری از پيش نخواهد رفت و کوشش های بی ريا و صادقانه ملت به باد فنا ميرود بلکه بدون چنين مجلسی موجوديت و استقلال وطن ما در مخاطره عظيم قرار خواهد گرفت.

اين انتخابات در سرنوشت فردای مملکت بقدری مهم و مؤثر است که اگر کسی در دادن رأی يا در اظهارنظر و ابراز عقيده اهمال و مسامحه کند و يا با بی اعتنائی و لاقيدی اين وظيقه وطنی را برگذار نمايد به خانواده و شهر و کشور خود ظلم و ستم روا داشته است. مردمان پاک و وطن پرست که سابقه کار و طرز رفتارشان با خدمت گذاری و صراحت و مبارزه با نفوذ اجنبی توأم است از هر دسته و طبقه ای که باشند خواهند توانست مظهراراده ملت فداکار و قهرمان ما قرار گيرند.

درنظر من همه مردم خدمتگذار و صميمی به مصالح اين آب و خاک يکسان هستند و دولت در موقع انتخابات وظيفه ای ندارد جر اينکه آراء عمومی را از دستبرد و چپاول و تعويض صندوق ها حفظ کند و محتاج به ذکر نيست که دولت برای انتخابات نامزدی ندارد. هر کس را که مردم انتخاب کنند و رأی اعتماد خود را به او بسپارند مورد علاقه و احترام قلبی اين دولت است و تنها آرزوئی که من در ايام آخرعمر خود دارم اين است که موفق بشوم انتخاباتی را که پنجاه سال در راه تحصيل آزاديش مبارزه و مجاهده کرده ام به بهترين صورت به پايان برسانم.

هموطنان عزيز ، حق دارم که برای نيل به يک چنين افتخار و خدمت ملی دست توسل و کمک بسوی شما دراز کنم و از صميم قلب درخواست نمايم که با حفظ نظم و آرامش رعايت آزادی ديگران و احتراز از ماجراجوئی و تشتت در ايامی که دنيا نگران طرز رفتار و نحوه اين انتخابات است نگذاريد کاری شود که دشمنان ما موجبات سر شکستگی و شرمندگی ما را فراهم کنند و دشمنان کينه توز ما فرياد برآورند که ملت ايران آماده برای قبول آزادی نيست.

رعايت نظم و ترتيب و عدم تشتت و تفرقه بايد منظور نظر باشد. به خصوص در اين موقع که دشمنان مملکت ميخواهند بين ما نفاق و تفرقه ايجاد کنند و حوادثی بوجود آورند که ملت ايران را از نيل به مقصود محروم نمايند.

هموطنان عزيز آرزوی من اين بودکه طرح اصلاحی انتخابات که در دوره ۱۴ تقديم مجلس نموده ام در اين دوره به تصويب برسد و انتخابات برطبق آن صورت گيرد و چون اين طرح به تصويب نرسيد هيچ ميل نداشتم با قانون فعلی کار انتخابات را به عهده گيرم ولی کار نفت هنوز به انجام نرسيده و حريف ما پيوسته اميدوار است وضع را دگرگون کند و با اعمال نفوذ درانتخابات نگذارد نمايندگان حقيقی مردم به مجلس هفدهم بروند تا بدين وسيله بتواند هر منظوری دارد در دوره آينده عملی کند. به اين دليل وظيفه ملی خود دانستم که انتخابات را با همه مشکلات آن به انجام رسانم و با تمام قوا برای تأمين آزادی ملت ايران در انتخاب نمايندگان خود مجاهده کنم. اميدوارم به کمک و همت شما نمايندگان حقيقی ملت به مجلس هفدهم بروند و نقشه های حريف نقش برآب شود و اميد هر نوع نفوذ و مداخله اجنبی در امور داخلی ما در آينده قطع گردد.

درپايان اين گفتار بار ديگر لازم ميدانم تصريح کنم که هر يک از مأمورين کشوری و لشگری اگر کوچکترين مداخله نامشروع در انتخابات بکنند يا اعمال نفوذ و توصيه در حقی که مربوط به آحاد و افراد مملکت است بکار برند به شديدترين مجارات قانونی خواهند رسيد و بلافاصله در هر طبقه و مقامی باشند تسليم محاکم ميشوند. يقين دارم در پناه حفظ انتظامات و آرامش واقعی ملت رشيد و عزيز ايران در ايجاد يکی از درخشان ترين ادوار تقنينيه توفيق کامل خواهند يافت. اين نکته را نيز اضافه ميکنم که ماجرا جوئی و تهديد آزادی مردم و تطميع ازطرف هرکس و هرجمعيت که باشد وظيفه مأمورين انتظامی است که با کمال قدرت ازآن جلوگيری نمايند و راه ابراز رأی آزاد را برای همه مردم هموار سازند.

شروع انتخابات در روز ۲۶ آذر

ساعت ۹ و ربع روز ۲۵ آذر ۱۳۳۰
امروزآقايان قضات دادگستری که به سمت بازرسان قضائی انتخابات استان ها و شهرستانها طبق قرعه تعيين شده بودند درمعيت اعضای شورايعالی انتخابات، آقای اخوی دادستان کل و آقای اميرعلائی وزير دادگستری و آقای دکتر فاطمی معاون نخست وزير در منرل آقای نخست وزير حضور يافتند. نخست آقای نخست وزير تصويب نامه انتخابات را قرائت نمود و اظهار داشت من بسيار خوشوقتم که از ميان قضات پاکدامن دادگستری عده ای را برای انجام بزرگترين خدمت ملی به قيد قرعه برگزيده شدند و امروز برای نظارت در قانونی که با سرنوشت ممکمت ما تماس دارد و حقوق آحاد مردم در آنجا تضمين و تأمين است به ولايات اعزام ميشوند.

آقايان مورد اعتماد مردم و افکار عمومی هستيد و به همين جهت به خدمتی مأموريت پيدا ميکنيد که رابطه مستقيم با افکارعامه دارد من يقين دارم که برای انجام اين وظيفه بزرگ ازهرگونه مجاهدتی دريغ نميکنيد و اين مأموريت را آن طوری که هم ميهنان شما انتظار دارند از روی کمال وجدان و عدالت و قانون انجام خواهيد داد.

آقايان محترم، اگر حسن نيت باشد همه کارها به آسانی حل ميشود و مشکلات را يکی بعد ازديگری ازپيش پای خود برميداريد واگرخدای ناکرده حسن نيت در ميان نباشد هيچ کاری بروفق مصالح مملکت و مردم انجام نخواهد شد. درايران قوانين برای همه کار هست اساس مطلب اين است که صلحا مأمورين اجرای قوانين باشند آنوقت بدون ترديد در تمام شئون مملکت اصلاحات انجام ميشود ولی با مجريان فاسد و بد بهترين قوانين مضرترين نتيجه را خواهد داد. ما اگر بخواهيم با افتخار و استقلال و سربلندی زنده بمانيم نبايد از کشته شدن بترسيم ، خدا ميداند خود من هر وقت از خانه بيرون ميروم اميد بازگشت بخانه را ندارم زيرا ازروزی که قبول مسؤليت کردم با تشخيص اين بوده که در راه انجام وظيفه و خدمتگزاری هميشه انواع خطرات موجود است.
اعتراضات مجدد نمايندگان اقليت
تيمورتاش ، نظر باينکه امروز۲۶ آذر انتخابات دوره هفدهم قانون گذاری شروع ميشود و دولت اعلام کرده که راديو برای تبليغات انتخاباتی در اختيار همه دستجات گذارده ميشود نمايندگان اقليت و مديران جرايد مستقل پايتخت که در مجلس شورای ملی متحصن ميباشند تقاضا دارند ساعتی برای فردا شب تعيين وقت کند که آقای جمال امامی به نمايندگی آقايان متحصنين در مجلس مبارزه انتخاباتی را افتتاح کند و يک ساعت وقت راديو در اختيار نماينده اقليت باشد و بعد از آن هم در تمام مدت انتخابات هر شب يک ساعت وقت برای تبليغات انتخاباتی نمايندگان اقليت تخصيص داده شود.

در جلسه گذشته عرض من در مورد ارمغانی بود که آقای دکتر مصدق از شورای امنيت برای ما آوردند آن روز دو نفر از آقايان راجع به اين مسأله اعتراض کردند و گفتند ما صلاحيت ديوان لاهه را به رسميت نشناختيم ولی بعد فرمودند که ما تصور کرديم که اگر خودمان برويم و راجع به عدم صلاحيت دفاع کنيم مؤثر تر است لذا تصميم گرفتيم به لاهه برويم. بنظر من ديوان لاهه محکمه ای است که آن رأی ظالمانه را در مورد ما صادر کرده است. بعد آقايان رفتند به شورای امنيت و از حقوق ما دفاع کردند.

ما از اين بابت متشکريم ولی چيزی را که برای ما ارمغان آوردند اين است که همان محکمه ای که صلاحيت آن را رد کرده بوديم دوباره مأمور رسيدگی به کار ما شد. من نميدانم چه حوادثی پيش آمده که ما بايد تصورکنيم که ديوان بين المللی دادگستری اين بار به نفع ما رأی خواهد داد.

آقای دکتر مصدق چندی قبل فرمودند که نقش انگليس ها اين است که با تضعيف مالی ما را به زانو درآورند و بعد فرمودند که ما ۴ ماه وقت داريم تا در عرض اين مدت کار نفت را تمام کنيم. من از جناب پيشوا ميپرسم با وجود چنين اعترافی چطور شده که ايشان موافقت فرموده اند که مدتی جلسه ديوان لاهه به تأخير افتد تا اين ۴ ماه زودتر تمام شود و ما از لحاظ اقتصادی به زانو درآئيم؟

من و رفقای من از روز اول به ملی شدن نفت رأی داديم زيرا تنها راه برای از بين رفتن قرارداد ۱۹۳۳ ملی شدن نفت است. من نفهميدم چه شد که تا چند ماه خلع يد عملی نشد تا آنکه آقای مکی به خوزستان رفتند وخلع يد نفت را عملی کردند ونميدانم عرض اين مدت انگليس ها چقدر نفت خام ذخيره کردند؟ به نظر من تغيير ماده ۷ قانون ملی شدن نفت سياست کلی کشور را دگرگون ميسازد. حق بود که آقای دکتر مصدق ميآمدند و می گفتند ما ميخواهيم سياست کشور را عوض کرده و خود را به بلوک شرق و جبهه کمونيسم نزديک کنيم.

در دوره چهاردهم کافتارادزه پيشنهادی برای امتياز نفت شمال داد و يکی از افتخارات دکتر مصدق اين است که با اين پيشنهاد مخالفت کردو نگذاشت که اين پيشنهاد تصويب شود. آيا امروزايشان ميفرمايند ما بايد با شوروی معامله کنيم و بلوک شرق را در سرنوشت خود مداخله دهيم؟

من از ايشان تقاضا ميکنم نفت را همان طور زير زمين دفن کنند و اجازه ندهند کشور ما به طرف کمونيسم سوق داده شود.

همه آزاديخواهان جهان اين جمله را ميدانند که « ما به اراده ملت به اينجا آمده ايم و جزبا زور سرنيزه از اينجا خاررج نميشويم » اين جمله ميرابو پدر آزادی فرانسه است. اما بعد اسنادی بدست آمد که گوينده اين جمله با لوئی شانزدهم مظهر استبداد فرانسه بند و بست داشت و به همين جهت ملت فرانسه جسد او را آتش زد. حالا من اميدوارم دربين ما ميرابو وجود نداشته باشد.

شوشتری ، ميگويند چون نميگذارند وکلای اقليت وکيل بشوند آنها متحصن شده اند. اين موضوع صحيح نيست و ما نفع شخصی را در نظر نداريم. ملت ايران که به رشد سياسی و ملی خود رسيده قضاوت صحيح خواهد کرد. آقای دکتر مصدق از روزی که نخست وزير شده تمام قدرت خود را برای فنای منتقدين بکار برده است. ما ميگوئيم در عرض ۸ ماه حکومت مصدق غير از حرف و هوچی گری چيزی تحويل نگرفته ايم. ما مدتی صبر کرديم و بعد که فهميديم عمل آقای مصدق با حرفشان منطبق نيست ناچار گرد هم جمع شديم و عليه ايشان قيام کرديم.

قبل ازعزيمت به ايشان به امريکا ما سکوت کرديم و دم فرو بستيم. پس ازمراجعت ايشان و اظهارات بی اساس ايشان ناچار سکوت را شکستيم و مبارزه را آغاز کرديم زيرا بيم آن ميرفت که عظمت ايران بدست اين مرد مرموز درهم شکسته شود. شما را بخدا جواب ايشان در روز سه شنبه آيا با سؤالات ما وفق ميداد؟ مگر ما پرسيده بوديم شما در امريکا چه کرده بوديد؟ بنده روز اول گفتم که ايشان اهل کار نيست ، کار مثبت عقل سليم و از خود گذشتگی لازم دارد. اين آقا فقط وجاهت خود را ميداند. آيا در عرض اين ۸ ماه غير از تهی شدن خزانه مملکت و خرج چهارده ميليون ليره و هشت مليون دلار و ترويج هرج و مرج و نفاق و شقاق کار ديگری کرده است؟

مصدق همشيره زاده فرمانفرما هرچه ميخواهد بکند وروزی نامه های او هرچه ميخواهند بنويسند ولی ما روزی مبارزه را شروع کرديم که هنوز صحبت ازانتخابات نبود. اگرما فکر انتخابات درسرداشتيم از همان روز اول به اين دولت می چسبيديم. برای برگشت افکار و انحراف مردم از نفت مصدق موضوع انتخابات را پيش کشيد و سعی کرد وکلا را در خوف و رجا نگه دارد. ما مردم را بيدار خواهيم کرد و به عموم مجامع بين المللی اثبات خواهيم کرد که انتخابات دوره هفدهم برخلاف قانون و روی آزادی نيست.

مصدق وآقای کاشانی ميخواهند افرادی رامنصوب بنمايندگی نمايند. من ممکن است يکی چند روز به حوزه انتخاباتی و سايرنقاط بروم و اسناد مداخله را جمع آوری نموده ودردسترس دنيا بگذارم. بيان ايشان در جلسه قبل طوری بود که از واقعه پنجشنبه ۱۴ آذر متأسف نيستند. آيا اين عمل با مملکت داری و مسلمانی وفق ميدهد؟

آقای دکتر مصدق من بخاطر دارم که تقريبا ۳۰ سال قبل آقای خليلی در روزنامه اقدام مقاله ای نوشته بود و درآن مقاله انحراف شما را به استناد کتابی که نوشته بوديد از توحيد ثابت ساخته بود شما در آن تاريخ به عده ای از علما متوسل شديد که فايده نبخشيد بالاخره به آقای سيد اسدالله خرقانی متوسل شديد و آن مرحوم خواست ماست مالی کند ولی نتيجه نداد چون در اين تاريخ اطلاع پيدا کرديد کتاب شما را بدست آورده اند و ميخواهند مردم را به افکار و حقايق شما آشکار سازند پيشدستی کرديد که مبادا انتشار کتاب شما را به جامعه معرفی سازد.

آقای دکتر مصدق آشنايان به دوران شما شايد هنوز از سابقه شما و رياست ماليه شما در خراسان اطلاع داشته باشند ، مگر شما همان کسی نيستيد که با وکيل الملک پدر مرحوم علی اکبر دبير سهرابی همدست شده و با شيخ محمد نام رزاز نوکر مرحوم سيد علی اکبر مجتهد تفرشی اسناد و فرامين قراء قوچان را مثل قريه فرحواز و هی هی و غيره که مرحوم امير سهرابی ۷ سال قبل از فوتش با ارشاد اينجانب به مرحوم اسدی صلح کرد و آن مرحوم وقف برای ساختن بيمارستان نمود جعل نموديد.

مگر شما برای آقاخان محلاتی پدر آقاخان فعلی نشان و حمايل و فرمان مخصوص نفرستاديد؟ و وقتی مظقرالدين شاه باين عمل واقف شد شهرت يافت که ميخواهد دست شما را قطع کند و با توسل به مرحوم سيد علی اکبر تفرشی شاه از شما صرفنظر کرد و در جلو تخت مرمر به فلک بسته شديد و چوب نخورديد و تبعيد به فرنگستان گرديديد؟ آيا هيچ فکر ميکرديد من درتمام زندگانی سياسی و آشنائی شما حاضر نشدم حتی يک مرتبه در خانه شما قدم بگذارم برای چه بود؟ برای اينکه ازپير مردان و معتمدين مکرراين قصه و قصه های ديگر را ازشما شنيده بودم.

ديروز عده زيادی از مردمان محترم که بديدن آقای جمال امامی و متحصنين آمده بودند آقای محترم فاضلی که با شما دو سال قبل در دربار تحصن جسته بود صريحا اظهار داشت شما در مدت تحصن در دربار حتی يک مرتبه نماز نخوانديد. آقای مصدق شما نماز نميخوانيد و خيال ميکنيد ما آنرا فراموش کرده ايم؟ هرقدر ميتوانيد سلب آزادی از ما بنمائيد ما هم ناچاريم شما را به مردم معرفی کنيم. اسنادی از شما در نزد آقای جمال امامی موجود است که همه اصرار دارند فاش شوند و در مجلس بخوانند ولی ديشب ايشان صريحا فرمودند من از خارجی ها خجالت ميکشم که نخست وزير ايران را با اين اسناد معرفی کنم.

آقايان نمايندگان ، شما نطق دکتر مصدق را در راديو شنيديد با هر بيان فريبنده و شيرين بود ولی شما را به خدا آيا سزاوار بود آقای مصدق نمايندگان مجلس شانزدهم را که به اتفاق کلمه به ملی شدن نفت رأی دادند وکلای تحميلی خطاب کنيد؟ درآينده مردم ايران قضاوت خواهند کرد که انتخابات ايشان چه صورت داشته آيا آزاد بوده يا انتصابی؟

دکتر شايگان ، من از اقليت متشکرم که درباب يک مسأله مهم مملکتی خواهان توضيح شده اند و آن مراجعه به ديوان دادگستری بين المللی است. درباب شورای امنيت آقايان محترم نمايندگان اقليت گفتند ما نتيجه ای از شورای امنيت نگرفته ايم. اين مطلب اشتباه است. تقاضائی که دولت انگلستان ازشورای امنيت کرده بوداين بود که آن چيزی که به عنوان اقدام تأمينيه از طرف ديوان بين المللی تعيين شده بود آن را دستور اجرا بدهد و بعد هم که بعون الله ما موفق شديم انگليس ها را اخراج کنيم در آن تغيير داده و گفتند صرفنظر از اين قسمت بقيه اقدامات تأمينيه را شورای امنيت دستور اجرا بدهد. و اما آنچه را که ما ميخواستيم اين بود که شورای امنيت اين مطلب را رد کند و بگويد در صلاحيت ما نيست.

اول کاری که شورای امنيت کرد اين بود که خواسته دولت انگليس را رد کرد ولی از آن جائی که طرفدار زيادی داشت و خود شورا نمی توانست رسما عليه آنها رأی دهد آمد و رائی داد که برای انگلستان نفعی نداشت ولی برای ما مفيد بود. يعنی فرمولی پيدا کرد و گفتند تا وقتی که دادگاه بين المللی دادگستری درباب صلاحيت خود اظهار نظر نکرده ما اين قضيه را مسکوت ميگذاريم. آنها که به جريانات بين المللی آشنا هستند ميدانند که با اين رأی چه پيشرفت عظيمی نصيب دولت ايران شده و حال شايد بفرمائيد که چون من طرفدار دولت دکتر مصدق هستم اين امر را عرض ميکنم ولی اين طور نيست و خود امريکائی ها در مجلات و روزنامه های خود نوشتند که دکتر مصدق فاتح شد و انگلستان شکست خورد.

مجله لايف همان روز عکس دکتر مصدق را کشيد و با يکی از خنده های عميق مخصوص به خود ايشان و بعد هم عکسی از سر گلادوين جپ کشيد که بسيار متأثر است و بعد زير آن نوشته بود که دکتر مصدق از رأی شورای امنيت خندان و جپ گريان است و اما راجع به ديوان دادگستری بين المللی که مطالب در اين امر برای اقليت روشن نيست.

اقدام دولت در مرحله اولی و آخری يکی نبوده است. بايستی عرض کنم که دولت مصدق در سياست داخلی و خارجی خود مايل به استتار نيست و ميل دارد تمام نمايندگان ملت از آن مطلع شوند. در مرحله اولی که اين قضيه شکايت انگليس به دادگاه لاهه پيش آمد ما خوف داشتيم با تسلطی که دولت انگليس در مؤسسات بين المللی دارد ممکن است از آن مؤسسه رأيی صادر شود که مضر با ملی شدن نفت باشد و اين ترس باعث شد که ما بگوئيم به هيچ نحو از انحاء در کار ديوان شرکت نميکنيم ولی ضمنا برای اينکه حرف حق خود را هم به سمع قضات دادگاه رسانيده باشيم آمديم و با از خود گذشتگی کامل و کمی وقت دلايل خود را نوشتيم و آنرا با دو دليل قوی يکی راجع به عدم صلاحيت محکمه و ديگری راجع به عدم اهليت مدعی فرستاديم برای ديوان و چون ما را غافلگير کرده بودند ما تصميم گرفتيم که يک شخص مطمئنی دلايل ما را زودتر به لاهه ببرد و خودش هم شفاها با قضات صحبت کند. بعد از اين اقدام دادگاه نهايت بی انصافی را کرد و قراری صادر کردند که بالاتفاق تصويب نشد چون بی عدالتی کرده بودند. درمورد اينکه آيا ما بايد ميرفتيم در دادگاه شرکت ميکرديم يا نميکرديم بحث درازی شده است. عده ای ميگويند اگر ما ميرفتيم و دفاع ميکرديم و اين رأی صادر ميشد و بعد آنرا اجرا نميکرديم به ضرر ملت ايران تمام ميشد. اما دسته ديگر ميگويند اگر شرکت کرده بوديم و دلايل خود را ميگفتيم اين رأی صادر نميشد.

اما وضع فعلی با وضع سابق تفاوت کلی دارد، چند اتفاق تازه افتاده که سبب ميشود ما برويم و در دادگاه شرکت کنيم. يکی اينکه گفته ميشود اولا امروز خلع يد از آنها شده است. ثانيا اين است که دولت انگليس اصالتا و وکالتا از طرف شرکت نفت ملی شدن صنعت نفت را به رسميت شناخته است و مطلب سوم اين است که به نظر ما تجربه ای هم بدست آمده و در شورای امنيت ديديم اين کار به ضرر انگلستان تمام شد يکی از نظر رأيی که به ضرر آنها بوده و ديگر از نظر اينکه دولت ايران موفق شد مظالم شرکت نفت را به سمع دنيا ارزان و مناسب برساند يعنی کاری را که آقايان ميخواسنتد با ميليونها دلار بکنند با شرکت ما در جلسه شورا عملی شد.

آما اين مطلب که آيا اين دفعه به ديوان برويم يا نرويم هنوز در بحث است و هنوز هيچ نوع تصميمی درباب صلاحيت بلکه حتی در امر شرکت هم گرفته نشده است. يک مرحله اين است که ما تصميم بگيريم که آيا بايد شرکت کنيم يا نکنيم و چون هنوز تصميم گرفته نشده آقايان اقليت ممکن است تشريف بياورند به هيأت مختلط و نظرات خود را بگويند. اما مرحله دوم اين است که تازه اگر شرکت کنيم شرکت ما دال بر شناسائی صلاحيت ديوان بين المللی دادگستری نيست بلکه شرکت ميکنيم تا بگوئيم شما صالح برای رسيدگی به اين کار نيستيد رأيی که در مرحله اول عليه ايران دادند اين بود که اقدامات تأمينيه را ترتيب دادند و حرف ما اين بود که ميگفتيم آقای محکمه تو حق نداری قبل از تعيين صلاحيت قرار تأمينيه صادر نمايی ولی الان وضع اين نيست و امر داير بر اين نيست که آيا اول راجع به صلاحيت حرف بزنند يا امر ديگر بلکه امر داير بر اين است که حالا صحبت از ماهيت دعوا در ميان است و طبق آئين نامه دادگاه اول بايد در صلاحيت تصميم بگيرد و بعد وارد ماهيت دعوی شود.

اما درمورد مخارج مسافرت بنده، باز آقايان حرفهائی زدند وگفتند که يکصد و پنچاه هزار تومان خرج کرده ايم ولی من عرض کردم فقط هشتصد ليره بما دادند و الان هم رسيد دولت مبنی بر اعاده سيصد ليره بقيه اين پول حاضر است که آنرا تقديم مقام رياست ميکنم.

من شنيدم در اينجا گفته شد که بچه مدير روزنامه چلنگر را کشته اند من لرزيدم ولی بعد که رفتم و تحقيق کردم ديدم چنين چيزی صحيح نيست و اصلا حتی در همسايگی مدير چلنگر هم بچه ای کشته نشده است. صبح روز شنبه من در منزل آقای دکتر مصدق بودم و خبر دادند که عده ای رجاله ريخته اند در خانه مدير روزنامه فرمان و آنجا را غارت کرده اند. فورا من و آقای مکی و آقای دکتر فاطمی رفتيم به خانه آقای مدير روزنامه فرمان و معلوم شد حتی يک شيشه از خانه ايشان هم شکسته نشده است. بنابراين آقايان حرف حق بزنيد تا مردم از شما پيروی کنند.

تمام آقايان ميگويند ما ميخواهيم ايجاد يک دمکراسی صحيح بکنيم. اين اقليتی که ميخواهد حکومت کند يا بايد اختيار و قدرت خود را از ديکتاتور بگيرد و حکومت را بدست يک قلدر بسپارد که ملت ايران آنرا ردکرده و آقايان هم اين را قبول ندارند يا اينکه بسوی يک طرز حکومت ديگر روند و قدرت را از ملت بگيرند کسی که ميخواهد از ملت قدرت بگيرد بايد در رفتار و کردارش محتاط باشد. تمام ملت فيلسوف و عالم نيستند و شما بايد مردم را نگهداريد. شما نبايد به ملت فحش بدهيد. شما درس خوانده هستيد، شمائی که ميخواهيد اين ملت پشت سر شما باشند حق نداريد احساسات اين مردم را جريحه دار کنيد. شمائی که ميخواهيد استفاده از آراء مردم بکنيد بايستی با تمام هوش و ذکاوتی که داريد از مردم بد نگوئيد. ما هم اقليتی بوديم در برابر حکومت رزم آرا ، اگر من مقوائی با رزم آرا مبارزه ميکردم برای اين بود که وقتی از اينجا بيرون ميرفتم مردم مرا روی دست بلند ميکردند. شما که نه مردم را قبول داريد نه حکومت را پس با کدام قدرت ميخواهيد حکومت کنيد؟

۲۸ آذر ۱۳۳۰
نامه نمايندگان اکثريت به رئيس مجلس
چون درجلسه اخيرمجلس بعضی ازناطقين اقليت فعلی اهانت وبی ادبی هائی به يکی ازشخصيت های بزرگ عالم اسلام وايران يعنی حضرت آيت الله کاشانی نموده اند بنابراين امضا کنندگان ذيل مادام که جلوگيری از اين قبيل جسارت ها نشود و رفع اهانت به عمل نيايد ديگر در جلسه رسمی شرکت نخواهيم کرد.

۵ ديماه ۱۳۳۰
استيضاح دولت
امضاکنندگان زير دولت مصدق را نسبت به موارد زير استيضاخ ميکنيم.

۱- تخلف از قوانين کشور ۲ – سلب آزادی و امنيت از افراد ملت ۳- سوء سياست اقتصادی، ۴ – عدم مراعات احترام مجلس شورای ملی
جمال امامی، دولتشاهی، شوشتری، سنندجی، تيمور تاش ، فولادوند، پاليزی، پيراسته ، غضنفری ، پناهی ، اعظم زنگنه ، مهدوی

۸ ديماه ۱۳۳۰
مذاکرات نخست وزير با سفير امريکا
نظر به اينکه در هشتم ماه دسامبر يعنی ۲۰ روز قبل موعد قرارداد منعقده بين دولتين ايران و امريکا منقضی شده و هنوز دولت ايران نظر خود را برای تجديد يا تمديد قرارداد مزبور به دولت امريکا اطلاع نداده است لذا آقای هندرسن در ملاقات اخير خويش با آقای دکتر مصدق بدوا نظر دولت ايران را در اين زمينه استفسار کرده است.

همچنين آقای هندرسن برای آنکه نخست وزير از شرايط کمک امريکا به ايران مستحضر گردد متن قانون کمک امريکا را که به تصويب کنگره امريکا رسيده است در اختيار آقای نخست وزير قرار داده است. بر اساس اين قانون کشورهای کمک گيرنده قبلا بايد موافقت خود را با شرايط مزبور اعلام دارند تا بتوانند از کمک های امريکا استفاده کنند.

قانون کمک نظامی و اقتصادی امريکا به کشورهای جهان شامل ۶ ماده است که دول استفاده کننده ناگزير هستند کليه مواد آنرا قبول نمايند و چون در يکی از مواد آن صراحتا اشاره شده است که امضا کنندگان پيمان به منظور حفظ صلح بين المللی بايد از محل کمک های امريکا نيروهای دفاعی خود را تقويت نموده و بدين ترتيب به نيروهای تدافعی بين المللی کمک نمايند. لذا آقای دکتر مصدق قبول اين ماده را چون خلاف مصالح عمومی کشور دانسته و معتقد هستند اجرای قانون مزبور با استقلال سياسی ايران منافات دارد و لذا ادامه مذاکرات فيمابين به بعد موکول خواهد گرديد.

دلايل رد پيشنهاد از طرف نخست وزير ايران به دلايل زير ميباشند.

اول – دولت ايران بنا بر مندرجات منشور سازمان ملل متحد برای مجاهدت در راه تأمين صلح بين المللی تعهداتی دارد.
دوم – ميزان کمکی که امريکا به موجب پيمان مورد بحث به ايران خواهد داد به اندازه ای کم است که حاجتی به قبول چنين تعهدات سنگينی نيست.
سوم – استفاده دولت ايران از کمک امريکا و قبول هرگونه تعهد منوط به تصويب مجلسين ايران ميباشد.

بنا به اظهار سخنگوی وزارت امور خارجه ايران چون مذاکرات فيمابين مقامات ايران و امريکا در زمينه شرايط استفاده از کمک های امريکا در مرحله ابتدائی ميباشد هنوزنميتوان درمورد آن اظهار نظر قاطعی کرد.

۱۷ ديماه ۱۳۳۰
اعتراض به طرح نمايندگان اقليت
تعداد ۱۰۰ نفر ازنمايندگان بازرگانان، اصناف وپيشه وران امروزبه عنوان اعتراض به طرح نمايندگان اقليت در مورد نظارت بر انتخابات با رئيس مجلس شورای ملی ملاقات نمودند. در ابتدای جلسه که به غير از آقای رئيس آقايان دکتر معظمی ، مکی ، ملک مدنی ، شايگان ، حائری زاده ، بقائی و محمد علی مسعودی حضور داشتند محمد حسين راسخ افشار از طرف نمايندگان بازرگانان و اصناف اظهار داشت ما آمده ايم تا از تصميمات گذشته مجلس نسبت به وضع قوانين مفيد تشکر کنيم و همچنين متذکر شويم که اقدامات دولت در امر انتخابات تاکنون مورد قبول ملت ايران بوده و اگر احيانا متصديانی بوده اند که مورد سوء ظن واقع شده اند آنها را هم تعويض کرده اند.

طبق قانون انجمن مرکزی است که ميتواند به صحت و سقم انتخابات نظر بدهد و تاکنون در دنيا قانونی تصويب نشده که به مدعی حق نظارت بدهد. وکيلی که امروز برکرسی مجلس نشسته مدعی است از برای آن کس که ميخواهد دوره بعد وکيل شود بنابراين چطور ميتوان او را در امر انتخابات حاکم نمود و به او اجازه داد که هر انتخاباتی را دلش ميخواهد نقض کند و هر انتخابات ديگر را تأييد نمايد؟

آقای مکی اظهارداشت من خيلی خوشوقتم که ملت ايران بيدار شده و در هر امری از امور کشور اظهار نظر مينمايد. البته بازار هم يک واحد سياسی است که هر وقت خواسته اند مطالب خود را با آقای رئيس مجلس درميان نهاده اند. حربه نماينده در مورد عمليات خلاف قانون دولت بايد استيضاح و سؤال باشد نه اينکه درامور اجرائيه دخالت کند. ما البته از استيضاح هم نگرانی نداريم زيرا در شرايط کنونی استيضاح موقعيتی بدست دولت داده تا مطالب خود را به ملت ايران بگويد و به او نشان دهد که برای نجات از استعمار يک راه بيشتر در جلو ندارد.

روزنامه تريبون دوناسيون اخيرا نوشته در وزارت خارجه انگليس دو فکر هست يا آنکه کاشانی مصدق و مکی را ترور کرده و ازبين ببرند و يا اينکه بدست ساير مقامات حکومت ديکتاتوری برپا کنند.

نامه رئيس مجلس به نخست وزير و پاسخ دکتر مصدق
جناب آقای نخست وزير، چون سه فوريت طرح نمايندگان داير به تعيين يک هيأت نظارت ازطرف مجلس برای رسيدگی بامورانتخاباتی تصويب شده و اينک بايد اصل آن مطرح گردد و از طرف ديگر طبق ماده ۱۱۶ آئين نامه داخلی هنگام طرح لوايح و طرح ها وزير مسؤل يا معاون وی بايد در جلسه حضور داشته باشند و اينک وزير کشور مستعفی و معاون ايشان نيز به مجلس معرفی نشده است لذا متمنی است يک نفر را برای حضور در جلسه علنی و شرکت در دفاع طرح معرفی فرمائيد.

پاسخ نخست وزير
مقام محترم رياست مجلس شورای ملی، نامه جنابعالی عرض وصول ارزانی بخشيد و چون در جلسه ۱۹ آدر که بنده برای شرکت درجلسه علنی به مجلس آمده بودم تماشاچيانی با اسلحه در مجلس حضور داشتند که مقصودشان اجرای توطئه عليه اينجانب بوده و برحسب پيش آمد نقشه آنان عملی نشده و اينجانب از آن جلسه جان سالم بدر بردم اکنون هم که حضور اينجانب ضرورت دارد چون انتظامات داخلی مجلس از وظايف آن جناب است تمنا دارم بفرمائيد بچه ترتيب امنيت جلسه را تأمين خواهيدفرمود تا پيش آمدی نظيرآن روی ندهد؟

پاسخ رئيس مجلس به نخست وزير
چون همانطور که گفته شد طبق ماده ۱۱۶ آئيننامه داخلی رئيس مجلس بايد به وزير مسؤل يا معاون او اطلاع دهد که در موقع مذاکره درباره طرح و لوايح در جلسه علنی شرکت نمايد لذا نامه قبلی صادر شد و منظور اين بود که جنابعالی يکی از اين آقايان را تعيين بفرمائيد.

اما راجع به توطئه ۱۹ آذر ماه که اشاره کرده بوديد عده ای از تماشاچيان اسلحه داشته اند گرچه خود من در آن جلسه مجلس را اداره نميکردم ولی طبق تحقيقاتی که بعمل آمده به هيچ تماشاچی با اسلحه اجاره ورود تاکنون داده نشده است و همانطور که در موقع تحصن جنابعالی انتظامات داخلی مجلس که از وظايف اينجانب است حفظ ميشد خاطر محترم مطمئن باشد که از اين پس نيز هر وقت به مجلس تشريف بياوريد انتظامات مجلس از هرجهت تأمين بوده وانتظار وقوع هيچ پيش آمد سوئی نخواهد بود.

۲۳ ديماه ۱۳۳۰
نوشتاری از دکتر گريدی سفير سابق امريکا در ايران
دکترگريدی سفيرکبير سابق امريکا در تهران که ازنزديک شاهد مبارزه ملت ايران برای ملی شدن صنايع نفت خود بوده است در مجله ساتردی ايونينگ پست در ۵ ژانويه در مقاله زير عنوان « امريکا در ايران چه اشتباه هاتی کرده» نوشته است امروز موقع آن رسيده است که بی پرده بدون هيچگونه ملاحظه درباره اوضاع اخير ايران صحبت کنم. بحران فعلی آن کشور مهم تر از ملی شدن نفت و از کار افتادن بزرگترين پالايشگاه های نفت جهان ميباشد زيرا درنتيجه تحول اوضاع موقعيتی پيش آمده است که هر لحظه ممکن است ايران بدست يک حکومت کمونيست بيفتد و يک کره ثانی بوجود آيد.

در اين مقاله شرح خواهم داد اين وضع دراثر مذاکرات و حوادثی در واشنگتن و لندن و تهران و مسکو بوحود آمده و من در اينجا جريان اين وقايع را که منجر به وضع بحران آميز کنونی شده است صاف و پوست کنده شرح ميدهم.

بنظر من عقب نشينی و شکست از اين جهت نصيب سياست غرب شده است که گفته ميشد توجه به ايران چندان ضروری نيست. انگلستان درموقع حساس خطر آنرا بيان کرد ولی بطور بدی آغاز شد. اگر در ژوئن ۱۹۵۰ که به سمت سفير کبير وارد تهران شدم صورتی از اشتباهاتی که ممکن است روی دهد تنظيم ميکردم هرگز اين همه اشتباهاتی را که در مورد نفت شده نميتوانستم پيش بينی کنم.

اما نبايد فراموش کردکه امريکا هم دراين ميان بايد مورد سرزنش قرار گيرد زيرا اگر چه سياست انگلستان در ايران خودپسندانه و غير عملی بود اما امريکا هم سياستی کاملا نا مفهوم و غير قابل درک داشت. اکنون که قلم بدست گرفته و ازنظر کسی که از نزديک شاهد و مربوط با اين جريانات بوده است وقايع را مينويسم. يگانه هدفم اصلاح است و هرگز قصد تهمت و بدگوئی ندارم.

من کاملا احساس ميکنم که همکاری امريکا و انگلستان برای بهبود وضع جهان ضروری است ولی اين همکاری بايد عميق و صميمانه باشد و متأسفانه در ايران اينطور نيست. شايد بتوان با دولت چرچيل يک همکاری حقيقی برقرار ساخت تا درصورتی که دراين فکر هستيم که مصيبت و حادثه خطرناک ايران را جبران کنيم و از حوادثی نظير آن در آينده جلوگيری نمائيم مورد استفاده ما قرار گيرد.

گرچه وقايع ايران موجد يک سلسله مشکلات ديگری برای انگلستان و کشورهای غرب گرديد و واقعه مصر پيش آمد ، با وجود اين ميتوان درس عبرتی برای امريکا و انگلستان باشد و آنها را در آينده روشن سازد. من به يک معمای بزرگ و مشکل جهانی به مراتب زياد تر از نزاکت سياسی اهميت ميدهم وازاين جهت اطلاعات خود را در اينجا مينويسم و حقايق را فاش ميسازم.

تا زمانی که انگليسها از ايران خارج نشده بودند ايران بيش از تمام کشور های حوزه خليج فارس نفت استخراج ميکرد. اين قسمت از جهان که عراق و عربستان سعودی و نواحی کوچک کويت و بحرين و قطر نيز شامل آن ميباشند متجاوز از ۵۰ درصد ذخاير نفتی جهان را در خاک خود مدفون کرده اند و ۱۷ درصد ارمحصولات نفت جهان را ميدهد درصورتيکه دولت شوروی فقط ۶ درصد از نفت دنيا را استخراج ميکند.

ايران ۱۲۰۰ مايل با روسيه مرز مشترک دارد و مردم آن با آنکه در بد ترين شرايط زندگی می کنند با اينحال از غرور ملی بهره مند هستند. بنابراين معلوم است که چرا دولت روسيه به اين بزرگترين همسايه اش که هنوز تحت تسلط او درنيامده توجه دارد و از آن طرف نشان ميدهد که ايران کشوری نيست که کشورهای غرب در ايران چنين اشتباهاتی درمورد آن بکنند. حتی اگر صاحب معادن نفت نبود و کشورهای هم جوارش نيزنفت نداشتند بازتوجه روسيه را جلب ميکرد تا درهر فرصتی آنرا بدست آورد.

چنانچه روسيه به طرف جنوب سرازير شود ايران در قدم و مرحله اول مورد تجاوز قرار خواهد گرفت و از لحاظ جغرافيائی چون دهليز و راهرو ساختمانی است که از آن ستون پنجم و ارتش ميتواند به اطاقهای آن يعنی کانال سوئز، شمال افريقا و از طرف ديگر پاکستان و هندوستان وارد گردد. روسيه نميخواست با اشغال ايران خود را مسؤل حمله و تجاوری قرار دهد که آتش جنگ سوم را روشن نمايد. ولی اشتباهات انگليس و امريکا چنان زمينه مناسب و جای پاهای خوبی برای کمونيست ها درست کرده است که بدون دخالت ارتش روسيه ايران را در پشت پرده آهنين باشد.

متأسفانه خطری که جريانات نفت ايران بوجود آورده بودبقدری آهسته و ملايم بود که توجه لندن و واشنگتن را تا مدتی جلب نکرد. شرکت نفت انگليس و ايران بدون نظر وزارت خارجه انگليس وضعی بوجود آورد که اگر روسها ميخواستند چنين زمينه ای به نفع خود تهيه کنند به اين خوبی نميتوانستند. دراين مورد دولت امريکا هم کوتاهی کرد که انگلستان را متوجه سياست خطرناک خود ننمود يا لااقل با کمک های اقتصادی خود سياست احمقانه انگلستان و فعاليت کمونيست ها را خنثی ميکرد. کسی نميتواند کوچکترين شکی داشته باشد که کمکهای مالی و نظامی امريکا باعث نجات يونان از چنگال کمونيزم گرديد. به ترکيه کمکهای فراوان نظامی و اقتصادی شد و در ايتاليا و فرانسه برای مقابله با حزب کمونيست کمک های فراوان گرديد و همچنين در تمام کشور های غرب وسايل دفاع فراهم شد و يک فرمول ضد کمونيستی در هرکجا که لازم مينمود انجام گرديد و اما در مورد ايران که دالانی به طرف مناطق حياتی است و بيش از ترکيه و يونان مورد توجه روسيه ميباشد حقيقتا غفلت و اهمال شد.

براستی خيلی دشوار است که علت اين غفلت و مسامحه را درک کرد و من تاکنون موفق به درک اين مطلب نشده ام و به نظر من چنانچه می بايست درهای ايران همينطور باز بماند دليلی برای تقويت ترکيه و يونان نميتوان يافت. شما دربازی فوتبال فقط بيک نقطه ضعيف نيازمند ميباشيد که به آن طرف حمله کنيد و در حقيقت اين همه تقويت و تسليح ارتش ترکيه بزرگترين محرک روسيه در تجاوز از طريق ايران ميباشد.

من اقرار دارم که امريکا در کمک نظامی به ايران به پايه کمکی که به يونان کرد با مشکلاتی روبرو گرديد. ارتش ۱۳۵ هزار نفری ايران نه تنها احتياج به مهمات داشت بلکه به تمرين نيز نيازمند بود. اکنون هر دو را دارد ولی برای اينکه حتی ارتش کوچکی را آماده کرد وقت لازم است. از همه مهمتر عليرغم وعده ای که به ايران داده ايم درباره کمک اقتصادی غفلت و مسامحه کرديم. درست است که از طريق کمک های اصل چهار برای جلوگيری ازآفت ملخ گرد د- د- ت به ايران داديم ولی تمام آن از ۲ ميليون دلار تجاوز نکرد درصورتیکه احتياج ايران به مراتب بيش از اين ارقام است.

صرفنظر از اين قسمت بايد گفت که عدم کمک اساسی به ايران نه تنها اثر منفی داشت بلکه دراثر تبليغات روسيه و اشتباهات انگليس زير بنای بحران فعلی فراهم شد. دولت امريکا هرگز رسما قول نداده است که به ايران کمک اقتصادی کافی بکند. دولت امريکا خسارات زمان جنگ خود را به ايران پرداخت و ازاين راه حسابی نداشت! (دکتر گريدی در اين مورد مرتکب اشتباه فاحشی شده است. دولت امريکا نه تنها کمکی از اين بابت به ايران ننموده است بلکه در مقابل واگذاری ماشين های فرسوده ای که در هنگام اشغال ايران مورد استفاده ارتشهای اشغالگربودند مبلغ ۱۰ ميليون دلار از دولت ايران دريافت داشته است) ولی از لحاظ اينکه ايران يک نقطه خطرناک و مورد هدف روسيه و تجاوز آن کشور بود دلايل فراوانی وجود داشت که اين کمک به ايران بشود ، مخصوصا با توجه به اينکه امريکا به کشورهائی که نه از لحاظ سوق الجيشی ونه موقعيت سياسی قابل مقايسه با ايران نبودند آنقدرکمک نقدی کرد، اين کمک ضروری بود اما همانظور که بارها تکرار کرده ام من از سياست امريکا درباره ايران چيزی نتوانستم درک کنم.

يکسال ونيم قبل رئيس جمهور امريکا ووزير امور خارجه ازمن خواستند که به سمت سفير کبير ورياست هيأت اقتصادی امريکا به ايران بروم و از سياست تجاوزکارانه روسيه جلوگيری کنم. قرار بر اين بود که امريکا زير نظر و به وسيله من نظير همان کمک هائی را که به يونان کرده است به ايران هم بنمايد. از آنجا که من سابقا سفيرکبير امريکا در يونان بودم ايرانيان ورود مرا پيش درآمد يک زندگی راحت تر و روزهای خوشی برای کشور فقير خود شمردند. دولت امريکا درضمن شرايط موافقت قبول اين پست به من اطمينان داد که کمک نظامی را دو برابر خواهد کرد و بانک صادرات و واردات در واشنگتن ۵۰ ميليون دلار به ايران قرض خواهد داد. گرچه من هنوزسوار هواپيما نشده بودم که اين مبلغ به نصف تقليل يافت ولی من اميدوار بودم که اين ۲۵ ميليون دلار بمنزله پيش پرداخت اقساط بعدی باشد. من درباره کمک های نظامی حرفی ندارم ولی ميگويم چنانچه بدون تعلل و سستی مبلغ کافی به ايران کمک ميشد بحران فعلی ايران پيش نميآمد.

مقدمات و وسايل اين قرض به مجرد رسيدن من به تهران در ژوئن سال ۱۹۵۰ آغاز گرديد. لازم بود در همان ملاقات اوليه و ملاقات های بعدی من به نخست وزير بگويم که چنانچه اين ۲۵ ميليون درست مصرف شودمقدمه پرداخت های بعدی خواهد بود. ليکن موافقت نامه اين قرضه تا ژانويه ۱۹۵۱ برای امضای دولت ايران حاضر نشد و در آن موقع رزم آرا نحست وزير وقت ديگر مأيوس شده بود و ميگفت در نظر مردم ايران فعلا اين مبلغ بسيار ناچيز است و ديگر پرداخت آن دير شده است و برای او غير ممکن است بتواند مجلس را راضی کند اين قرضه را تصويب نمايد.

کوشيدم واشنگتن را راضی کنم که اعلام دارد ۲۵ ميليون مزبور پيش پرداخت بوده و برای طرح های مفيدی چون جاده سازی و غيره تا يکصد ميليون دلار پرداخت خواهد شد. ليکن واشنگتن پيشنهاد مرا قبول نکرد زيرا در آن صورت رسما قول يکصد ميليون دلار داده ميشد درصورتيکه ايرانی ها روی ۲۵۰ ميليون دلار حساب ميکردند و من تاکنون هم نفهميدم اين ۲۵۰ ميليون دلار از کجا بر سر زبان ها افتاده است.

درهرحال اين اقدام واشنگتن خيلی برای ما گران تمام شد زيرا قسمت اعظم قدرت رزم آرا را که اميدوار بوديم به وسيله او بتوانيم ايران را با غرب نزديک کنيم از بين برد. از آن طرف عدم قبول پيشنهادات شرکت نفت انگليس و سياست اين شرکت ، چنان موقعيت رزم آرا را متزلزل کرد که سقوط او حتمی بود ولی دراين موقع يعنی در مارس ۱۹۵۱ بدست يکی از افراد افراطی کشته شد.

قرضی که امريکا وعده کرده بود تا هم اکنون که مشغول نوشتن اين مقاله هستم پرداخت نشده است درصورتی که دکتر مصدق که نفت را ملی کرد و انگليس ها را ازايران بيرون راند مدتی است موافقت آنرا از مجلس گرفته است. حالا تازه واشنگتن به اين فکر افتاده است که معلوم کند ايران قرض را به دلار يا ريال پس خواهد داد! آيا توانائی اين کار را دارد يا خير؟ درحالی که اطمينان های لازم و مطالعات کافی در زمان کابينه رزم آرا و قبل از اکتبر سال ۱۹۵۰ تمام مقدمات آن فراهم گرديده بود.

بعد از اين همه تعلل چنين به نظر ميرسد که واشنگتن نميخواهد قدمی بردارد که حمل به پشتيبانی از دولت مصدق بشود زيرا وی در موردنفت خيلی بد رفتار کرده است (اين وام در روز ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ در اختيار دولت زاهدی گذارده شد).

انگليس ها فشار اقتصادی را در برکنار کردن دکتر مصدق عامل مهمی ميدانند و انتظار دارند امريکا هم با آنها همکاری کند درصورتی که اين قرضه ارتباط با موضوع نفت ندارد و تشابهی که ميان طرز رفتار و روش انگليس و امريکا وجود دارد اين فکر را درايرانی ها بوجود آورده است که ما هم از سياست اقتصادی انگليس پشتيبانی ميکنيم.

از ابتدا اين فکر غلط که با فشار اقتصادی ميتوان مشکل نفت را حل کرد و ايرانيان را به تسليم واداشت به مغز انگليس ها راه يافته بود و عاقبت هم برای آنها گران تمام شد. اين فکر و عقيده از مغزی تراوش کرده است که هنوز انديشه های مستعمراتی در آن راه دارد و ميخواهد سياستی را که در زمان ملکه ويکتوريا در مستعمرات مؤثر بود امروز بکار برد و نميداند که نه تنها اکنون چنين افکار مفيد نبوده و اشتباه است بلکه خطرناک نيز ميباشد. اين سياستی است که انگلستان با تجربياتی که در هندوستان، برمه ، سيلان و مصر اندوخته ميخواهد درباره ايران هم بکار گيرد.

درمورد ايران ميگفتند « بگذار گدا آنقدر محتاج به پول شود که خودش بزانو درآيد» ( نقل قول از چرچيل ) من اين ضرب المثل بی مزه و خنک را آنقدر شنيده ام که در گوشم چون صفحه گرامافون کار ميکند.

اين روش سياسی انگلستان نتوانست امواج نهضت های ملی و احساسات ضد خارجی مستعمرات و کشورهای نيم مستعمراتی از قبيل ايران را فرونشاند وبا عدم موفقيت روبروگرديد.انگليس ها درست مصدق را نشناخته و به اصطلاح کم برآورد کرده بودند و نميدانستند که نميتوان مردی را که از مجلسين شورا و سنا به اين اندازه رأی اعتماد گرفته و ۹۵ درصد مردم کشور از او پشتيبانی ميکنند به اين آسانی ازکار انداخت. ازاين گذشته باکناررفتن دکترمصدق هم نميتوان مطمئن شدکه به جای وی مرد معتدل و موافق تری روی کار بيايد.

تاريخ نشان داده است که دراين قبيل بحران های اقتصادی هميشه افراطيون بيش از اعتداليون شانس موفقيت دارند. انگلستان برای مدت ۵۰ سال از نفت ايران استفاده برده است ، شرکت نفت انگليس و ايران که ۵۳ درصد از سهام آن به دولت انگليس تعلق دارد بزرگترين پالايشگاه نفت جهان را در آبادان بنا کرد و در سال ۱۹۵۰ تقريبا ۱۰۰ ميليون پوند منفعت داشته است.

شرکت نفت در سال ۱۳ تا ۱۵ ميليون پوند به ايران حق امتياز ميپرداخت که در حقيقت ۱۵ در صد از کل منافع بود و ۴۳ درصد از درآمد ايران را تشکيل ميداد.

در يک موافقت نامه ای که در سال ۱۹۴۹ بين دولت و شرکت نوشته شد و موکول به تصويب مجلس گرديد درآمد ايران از شرکت نفت به ۲۵ تا ۳۰ ميليون ترقی ميکرد درحالی که شرکت های نفت امريکا در عربستان سعودی و شرکت بين المللی نفت عراق امروز روی پايه و اساس ۵۰ ، ۵۰ حق الامتياز ميپردازند و به اين ترتيب ديده ميشود که پرداخت ۲۵ تا ۳۰ درصدی که انگليس ها پيشنهاد داده بودند آنقدر ها گذشت و فداکاری نبود. مطرح شدن اين موافقت نامه جديد در ايران باعث يک سلسله حوادث سياسی گرديد.

جبهه ملی دکتر مصدق که در آن موقع مرکب از ۸ وکيل از ۱۳۶ وکيل مجلس بود چنان خود را خوب برای مقابله آماده ساخته بودند و مخالفت آنها با نفوذ اقتصادی و سياسی بيگانگان با خواسته های ملت ايران جور درآمد که اين عده انگشت شمار سياست ايران را بدست گرفتند.

عدم موفقيت کابينه علی منصور درتصويب قراردادجديد باعث سقوط دولت شد. رزم آرا که بجای وی به نخست وزيری رسيد برای اينکه بتواند موافقت نامه جديد را به تصويب برساند امتيازات زيادتری لازم داشت. آنچه رزم آرا ميخواست عبارت از امتيازات غير پولی بود و به همين جهت فشار زيادی برای اضافه کردن حق الامتياز به شرکت وارد نميکرد. ازجمله چيزهائی که رزم آرا ميخواست يکی اين بود که شرکت عده زيادتری از ايرانيان آشنا به کار را استخدام کند و همچنين تقاضا داشت در قيمت نفتی که در داخل کشور به فروش ميرسد تخفيف داده شود.

ايرانيان برای يک گالن بنزينی که از معادن کشورشان استخراج ميشد ۶۵ سنت ميپرداختند درصورتیکه شهرت دارد نيروی هوائی و دريائی انگلستان نفت و بنزين خود را به يکدهم اين مبلغ از شرکت خريداری ميکردند و در حقيقت ميتوان گفت که مخارج نيروی هوائی و دريائی انگليس از جيب ايرانيان پرداخت ميگرديد و شرکت نفت تاکنون حاضر نشده است قيمت حقيقی بنزينی را که به نيروی دريائی و هوائی انگليس ميفروخته است فاش سازد.

با آنکه فروش شرکت نفت در ايران فقط ۵ درصد از کل فرآورده ها بود و اين تخفيف مبلغ ناچيزی ميشد باز دولت انگلستان حاضر نشد در داخل کشور نفت و بنزين را به همان قيمتی که به نيروی دريائی و هوائی انگليس ميفروشد توزيع نمايد ، اين امتيازات کوچک ممکن بود از مصائب و گرفتاری های فعلی جلوگيری کرده و از يک ضرر کلی ممانعت نمايد، اما سياست انگلستان در تابستان و پائيز ۱۹۵۰ خيلی خود پسندانه بود.

من دراوايل ورود خود به ايران از انگليسها خواستم به عوض اينکه مذاکرات را به رؤسا و کارمندان انگليسی مقيم ايران محول کنند بهتر است يکی ار اعضاء عاليرتبه خود را از لندن برای اين کار روانه سازند ، انگليس ها اين کار را کردند ولی يکسال بعد که خيلی دير شده بود چنين کردند..

من روی تجربياتی که از ملی شدن شرکت های نفت امريکا در ۱۹۳۸ در مکزيک داشتم مکرر رؤسای شرکت را متوجه اين خطر ساختم و حتی قبل از اينکه کميسيون نفت و دکتر مصدق در اين باره اقدام کنند انگليس ها را متوجه خطرملی شدن نفت کردم ولی اين مرتبه هم بگوش آنها فرو نرفت.

شرکت نفت مرتب اعلام ميکردکه شرکت مزبوريک مؤسسه اقتصادی است وبا سياست امريکاوانگليس بستگی نداردولی ازهمان سياست های اقتصادی استفاده ميشد و تصويب قرار دادهايش را موکول به موقعی ميکرد که ايران احتياج مبرم به پول داشت. با تمام اين اعلام های مکرر شرکت نفت وقتی که در سال ۱۹۵۰ موضوع ملی شدن نفت پيش آمد ، دولت انگلستان خودرا به ميان انداخت و نشان دادکه تا چه اندازه علاقمند به اين شرکت ميباشد و وزارت امور خارجه کوشش و فعاليت خود را بکار بست تا از ملی شدن شرکت نفت جلوگيری کرده و نگذارد خسارت هنگفتی به دولت انگليس وارد گردد.

سه روز بعد ازآن روزی که رزم آرا به جلسه کميسيون نفت به مجلس رفت تا با ملی شدن نفت مخالفت کند به جرم و اتهام همکاری با انگلستان به قتل رسيد. قاتل به دسته دکتر مصدق بستگی نداشت بلکه از افراطيون مذهبی بود که ميگفت انگليس ها بايد از ايران خارج شوند. پس از قتل رزم آرا آشوبی درکشور برپا شد که به قتل و خون ريزی منتهی گرديد و در۲۲ مارس اعتصابی درشرکت نفت روی داد که تا ۲۴ آوريل ادامه داشت وعاقبت کارگران باضافه حقوق ودستمزد ايام اعتصاب خود رسيدند.

رزم آرا را عامل و آلت دست سياست انگلستان خواندن غير منطقی و نا معقول است و بايد گفت که او ميخواست به کشورش خدمت کند و همان طوری که ايرانيان مطلع و خارجی هائی که ازدورشاهد هستند درک کرده اند ملی شدن نفت را به نفع ايران نميدانست. ولی ديگر احساسات در اين کار داخل شده بود و حسين علاء سفير کبير سابق امريکا در ايران که بجای رزم آرا نخست وزير شده بود پس از ۴۸ روز به علت عدم تجانس و توافق با مجلس استعفا داد و روز بعد مجلس با ۷۹ رأی از شاه درخواست کرد تا دکتر مصدق را به نخست وزيری انتخاب کند.

پيشوای جبهه ملی اين پيشنهاد را به شرطی قبول کرد که مجلسين سنا و شورا بدون درنگ نفت را ملی سازند و به عمر شرکت نفت خاتمه دهند. مجلس در همان روز موافقت کرد و سنا هم دو روز بعد موافقت خود را اعلام داشت.

مصدق و اطرافيانش خيلی خوشبين بودند و فکر ميکردند که پس از اخراج انگليس ها خواهند توانست به همان اندازه نفت استخراج کنند و تمام آن را به فروش برسانند و از مشکلاتی از قبيل کارشناس و مهندس خارجی و تهيه کشتی های نفتکش و بدست آوردن خريدار تا اندازه ای غافل بودند.

انگليس ها چون از خواب غفلت بيدار شدند و خطر را احساس کردند عده ای را از طرف شرکت نفت به تهران فرستادند ولی پيشنهادات آنها مورد موافقت قرار نگرفت و فرستاده دولت انگليس هم با اينکه هريمن در تهران بود و خيلی کوشيد، اما به نتيجه ای نرسيد. در دفعه اخير به نظر من پيشنهاد انگليس ها تا اندازه ای قابل تحمل بود ولی متأسفانه اين پيشنهاد را خيلی دير تر از موقع به ميدان آورده بودند.

انگليس ها به شورای امنيت شکايت کردند و چون شوری پس از رسيدگی آن را موکول به تأييد صلاحيت دادگاه داوری لاهه نمود شکست تبليغاتی ديگری نصيب انگلستان گرديد و شورای امنيت هم تا اندازه ای از اعتبارش کاسته شد و مذاکرات دکتر مصدق هم در واشنگتن به نتيجه فوری نرسيد. همانطور که نوشتم در آخر کار انگليس ها پيشنهاد معقولانه ای داده بودند که چون خيلی دور بود نتيجه ای از آن نگرفتند ولی خود انگلستان به همان سياست و روش سابق خود باقی بود و حالا هم با فشار و قدرت سياسی ميخواهد بگويد که اگر اين بحران فعلی و فشار اقتصادی به ايران ادامه پيدا کند خواهد توانست شر مصدق را از سرش کوتاه نمايد و همه کار ها رو براه شود.

به همين منظور ازتبديل پوند های ايران به دلار خودداری کردند و از فروش اجناس ضروری به ايران ممانعت نمودند ولی نتوانستند نتيجه ای بدست آورند و يگانه نتيجه ای که گرفتند شهرت و معروفيت فراوان برای دکترمصدق بودکه او را قهرمان خاورميانه و معروف جهان گردانيد.

البته نبايد گفت که اشتباهات انگليس دکتر مصدق را به اين قدرت و مقام رسانيد. او مرد توانائی است که محبوبيت فراوان دارد و حتی دشمنان او نيز اين را قبول دارند. دکتر مصدق را ميتوان يک مرد کاملا با هوش و زيرک و تحصيل کرده خواند. او مرا به ياد گاندی پيشوای هند می اندازد و بايد بگويم مصدق پير مرد ضعيفی است که با اراده آهنين و شور و فعاليت فراوان برای انجام آنچه که به نظرش صرفه و صلاح کشورش در آن ميباشد اقدام ميکند.

اگر اوضاع نامطلوبی پيش آمده و ادامه اين بحران به صرفه روسيه شده است نبايد گفت که او مايل به اينکار بوده است و بايد قبول کرد که مبارزه اصلی و هدف حقيقی او از بين بردن اقدامات تجاورکارانه و سياست اقتصادی انگلستان ميباشد. خوشبختانه در اين ماجرا انگلستان تحت فشاردولت امريکا قرار گرفت و به بهانه حفظ اموال و اتباع خود در آبادان نيرو وارد خاک ايران نکرد زيرا بدون شک برخورد هائی بين ارتش های دولتين روی ميداد و دولت روسيه هم از فرصت استفاده کرده و براساس قرارداد ۱۹۲۱ به عنوان حفظ اقليت نواحی مرزی کشورش قسمت شمال ايران را اشغال مينمود و البته معلوم است که وجود ارتش انگليس وروسيه درايران خيلی زود ميتوانست جنگ جهانگير عمومی را آغاز کند.

آخرين پولی که ايران بابت حق الامتياز از انگليسها گرفت در مارس گذشته بود. اکنون وضع اقتصادی کشور وخيم شده و فرصتی برای قيام کمونيست ها فراهم گرديده است. ما نميخواهم به بينيم که ايران يا هر کشور ديگری جزو پرده آهنين قرار گيرد و يا دست و بال روسيه درآن نواحی بازشود. اگرچه دراين قسمت نظر ما وانگليس ها يکی است ولی تاکنون برای رسيدن به مقصود تقريبا راههای مختلف اختيار کرده ايم.

انگلستان هرگز ازکمکی که بانک جهانی به نام قرضه ميخواست در اختيار ايران بگذارد راضی نبود و همچنين يقين دارم از اين ۲۵ ميليون دلار کمک فنی نيز که اخيرا وعده پرداخت آن داده شده خوشنود نيست. انگليسها توجه زياد امريکا را به ايران به منزله دخالت و ورود در سرزمينی ميدانند که بايد جزو قلمرو آنها باشد.

من نمی فهمم که اصلا چرا بايد اين افکار و نظريات بوجود آيد و اگر امريکا همانطورکه کمک نظامی ميکند کمک اقتصادی نيزبه کشورهای خاور ميانه بنمايد چرا بايد اينطور تعبير شود؟

يکی ازمشکلات بزرگ کاردر امريکا و انگليس حصول توافق و سياست همکاری نزديک ميباشد تا نظاير آنچه در ايران اتفاق افتاده در آينده روی ندهد. امروز امريکا در ميدانهای جنگ سربازان و جوانان خود را به کشتن ميدهد وپول اوبرای مقابله با کمونيزم بی دريغ خرج ميشود تا صلح در دنيا برقرار گردد و انگلستان بايد بداند که قدرت و اقتصاديات امروز بدست امريکا است و انگليس ها ميتوانند به وسيله ما به اين امتيازات برسند.

دکتر مصدق اصرار دارد که شرکت ملی نفت ايران بايد منابع و پالايشگاه نفت را بکار بيندازد وکارشناسان خارجی نيز که برای اين منظور استخدام ميشوند تابع شرکت ملی نفت ايران باشند.

۱۰بهمن ۱۳۳۰
جلسه خصوصی مجلس
آقای شوشتری، من ميدانستم آقای مصدق اداره کننده مملکت نيست وفقط، هم ايشان صرف نگهداری وجاهت مصنوعی خود است. من از هيچ چيز پروا ندارم و بعد از اختتام مجلس هم روزنامه منتشر ميکنم و اسرار هر امری را فاش ميکنم. آقايان ۴۴ نفر در جلسه خصوصی تشريف داريد، آيا ميدانيد که شما چه مسؤليتی را دارا هستيد؟ آخر اگر شما مسلمانيد، مسلمان قوی القلب است و بايد در موقع انجام وطيفه هراس و جبن به دل راه ندهد و اگربه مملکت علاقه داريد اين روشی را که شما پيش گرفته ايد انجام وظيفه نيست بلکه قصور و تقصير است.

هرکسی در مملکت دينی دارد که بايد به موقع ادا کند. وکيل بارش سنگين است وشخص متدين بايد تحمل احکام را بنمايد. مرتبا سکوت کرديد و اکنون کار بجائی رسيده که مصاحبه های متناقض ميخوانيد. آقايان ديروز فرشهای ادارات به فروش رفت و بزودی چيزهائی پيش ميآيد که همه به تعجب خواهيد افتاد. شما که ديگر وکيل نميشويد و نبايد هم وکيل شويد زيرا ۹ ماده قانون نفت را گذرانديد و امضا کرديد و خواهيد ديد که بالاخره مجلس عدول از آن خواهد نمود و تجديد نظر درآن خواهند کرد. ما نميتوانيم از گفته ورأی خود عدول کنيم و سازش های زير پرده بزودی همه را بيدار خواهد ساخت. من به شما ميگويم هنوز وقت نگذشته و ميتوانيد از حالت رکود و جمود بيرون بيائيد و بيدار شويد.

اگر دين برای خود تصور نميکنيد دنيای خود را در نظر بگيريد. من نه از شما ملاحظه ميکنم و نه از مقامات خارج و آنچه گفته و ميگويم با فکر ميگويم و غير از خداوند مستظهر به هيچکس نبوده و از هيچ مقامی ترس ندارم. اين اندازه جبن بس است. مجلس شانزدهم اعمالی کرد که حالا سکوت شما اثر آن اقدامات را دارد زايل ميسازد. لايحه اجرای منع استعمال مشروبات الکلی که در مجلس گفتم بايد مايع و جامد يعنی هرگونه مسکر اعم از شراب و عرق و غيره و ترياک و چرس و بنگ را شامل باشد به مجلس آورده اند ولی ديشب خواندم بصورتی لايحه آن به سنا داده شده که مادر وهب به صورت کنيز هارون درآمده است.

آيا اين است معنی وکالت؟ بدانيد که بعد ازظهر امروز دو روز داريد. يک روز بازپرسی در محضر الهی و يک روز هم قضاوت ملت در موقعی که از خواب غفلت بيدار شود. آقايان اگر بيدار نشويد مملکت را به تجزيه ميکشانيد ، يعنی شمال و جنوب را.

تحريکات در انتخابات

انتخابات لار و فسا به علت اغتشاشات شروع نميشود
نظر باينکه دولت مايل است انتخابات مجلس شورای ملی در نهايت بی نظری ودخالت عوامل سوء استفاده کننده ازآزادی انتخابات صورت گيرد ، چون در لار و فسا اغتشاشاتی روی داده که جريان انتخابات را مختل کرده است که مردم با آرامش نميتوانند به حوزه های انتخاباتی رفته وبه نامزد های مورددلخواه خودرأی دهند واين امرتا استقرار کامل امنيت عملا ميسر نيست، لذا دستور داده شده تا برقراری آرامش انتخابات آن نقاط شروع نشود و درهرنقطه ديگر هم که موجبات اخلال و بی نظمی فراهم شود و مانع جريان انتخابات بطور عادی و طبيعی گردد دولت انتخابات آن نقاط را شروع نخواهد کرد تا اينکه اطمينان برقراری امنيت حاصل نمايد.

۲۰ بهمن ۱۳۳۰
اغتشاش در زابل
ديروزدراثر منازعات انتخاباتی اغتشاشی در زابل روی داد که منجر به قتل فرمانداروبازرس انتخاباتی ويکیاز اعضای انجمن گرديد. درساعت ۸ ديشب آقای نخست وزير تلگرافی را دريافت نمود که در آن واقعه تأسف آوری را برای ايشان فاش ساخت.

«مقدمات انتخابات زابل در کمال آرامش فراهم شد و امروز موقعی که ميخواستند شروع به اخذ رأی کنند ناگهان آرامش بهم خورد وعده ای عليه فرماندار و دسته مخالف قيام کردند و در نتيجه زد و خورد و هجوم مهاجمين فرماندار ، بازرس انتخاباتی و رئيس و يکی از اعضای انجمن به قتل رسيدند. فعلا اوضاع آرام نيست ولی مأمورين انتظامی از توسعه آشوب جلوگيری کرده اند»

بلافاصله بنا بپيشنهاد آقای نخست وزير و هيأت وزيران فی المجلس تصويب کردند که در زابل و زاهدان حکومت نظامی اعلام شود.

محيط وحشت و اضطراب
مخبر روزنامه اطلاعات اين گزارش را به اداره روزنامه مخابره نموده است «از چند روز قبل تمام مقدمات شروع انتخابات فراهم شده بود. اعضای انجمن اصلی و علی البدل در محيطی که توأم با آرامش بود انتخاب شدند و بازرس قضائی و مقامات مربوطه نيز درسراسرجريان امرنظارت داشتند و آرامش درتمام اين مراحل موجود بود تا اينکه نوبت به اخذ رأی رسيد.

طبق تصميم قبلی انجمن مقرر شد اخذ رأی در روز ۱۹ بهمن شروع شود و موقعی که مقدمات رأی گيری فراهم ميشد ناگهان عده ای مسلح دست به اغتشاش زدند و عليه مأمورين اتنظامی و کانديدای مخالف قيام کردند ومأمورين شهربانی و لشگر ودستجات موردهجوم در مقابل مقاومت نمودند و باالنتيجه شهر دچار آشوب و بلوا و ناامنی گرديد. مردم با هراس و وحشت به خانه های خود پناه ميبردند و همه جا در اثر اين اغتشاش اضطراب و وحشت حکومت ميکرد.

مقدمه اين آشوب در پشت پرده از چند روز قبل در حال تکوين بود و دستجاتی که از سه نفر طرفداران خود حمايت ميکنند درصدد بهم ريختن انجمن و آرامش شهر بودند. عده ای از آنها درحالی که اسلحه گرم و سرد با خود همراه داشتند ناگهان به محل فرمانداری حمله بردند و فرماندار، بازرس انتخاباتی وعده ای از کارمندان را محاصره نمودند. دراثر داد و فرياد عده ای در اطراف فرمانداری جمع شدند و له و عليه دو دسته مشغول تظاهرات شدند ولی هيچ کس خيال نميکرد که کار اين اعتراض به قتل و خونريزی منجر شود.

در همين موقع انجمن نظارت انتخابات تشکيل بود و در آنجا هم نظير چنين واقعه ای رخ داد و دسته ديگری با اسلحه به طرف اعضای انجمن حمله ور شدند و قصد اسيرکردن آنها را داشتند. در اين موقع در شهر شايع گرديد که عده ای از اعضای انجمن به قتل رسيده اند بعد اين خبر منتشر شد که فرماندار و بازرس انتخاباتی نيز کشته شده اند.

بالاخره در ساعت يک بعد از ظهر مسلم گرديد که فرماندار آقای کوثر، بازرس انتخاباتی آقای اسحق اشتريه و آقای سردار نظر رئيس انجمن و آقای احسانی يکی از معتمدين محل به قتل رسيدند. رئيس شهربانی ستوان يکم عباس ميناپور نيز دراثر زد و خوردی که بين قوای پليس و مهاجمين رخ داد به سختی مجروح گرديده و در منزل شخصی خود بستری شده است.

آغاز واقعه چگونه بود ؟
از صبح زود عده ای دربرابر فرمانداری اجتماع کرده و راجع به تشکيل انجمن نظارت و انجام ساير مقدمات کار تظاهرات مخالفت آميزی مينمودند. نزديک ساعت ۱۱ بازرس انتخابات و آقای احسانی و چند نفر از معتمدين محل به فرمانداری آمده و قصد داشتند داخل شوند ولی متظاهرين مانع دخول آنها شده عليه آنها دست به تظاهر زدند که با دخالت مأمورين ظاهرا غائله بپايان رسيد دقايقی نگذشته بود که متظاهرينی که از صبح درمقابل فرمانداری اجتماع کرده بودند غفلتا وارد فرمانداری شده فرماندار و بازرس انتخاباتی را به قتل رساندند وعده ای از آنها نيز به محل انجمن رفته سردار خان بلوچ و احسانی رئيس و عضو انجمن را به قتل رساندند. بعد ازاعلام حکومت نظامی شهرآرام و مأمورين فرمانداری نظامی مشغول دستگيری عوامل آشوب و اغتشاش هستند.

۲۲ بهمن ۱۳۳۰
شورش در نيشابور
ساعت يازده و نيم امروز حدود هزار نفر از اهالی نيشابور به عنوان طرفداری از دو کانديدا ها در مسجد جامع شهر اجتماع کردند. آنان به چگونگی جريان انتخابات اعتراض داشتند و پس از مدتی از مسجد جامع بطور دسته جمعی بطرف محل مرکزی انجمن انتخابات حرکت کردند. چون تعداد محافظين صندوق ها زياد نبودند افراد مزبور توانستند حود را به داخل محل انجمن برسانند و به صندوق آرا دست يابند. آنگاه صندوق محتوی آرا را به محل اوليه خود يعنی مسجد جامع بردند و در آنجا آرا محتوی آنرا در مقابل چشم عموم آتش زدندپس ازانجام اين عمل عده ای بسوی صندوق فرعی هجوم بردند و در ضمن راه چون مأمورين انتظامی از اقدامات آنها جلوگيری به عمل ميآوردند وضمنا عده ای نيز عليه آنها تظاهرات مينمودند زد و خوردی روی دا و پليس مجبور به تيراندازی گرديد.

در نتيجه سه نفر از تظاهر کنندگان که يکی از آنها زن بوده است مقتول و ۵ نفر مجروح شدند که يکی از آنها پايش قطع گرديد و افرادی که جراحات مختصری داشتند توسط وسايل نقليه به منازل خود منتقل شدند. وضع بعضی از مجروحين که در بيمارستان بسر ميبرند خطرناک گزارش شده است.

ساعت يک بعد از ظهر هنگامی که صندوق فرعی توسط مأمورين انتظامی به نقطه ديگری حمل ميشد عده ای در صدد ربودن آن برآمدند و مأمورين شهربانی در مسير خيابان برای جلو گيری از وقوع حوادث جديد محبور به تيراندازی هوائی شدند. تعداد تلفات هنوز بطور مشخص معلوم نميباشد. اکنون محل های فرمانداری ، شهربانی ، شهرداری و ژاندارمری توسط مأمورين انتظامی مراقبت ميشوند.

دزفول، عصر روز ۲۳ بهمن زد و خوردی بين عده ای از افراد منسوب به يکی از احزاب (حزب زحمتکسان بقايی) و مخالفين صورت ميگيرد که دامنه آن به کوچه ها و خيابان های دزفول کشيده ميشود. سروان آناررئيس پليس با عده ای پاسبان درصدد متفرق کردن جمعيت ميآيند که مانع عمليات خراب کارانه آنها شوند. در اين موقع شخصی به نام عبده سقا به جمعيت دستور گرفتن اسلحه رئيس پليس را ميدهد ، رئيس پليس ناچار تيراندازی ميکند که درنتيجه آن شخص مزبور مقتول و يک نفر مجروح ميشود. صبح ديروزنيزافراد مزبور مجددا نظام کاظمی و موسی حجازی آموزگاران دبستان پهلوی را که از مخالفين خود ميدانستند مض